آغوش خدا

آدمی در آغوش خدا  غمی نداشت

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست

صد بار عاشق شد و دلش شکست

به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود

یادش آمد یک روز دل خــــدا را شکسته بود

مطالب مرتبط

3+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of