پست‌های با بیشترین دیدگاه

  1. مسافر — 1 comment
  2. خنده — 1 comment

Author's posts

دلتنگ

دلتنگ که میشوم تنها پناهگاهم عکسهای توست چقدر خوب نگاهم میکنی .. 5+

دلم

در دلم مِهر کسی خانه نکرده ست ؛ بیا … خانه خالیست ، نگه داشته ام جــای تو را … 4+

کم کم

کم کم به پایان بهار میرسیم تابستانت به خیر دوست من…. نداشته هایت را بی خیال..ٔ. غصه هایت را بی خیال… هر چه که تورا نا آرام میکند، بی خیال… همین که امروز نفس کشیده ای ؛ خوش به حالت! عمیق نفس بکش عشق را زندگی را بودن را بچش…. ببین… لمس کن… و با …

ادامه‌ی مطلب

خنده

یه دوست دختر هم نداریم عاشقش بشیم قصد ازدواج پیدا کنیم بعد مثل فیلما باباش دسته چک ایناش رو در بیاره به ما بگه چه قدر برات بنویسم دست از سر دخترم برداری! بعد ما بگیم عشق رو نمیشه با پول خرید . من به خاطر پول عاشق نشدم ! بعد پدرِ دختره بگه ۱۰۰ …

ادامه‌ی مطلب

حیاط خونمون

5+

مسافر

6+

خدا

این روزها و شبها خدا از همیشه نزدیکتراست … 6+

زندانی

بسلامتی اون زندانی ای که به مادرش گفت: قراره فردا برای چند روز از زندان آزاد بشم، مادر میخوام فرار کنم ازین مملکت. گذشت سالها! نه زنگی زد نه ازش خبري اومد! مادرش تو دل خودش گفت:حیف چند سال زحمتم، ببین چند ساله یه خبری از ما نمیگیره!!! همون روزا که مادر دل تنگ پسرش …

ادامه‌ی مطلب

دوست دارم

از مــن مپــــرس تــو را چـقـــدر دوســت دارم … اگر بگـــویــم بــه انـــدازه دنیــــــا ……. نیـســت … مـــن تـــــو را بــه انــــدازه یک قـــطـــــره آب دوســـت دارم … وقتـــی محتـــاجـــش شـــدی …. میــفـهـمـــــی !!!…… 5+

گذر لحظه ها

لحظه ها در پی هم میگذرند و میان آنها تو فقط میمانی لحظه ای با من باش  تا ابد در دل من مهمانی… 5+

غروب

وقتی می‌رفتی غروب بود. غروب را دوست داشتی ، یادت هست. غروبها کنار رودمی‌نشستیم و تو تن به آب می‌سپردی. عاشق آب بودی، یادت هست. در سکوت به صدای آب گوش می‌دادیم و تو زمزمه می‌کردی: آب آرام مه در خواب تابیده بر آب جاودانه مهتاب….. دنیا با همه بزرگی در نگاهت جاری بود وقتی …

ادامه‌ی مطلب

هوس عاشقی

پﺴﺮ ﺩﻭﯾﯿﺪ ﺳﻤﺖﮔﻮﺷﯿﺶ ﮐﻪﺯﻧﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﭘﺴﺮ : …ﺳﻼﻡ ﻋشقم ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺑﺨﺪﺍ ﺩﻟﻢ ﯾﻪ ﺫﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍ ﺻﺪﺍﺕ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺩَﻭﻭﻡ ﻧﻤﯿﺎﺭﯼ ﻗﻬﺮ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺪﻭﻥِ ﻫﯿﭻ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ : ﺑﺒﯿﻦ ﺗﻮﺧﯿﻠﯽ ﭘﺴﺮِ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﻤﯿﺮﻩ ﺗﻤﺎﻡِ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﻣﻮﻥ ،ﺩﻭﺍﻫﺎﻣﻮﻥ ،ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻣﻮﻥص ،تاﺻﺒﺢﭘﺸﺖِ ﮔﻮﺷﯽ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺭﻓﺘﻨﺎﻣﻮﻥ …

ادامه‌ی مطلب

آغوش گرم

ســــــــردم است… تو در آغوش گرم او میخوابی… هیچـــــوقت نمیفهمی برای نوشتن همین دو کلمه چه سرمایـی را گذراندم…! 5+

افتاب عشق

پرسيدم : هنگام غروب ، خورشيد چرا زرد رنگ است؟ گفت: از بيم جدايی. خورشيد،با همه ی درخشندگی در پايان هر روز، ناپديد ميشود و جای خود را به تاريکی ميدهد. ولی آفتاب عشق، جاودانه در آسمان دل ميدرخشد و جان ميبخشد و اين روزی است که شبی به دنبال ندارد. 5+