فهرست بستن

حفظ امامت ،چگونه امام صادق(علیه‌السلام) از امامت حفاظت نمود؟

حفظ امامت

«ابوجعفر منصور دوانیقی» دومین خلیفه عباسی، از تحرک و فعالیت سیاسى امام صادق(علیه‌السلام) سخت نگران بود.

محبوبیت عمومى و عظمت علمى امام بر بیم و نگرانى او مى‌‏افزود. به همین جهت هر از چندى به بهانه‌‏اى امام را از مدینه به عراق احضار مى‏‌کرد و نقشه قتل او را مى‌‏کشید، ولى هر بار به نحوى خطر از وجود مقدس امام بر طرف مى‏‌‌شد.
منصور کسى بود که براى تثبیت پایه‏‌هاى حکومت خویش، انسان‌هاى فراوانى را از دم تیغ گذراند و شیعیان را سخت مورد آزار قرار داد. منصور، شیعیان را در مدینه به شدت تحت کنترل قرار داده بود و کسانى که با امام صادق(علیه‌السلام) رفت و آمد داشتند را گردن مى‌‌‏زد.
سرانجام، منصور دوانیقی امام صادق(علیه‌السلام) را در ۲۵ شوال سال ۱۴۸(ه.ق) در سن ۶۵ سالگی به شهادت رساند.[۱] و سبب شهادت امام، انگور زهرآلودی بود که منصور به آن حضرت خورانید.[۲]

تدبیر امام صادق(علیه‌السلام) برای حفظ امامت

منصور دوانیقی پس از این‌که امام صادق(علیه‌السلام) را به شهادت رساند تصمیم به قتل وصی ایشان گرفت. از این‌رو به حاکم مدینه [محمد بن سلیمان] نامه نوشت که وصی امام(علیه‌السلام) را  گردن بزند.

علمای شیعه از «ابوایوب جوزی» روایت کرده‌اند که او گفت: «نیمه‌های شب منصور دوانیقی من‌را طلبید، به حضورش رفتم، دیدم روی صندلی نشسته و در کنارش شمعی روشن است و نامه‌ای در دست دارد و می‌خواند، وقتی به او سلام کردم، آن نامه را به طرف من انداخت و گریه کرد و گفت این نامه‌ی محمد بن سلیمان [والی مدینه] است که نوشته، جعفر بن محمد(علیهماالسلام) وفات نمود؛ سپس سه بار گفت: «انّا لله و انّا الیه راجعون» سپس گفت: «کجا مانند جعفربن محمد(علیهماالسلام) یافت می‌شود؟».

سپس گفت: برای محمد بن سلیمان بنویس که اگر به شخص معینی وصیت کرده، او را احضار کن و گردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسید که امام پنچ نفر را وصی خویش قرار داده است. و آن پنج نفر عبارتند از: خلیفه [خود منصور] و محمد بن سلیمان [والی مدینه] و دو پسر خود عبدالله و موسی(علیه‌السلام) و حمیده مادر امام موسی(علیه‌السلام). چون منصور نامه را خواند با ناراحتی گفت: این‌ها را نمی‌توان کشت».[۳]

دستور قتل وصی امام، بسیار خطرناک بود و اگر عملی می‌شد، جریان امامت را با خطر جدی روبرو می‌کرد ولی امام صادق(علیه‌السلام) این خطر را پیش‌بینی نموده و با زیرکی آن را خنثی کرده بود.

«ابن شهر آشوب» در «مناقب» از «داود بن کثیر رقى» نقل کرده: «جماعتى از اهل خراسان نزد شخصی به نام «ابو جعفر» رفتند و از او خواستند که برخی از اموال‌شان را به حضرت صادق(علیه‌السلام) برساند و از امام مسائلی بپرسد. ابو جعفر آن اموال و سؤالات را با خود برداشت و حرکت کرد. بین راه چون وارد کوفه شد به زیارت قبر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) رفت. در آن‌جا شیخى را دید که نشسته و جماعتى دور او حلقه زده‌‌‏اند. همین که از زیارت خود فارغ شد به قصد ایشان رفت و مشاهده کرد آن‌ها فقهاى شیعه هستند و از آن شیخ، فقه می‌آموزند.
از آن جماعت پرسید که این شیخ کیست؟ گفتند: «ابو حمزه ثمالى» است. آن مرد خراسانى مى‌‏گوید: در این بین، که ما نشسته بودیم مردى‏ اعرابى وارد شد و گفت: من از مدینه مى‌‏آیم و جعفر بن محمّد(علیه‌السلام) وفات یافته است. ابوحمزه از شنیدن این خبر، نعره زد و دو دست خود را بر زمین کوبید. آن وقت، از آن عرب بادیه نشین پرسید: آیا شنیدى که امام چه کسی را وصىّ خویش قرار داد؟
اعرابی گفت: پسرش عبداللّه و پسر دیگرش موسى(علیه‌السّلام)، و منصور خلیفه را وصی خویش قرار داده است. ابو حمزه ثمالی گفت: حمد خدای را که ما را هدایت نمود و نگذاشت که گم‌راه شویم و گفت: «دلّ على الصّغیر، و بیّن على الکبیر، و ستر الأمر العظیم: و ما را بر صغیر راهنمایى کرد و براى ما از کبیر بیان کرد و امرى عظیم را پوشیده داشت».

ابو حمزه، نزد قبر امیر المؤمنین(علیه‌السلام) رفت و مشغول نماز شد. ما نیز مشغول به نماز شدیم. ابوجعفر می‌گوید: من نزد ابوحمزه رفتم و گفتم: براى من این چند کلمه را که گفتى تفسیر کن که مقصودت چیست.

او گفت: وصیّ قرار دادن منصور، آشکار است که براى تقیّه است تا او وصىّ امام را به قتل نرساند. و فرزند کوچک که امام موسى(علیه‌السلام) است را با فرزند بزرگ‏‌تر که عبد اللّه است به عنوان وصی ذکر فرمود تا مردم بدانند که عبداللّه قابل امامت نیست! زیرا که اگر فرزند بزرگ، نقص و علّتى در بدن و دین نداشته باشد ‏‌بایستی که او امام باشد، ولی عبدالله افطح در بدن فیل پاست _ [عبدالله معلولیت و نقص عضو داشت و پایش مانند فیل پهن بود و پنجه نداشت و به همین علت به وی افطح می‌گفتند و در امامت شرط است که امام نباید هیچ نقصی در بدن داشته باشد] _ و او دینش ناقص است و به احکام شریعت، جاهل است. اگر او این نواقص را نمی‌داشت امام در وصایت به او اکتفا مى‌‏نمود؛ پس از آنجا دانستم که حضرت موسی‌بن‌جعفر(علیه‌السلام) امام بر حق است و معرفی آن چند نفر به عنوان وصی، تنها برای حفظ جان امام بعدی از شرّ منصور و از روی مصلحت بوده است».[۴]

این وصیت نامه امام یک حرکت سیاسى بود زیرا حضرت قبلا امام بعدى و جانشین واقعى خود یعنى حضرت کاظم(علیه‌السلام) را به شیعیان خاص و خاندان علوى معرفى کرده بود، ولى از آنجا که از نقشه‏‌هاى شوم و خطرناک منصور آگاهى داشت، براى حفظ جان پیشواى هفتم چنین وصیتى نموده بود.
علامه مجلسی می‌فرماید: «چون حضرت با علم امامت، می‌دانست که منصور چنین تصمیمی خواهد گرفت، آن افراد را به حسب ظاهر در وصیت شریک کرده بود و اول از همه نیز نام منصور را نوشته بود و در باطن امام موسی‌کاظم(علیه‌السلام) را به عنوان وصی انتخاب نموده بود. و از این وصیت نیز اهل علم می‌دانستند که وصایت و امامت مخصوص آن حضرت است چنان چه از روایت ابو حمزه که گذشت معلوم گشت».[۵]

در نتیجه:

امام صادق(علیه‌السلام) با علم امامت و آگاهی از آینده و تدبیری مناسب، توانست جان امام کاظم(علیه‌السلام) را حفظ کند و به شیعیان خود بفهماند که امام بعدی اوست.

______________________
پی‌نوشت
[۱]. کلینی، کافی، بیروت، دار الأضواء، ۱۴۰۵ق؛ ج۱، ص۴۷۲٫/ و الارشاد، شیخ مفید، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۲۵۳.
۲]. دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری، مؤسسه الاعلمی، طبع بیروت، ۱۴۰۸ق، ج۱، ص۱۱۱،
[۳]. کافی، ج۱، ص۳۱۰، بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۳، ح ۸ از غیبت شیخ طوسی.
[۴]. قطب الدین راوندى‏، الخرائج، قم، مؤسسه الإمام المهدى علیه السلام‏، ۱۴۰۹ق، ج ۱، ص ۳۲۸- ۳۲۹٫/ و علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق، ج۴۷، ص۲۵۱
[۵].  علامه مجلسی، جلاءالعیون، ص ۸۸۵٫

4+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of