فهرست بستن

تنها

”سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای ! پــــُر از کـلیـشه … پـــُـر از تـهـوع … جـای ِ گـرمی‌نـشستـه ای و می‌خـوانـی : ” ســرد اسـت “… یـخ نمـی کنـی … حـس نـمی‌کنـی … کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم … 3+

بیخیال ،دقــیقآ وقـــــتے پـُر از حـــرفے ،بیخـــیال

♥همــــیشـ ه دقــیقآ وقـــــتے پـُر از حـــرفے وقتـــے بغــــض میکـــُنے وقتـــے دآغونــــے وقــــتے دلــِت شکــــستـ ه دقیقــــا همیـــ ن وقـــــتآ انقــــدر حـ ـرف دآرے کـــ ه فقــط میتونــے بگـ ـے : “بیخیال”…   3+

قصه عشق

ﺳﺮ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺘﺮﺳﯽ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺩﺭﺁﯾﯽ.. ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿﺮ ﻭﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺍﺣﺴــﺎﺱ ﮐﺎﺭ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﻧﯿﺴﺖ ..   2+

حس

در مــــــورد مردها حـســـــی هست که اسمشو میذارن “غیرتـــــــ” و به همـــــون حــــس در خانمها میگــــــن “حســـــــادتــ” اما… مـــــن به هــردوشون میگمــــ عشــــــــق!! تا عاشـــــــق نبـــــاشی نه غیرتی میشـــــوی نه حســـــــود! 2+

عشق

ما هم شنیدیم٬ میگن:وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ، یعنی واقعن دوسش داره… اما …. وقتی یه پسر بخاطر یه دختر اشک بریزه ، یعنی دیگه هیچوقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه …. 2+

آغوش خدا

آدمی در آغوش خدا  غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صد بار عاشق شد و دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل خــــدا را شکسته بود 3+

شعر

از خانه بیرون می‌زنم، اما کجا امشب؟ شاید تو می‌خواهی مرا در کوچه‌ها امشب پشت ستون سایه‌ها، روی درخت شب می‌جویم اما نیستی در هیچ جا امشب می‌دانم آری نیستی، اما نمی‌دانم بیهوده می‌گردم بدنبالت چرا امشب؟ هرشب تو را بی‌جستجو می‌یافتم اما نگذاشت بی‌خوابی بدست آرم تو را امشب ها … سایه‌ای دیدم، شبیهت نیست، اما حیف ایکاش می‌دیدم به چشمانم خطا امشب هرشب صدای پای تو می‌آمد از…

گاهی

گاهی باید یاد گرفت، همیشه دلی که برایت میتپد ماندگار نیست باید یاد گرفت که قدر بعضی از لحظه ها را بیشتر دانست باید یاد گرفت گاهی ممکن است… آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم تو را نبیند ! 2+

مادر

با وجود قحط سالی نان برایت میخرمنان اگر شد قیمت جان ، جان برایت میخرم آبروی ابرها را با نگاهم می برم من به هر قیمت شده باران برایت میخرم در بساط من به جز این جان ناقابل که نیست هر چه می خواهی بگو ، ارزان برایت میخرم کم به فکر این گلیم کهنه و پوسیده باش قالی ابریشم کاشان برایت میخرم سوروسات روضه ات را جور خواهم کرد…