جزء بیست و پنجم قرآن کریم / شرح وتفسير گزیده هايی از جزء بیست و پنجم قرآن کریم

جزء بیست و پنجم قرآن کریم / شرح وتفسير گزیده هايی از جزء بیست و پنجم قرآن کریم

جزء بیست و پنجم قرآن کریم

قانون اولیه خدا در پخش روزی

وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَکِن یُنزَِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ  إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرُ  بَصِیرٌ(۲۷- شوری) 

اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان مى‏کنند ولى به اندازه‏اى که مشیت او اقتضاء کند نازل مى‏کند زیرا او به حال بندگانش آگاه و بیناست.

کلمه «قَدَر» به معناى کمیت و حجم هر چیز است. پس این که مى‏فرماید:

«وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ» به این معنا است که خداى تعالى هر چیز را به کمیت و حجم و مقداری که مشیتش اقتضاء کند نازل مى‏کند.

معناى آیه شریفه این است:

اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سیر شوند، شروع به ظلم کردن در زمین مى‏کنند؛

چون طبیعت مال این است که وقتى زیاد شد طغیان و استکبار مى‏آورد، همچنان که در سوره علق فرموده:

«إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏؛

این انسان هنگامى که احساس بى‏نیازى کند طغیان مى‏کند»(۱)

و به همین جهت خداوند متعال رزق را به اندازه نازل مى‏کند و به هر کس به مقدارى معین روزى مى‏دهد؛

چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است و مى‏داند که هر یک از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق را دارد و چه مقدار از غنا و فقر، مفید به حال اوست؛ همان را به او مى‏دهد.(۲)

 

یک سوال مهم در این بحث

چرا خدا به کسانی که با داشتن مال بیشتر گناه و ظلمشان هم افزون می شود باز هم مال و ثروت می دهد؟

علامه طباطبایی(ره) در پاسخ به این سوال می نویسد:

این آیه بیانگر قانون اولیه خدا در توزیع ارزاق بین بندگانش است که حال هر کس را می بیند و به او روزی می دهد؛ اما قوانین دیگری نیز دارد که در عالم حاکم است؛ یکی از آن قوانین قانون ابتلاء و امتحان است(۳) و دیگری قانون مکر و استدراج(۴) است.(۵)

این دو قانون سبب می شود که خدا به کسانی که در سوال مطرح شد با وجود کفر و طغیان باز هم مال و ثروت عطا کند.

این بحث نقطه مقابلی هم دارد و آن اینکه چرا برخی حتی به مقدار رفع ضروریات هم از رزق و روزی الهی بی نصیبند که در پاسخ می توان به دو قانون الهی اشاره کرد؛

یکی همان قانون ابتلاء و امتحان و دیگری قانون اثر گناه(۶) که برخی با عمل خود مانند ظلم به دیگری یا ظلم پذیری چنین نتیجه ای را برای خود رقم زده اند.

 

تلافی کار بد؛ کار بدی مثل آن است

جَزَاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلىَ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یحُِبُّ الظَّالِمِینَ(۴۰- شوری)

پاداش بدى کار بدی است مانند همان؛ ولى هر که بگذرد و [میان خود و طرف مقابلش را] اصلاح نماید؛ پاداشش بر عهده خداست؛ یقیناً خدا ستمکاران را دوست ندارد.

این آیه حکم کسی را بیان می کند که ظلمی در حق او شده است بر اساس این آیه چنین کسى مى‏تواند در مقابل ستمگر رفتارى چون رفتار او داشته باشد و چنین تلافى و انتقامى دیگر ظلم نخواهد بود.(۷)

نکته مهم و قابل توجه در آیه

همانگونه که در متن آیه ملاحظه می شود خداوند متعال آن کاری که برای تلافی صورت می گیرد با اینکه مجوز آن را هم صادر کرده است اما آن را «سیئه؛ کاری بد و ناپسند» می نامد که سوال برانگیز است.

در پاسخ به این سوال گفته اند:

از این رو هر دو عمل را سیئه و بد خوانده چون با هر کس چنین رفتار شود ناراحتش مى‏کند، ظالم با آن کار مظلوم را ناراحت کرد و مظلوم هم با انتقام و تکرار آن کار ظالم را رنجاند، پس در آیه شریفه حقیقت معناى کلمه رعایت شده است.(۸)

 

همانطور که این بزرگان فرموده اند مجوز انجام عملی آن از بد و آزار دهنده بودن به خوب و گوارا بودن تبدیل نمی کند. کار بد، بد است.

چیزی که در این آیه بین آن دو فرق گذاشته این است که اگر ابتدایی و بدون مجوز باشد حرام است و عذاب و عقاب دارد و اگر با مجوز شرعی باشد حلال است و چون حرام نیست عقابی هم ندارد.

باید توجه داشت که این تلافی با مجوز، «واجب نیست»؛ بلکه فقط «حلال است»

و شاید برای همین نکته بود که بلافاصله فرمود:

«فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلىَ اللهِ؛ هر کس عفو و اصلاح کند اجر و پاداش او بر خداست‏»

تعداد و جنسیت فرزندان، تنها به موهبت الهی است

لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یخَْلُقُ مَا یَشَاءُ یهََبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَاثًا وَ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ الذُّکُورَ(۴۹)

أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یجَْعَلُ مَن یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ(۵۰- شوری)

مالکیّت و فرمانروایى آسمان‏ها و زمین فقط در سیطره خداست، هر چه را بخواهد مى‏آفریند، به هر کس بخواهد دختر عطا مى‏کند و به هر کس بخواهد پسر مى‏بخشد؛ یا پسر و دختر را با هم مى‏دهد و هر که را بخواهد عقیم مى‏کند و فرزند نمى‏دهد که او دانا و تواناست.

 

قرآن کریم براى نشان دادن این واقعیت که هر گونه نعمت و رحمت در این عالم از سوى خدا است و کسى از خود چیزى ندارد به یک قانون کلى و یک مصداق روشن آن اشاره کرده و مى‏فرماید:

«مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین براى خدا است و هر چه بخواهد مى‏آفریند»

و به همین دلیل همه ریزخوار خوان نعمت او هستند و نیازمند به لطف و رحمت او؛ از این رو نه غرور به هنگام نعمت منطقى است و نه یاس به هنگام مصیبت.

آنگاه به نمونه روشنى از این واقعیت که هیچ کس از خود چیزى ندارد و هر چه هست از ناحیه او است اشاره کرده می فرماید:

به هر کس اراده کند دختر مى‏بخشد و به هر کس بخواهد پسر.

یا اگر بخواهد هر دو آنها را مى‏دهد و هر کس را هم که مصلحت بداند عقیم و بى فرزند مى‏گذارد.

به این ترتیب مردم را به چهار گروه تقسیم کرد:

آنهایى که تنها پسر دارند و در آرزوى دخترى هستند و آنها که دختر دارند و در آرزوى پسرى و آنها که هر دو را دارند و گروهى که فاقد هر گونه فرزندند و قلبشان در آرزوى آن پر مى‏کشد.

 

و این یک نمونه بارز از عدم توانایى انسان از یک سو، و نشانه روشن از مالکیت و حاکمیت و خالقیت خداوند از سوى دیگر است.

گر چه نقش بعضى از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمى‏توان انکار کرد، ولى باید دانست که آن اثر را هم خدا در آن دارو و روشها قرار داده است و هیچ کدام خارج از علم و قدرت خدا نیستند.

نکته دیگری که در آیه به چشم می خورد اینکه برای هر دو جنس از تعبیر «یهب؛ مى‏بخشد» استفاده کرد و این دلیل روشنى است که هم دختران هدیه الهى هستند و هم پسران و فرق گذاشتن میان این دو از دیدگاه یک مسلمان راستین صحیح نیست.(۹)

آیاتی که هنگام سوار شدن خوانده می شود

لِتَسْتَوُاْ عَلىَ‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُواْ نِعْمَهَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُواْ سُبْحَانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَاذَا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ(۱۳)

وَ إِنَّا إِلىَ‏ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ(۱۴- زخرف)

که بر پشت آن استقرار یابید و چون بر آن استقرار یافتید، نعمت پروردگارتان را به یاد آورید و بگویید:

منزّه است خدایى که این را رام ما کرد که ما قدرت آن را نداشتیم و ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت.

«استواء بر ظهر» به معناى استقرار بر پشت حیوان و یا هر مرکب سواری دیگر است.(۱۰)

منظور از مرکب با توجه به آیه قبل (آیه ۱۲) فقط چهارپایان نیست بلکه به قرینه «کشتی» که در آیه آمده است هر گونه وسیله نقلیه را در بر می گیرد که در عصر حاضر ماشین، قطار و هواپیما از رایج ترین آنهاست.

و «ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ» هم مفهومش این است که اگر لطف پروردگار نبود ما هرگز قادر به کنترل و ادراه این مرکبها نبودیم.

و اینکه در پایان دعای مومنین این چنین دارد که:

«وَ إِنَّا إِلىَ‏ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و بی شک ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت»

برای آن است که آنها را به یاد قیامت بیندازد که امروز سوار بر وسیله ای گران قیمت شده و در زمین جابجا می شویم به یاد داشته باشیم که بالاخره تابوتی هم هست که در انتظار ماست.

در حالات امیرالمومنین علیه السلام آمده است که هنگامی که پاى خود را در رکاب ‏گذاشت ‏فرمود:

«بسم اللَّه» و هنگامى که بر مرکب استقرار یافت ‏این آیات را تلاوت کرد: «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون‏»(۱۱)

از این رو مستحب است که انسان هنگام سوار شدن بر هر وسیله نقلیه ای با خواندن این آیات هم شکر خدا را بجا آورد و هم به یاد قیامت افتاده و فراموش نکند که روزی سوار بر تابوت به آن دیار باقی خواهد شتافت.

پی نوشت ها:_( جزء بیست و پنجم قرآن کریم )

(۱) آیات ۶-۷ سوره علق

(۲) المیزان، ج۱۸، ص۵۶

(۳) إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلَادُکمُ‏ْ فِتْنَهٌ  وَاللهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (۱۵- تغابن)

(۴) سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ (۱۸۳- اعراف)

(۵) المیزان ج۱۸ ص۵۶

(۶) إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (۱۱- رعد) ؛ وَ مَا أَصَبَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکمُ‏ْ وَ یَعْفُواْ عَن کَثِیرٍ(۳۰- شوری)

(۷) المیزان ج۱۸ ص۶۴

(۸) کشاف زمخشری ج۴ ص۲۲۹٫ علامه طباطبایی(ره) نیز با نقل سخن او گویا پاسخ او رامی پذیرد. تفسیر نمونه هم بر این رأی است.

(۹)برگرفته از نمونه ج۲۰ ص۴۸۲-۴۸۳

(۱۰) المیزان ج۱۸ ص۸۷

(۱۱) مستدرک الوسایل ج۸ ص۱۳۶

 

جزء بیست و پنجم قرآن کریم ، جزء بیست و پنجم قرآن ، جزء بیست و پنجم قرآن مجيد

 

3+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of