یخیمات عمار الکنانی ،نوحه جانسوز ای خیمه‌ها چرا فردا در آتش خواهید سوخت؟! با ترجمه فارسی

یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

محتوای نوحه:

ارائه تصویری از مصائب حضرت زینب سلام الله علیها و دیگر دختران یتیم بازمانده اهل بیت علیهم السلام پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین و دیگر شهدای کربلاء علیهم السلام.
تصویر از آنجا آغاز می شود که دشمن تمامی مردان اهل بیت علهم السلام را به شهادت رسانده؛ و حالا در عصر عاشوراء، پیاده و سواره به خیمه گاه ایشان که تنها محل پناه دختران خُردسال و یتیم و حضرت زینب سلام الله علیها در صحرای کربلاست؛ یورش بُرده و خیمه ها را به آتش کشیده است. کودکان یتیم در صحرا به هر سوی می دَوَند اخگر(گدازه)های حاصل از سوختن خیمه ها حتی راهِ فرار را بر کودکان و حضرت زینب دشوار نموده حضرت زینب یکی را بغل می کند و دیگری توسط دشمن مضروب می شود و گروهی دیگر در زیر سُم اسبان مُهاجم زخمی ، مجروح و شهید می شوند؛ شاعر در اینجا به زیبایی از میان هر نوع جراحت ممکن تنها به شکسته شدن دنده ی این کودکان در یورش اسب سواران اشاره می کند تا آن را به شکسته شدن دنده جدّه ی همین کودکان یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها پیوند بزند

….و للحدیث صله ….

البته جهت فهم کامل مواردی که شاعر به آنها پرداخته است داشتن اطلاعات نسبتاً کامل از عاشوراء و أعلام و أماکن و تشبیهات (حضرت ابو الفضل العباس= ماه= قمر= گُمَر)و استعاره های بکار گرفته شده برای اشخاص لازم است.
به عنوان یک پیش در آمد در ذیل در اقدام نخست تنها به یک ترجمه ساده از متن می پردازیم تا در آینده با تفصیل بیشتری به مراثی سروده شده درباره اهل بیت علیهم السلام پرداخته شود.

یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

ای خیمه‌ها چرا فردا در آتش خواهید سوخت؟!

آنه إلوحدی وعندی یتیمات

آخر من تنها مانده‌ام و دارای دخترانی کوچک و یتیم هستم

عوفنه جدم زینب یجمرات

وای اخگرهای گداخته‌ی (خیمه‌ها) پای زینب را نسوزانید


باچر ولایبقی لی أخو؛ بین الغُرُب وحیده

فردا روز، حتی یک برادر هم برایم باقی نمی‌ماند؛ و میان غریبه‌ها تنها خواهم ماند

باچر ورای اشگد رکض؛ للمشرعه البعیده

فردا چه بسیار باید؛ به سمت مشرعه دوردست بدوَم

ألزم طفل، یعثر طفل، صوت التوی على إیده

کودکی را نگاه می‌دارم، دیگر کودک با صورت بر زمین می‌افتد در حالی که تازیانه‌ای بر دستش نواخته و پیچیده می‌شود

احمل رقیه من الجمر، خولی یطگ حمیده

رقیه را بغل می‌کنم تا بر شراره‌های آتش نرود؛ خولی از دیگر سو حمیده (دختر حضرت مُسلم) را کُتک می‌زند

یالعیون چف أجناب تنسطرن یالعیون

و ای دیدگان! سیلی از دست بیگانگان بر شما نواخته خواهد شد

باچر وین تنضمن یالمتون؟!

و ای بازوان(قدرتمند عباس) فردا در کدامین خاک نهان خواهید گشت؟!

عگب الگمر حدایه الیکرهون

در پی رفتن آن ماه(عباس)، بدخواهان کاروان سالار شده و ما را به اسارت خواهند بُرد


یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

ای خیمه‌ها چرا فردا در آتش خواهید سوخت؟!

آنه إلوحدی وعندی یتیمات

آخر من تنها مانده‌ام و دارای دخترانی کوچک و یتیم هستم

عوفنه جدم زینب یجمرات

وای اخگرهای گداخته‌ی (خیمه‌ها) پای زینب را نسوزانید


باچر اشوف الماشفت کل عمری وحیاتی

فردا آنچه را که در کل عمرم ندیده‌ام خواهم دید

باچر ترى إرماد الخیم سجادتی لصلاتی

فردا خاکستر خیمه‌هایمان سجاده نمازم خواهد شد

باچر یضل سوط الشمر، یندل متن بناتی

فردا تازیانه شمر بازوان دختران خردسالمان را خواهد شناخت

معناها لو جابو حبل، ماضل ولی لخواتی

و آنگاه که ریسمان آورند معنایش آن است که خواهرانم بی‌سرپرست و بی‌یاور گشته‌اند

یموتون، باچر کل هلچ، زینب یموتون

کشته خواهند شد، ای زینب فردا تمامی خاندانت کشته خواهند شد

ناس بهله إدموعچ، یشمتون

و مردمانی اشک ریختنت را به شماتت خواهند گرفت

زینب ولیه نولیها یصیحون

و همگی  فریاد بر خواهند آورد که زینب را امان ندهید


یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

ای خیمه‌ها چرا  فردا شما در آتش خواهید سوخت؟!

آنه إلوحدی وعندی یتیمات

آخر من تنها مانده‌ام و دارای دخترانی کوچک و یتیم هستم

عوفنه جدم زینب یجمرات

وای اخگرهای گداخته‌ی (خیمه‌ها) پای زینب را نسوزانید


باچر امیرات الخلگ تشبع بچی وشماته

فردا شهبانوان خلق، سیراب از گریه و آماج شماتت خواهند شد

إیوگفهن گبال الگمر/الخلگ زجر ویطگ خواته

زجر، ایشان را در برابر ماه(عباس)/ در برابر مردم نگاه می‌دارد و خواهران عبّاس را کُتک می‌زند

باچر ترى، إحسین العصر مایلحگ إلصلاته

آگاه باشید که فردا حسین (ع) حتی فرصت خواندن نماز عصر را نخواهد داشت

فوگ التراب ومایجی إیشوف إلجری إلبناته

بر روی خاک افتاده و نمی‌آید ببیند چه  بر سر دخترانش گذشت

یالخوان!  باچر عازه عازتکم یالخوان

ای برادرانم! فردا بسیار به شما نیاز دارم

وانتم رؤوس ماعندکم، یاولیان

ولی ای سرپرستان و یاوران، شما بی‌سر مانده‌اید

بین الخیل زینبکم یالحنان

و ای مهربانان بدانید که زینبِ شما میان سواران مُهاجم گرفتار مانده


یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

ای خیمه ها چرا  فردا در آتش خواهید سوخت؟!

آنه إلوحدی وعندی یتیمات

آخر من تنها مانده‌ام و دارای دخترانی کوچک و یتیم هستم

عوفنه جدم زینب یجمرات

وای اخگرهای گداخته‌ی (خیمه‌ها) پای زینب را نسوزانید


باچر تهد خیل وزلم، تحرگ خیم علینه

فردا سواره و پیاده‌ها بر ما یورش خواهند بُرد و خیمه را بر سرمان خواهند سوزاند

یطرش وجه شمر الضحک ویتشمت بچینه

و شمر چهره اش را پُرخنده خواهد کرد، تا بر گریه‌های ما شماتت کند

وادم فلا عدهم رحم وإنشاگف بأدینه

اینان مردمانی بی‌رحم‌اند و ما با دستان خویش چهره‌هایمان را حفظ می‌کنیم

باچر ولاعباس أکو لو فزّعت یجینه

فردا روز دیگر عباسی ندارم که چون وی را به یاری بخوانم به سویم بشتابد

یعباس نصیح ومایرد لینه یعباس

فریاد «یا عباس» ما برخاسته است ولی پاسخی نمی‌آید

توگف بینه وبینی إشکثر ناس

و چه بسیار نامردمانی که میان من و عباس فاصله انداخته‌اند

الجیش إطلعت عینه ینوماس

ای (عباس) با غیرت، بنگر که سپاه دشمن چشم دریده و گستاخ گشته


یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

ای خیمه‌ها چرا  فردا در آتش خواهید سوخت؟!

آنه إلوحدی وعندی یتیمات

آخر من تنها مانده‌ام و دارای دخترانی کوچک و یتیم هستم

عوفنه جدم زینب یجمرات

وای اخگرهای گداخته‌ی (خیمه‌ها) پای زینب را نسوزانید


باچر تفُر کل الحرم بین الغُرُب، هضیمه

این ستمی بس بزرگ است که تمامی زنان اهل‌بیت میان نامحرمان فراری شوند

ویذبحنه میمون الولی، من یصهل «الظلیمه»

و آنگاه که ذو الجناح فریاد«الظلیمه» سر دهد، از ما نیز جان خواهد ستاند

بالحومه کل حافر فرس، کاسر ظلع یتیمه

در میانه میدان سُم هر اسبی دنده‌ای از یکی از دخترکان یتیم اهل بیت را در هم شکسته

ورآس الحسین إیصب دمه من لحیته الکریمه

و سر حسین از محاسن مبارکش خون ریز گشته

الیتام، من جرح الحبل تنحب الیتام

و کودکان یتیم از زخم طناب اسارت،  ناله و گریه دارند

بعد إشضامه لزینب یالأیام

ای روزگار دیگر چه مصایبی را برای زینب نهان داشته‌ای؟

عُگب الخدر المسلّب مع الشام

پس از حُرمت و خیمگاه به تارج  رفته و پس از شام


یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

ای خیمه‌ها چرا  فردا در آتش خواهید سوخت؟!

آنه إلوحدی وعندی یتیمات

آخر من تنها مانده‌ام و دارای دخترانی کوچک و یتیم هستم

عوفنه جدم زینب یجمرات

وای اخگرهای گداخته‌ی (خیمه‌ها) پای زینب را نسوزانید


ای خیمه‌ها چرا فردا در آتش خواهید سوخت؟!

یخیمات باچر لیش تحترگن یخیمات؟!

نوحه: عربی با گویش عراقی

قرائت شده: محرم ۱۴۳۹

مکان: مسجد ذی‌الفقار (بغداد)

رادود: عمّار الکنانی

الشاعر: علی عویز الشویلی

ترجمه إلی الفارسیه: محمدجواد صادقی‌مجد

عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه‌السّلام

منبع : وبسایت بهلول نیوز

 

مطالب مرتبط

2+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of