Your SEO optimized title page contents

«

»

مهر ۲۲

پیامک های به شهادت رسیدن حضرت قاسم بن حسن ع در کربلا

پیامک های به شهادت رسیدن حضرت قاسم بن حسن ع در کربلا

عشق را باید ازکسب آموخت که هرگز نگفت در کنار عشق او فقط می گفت در ره عشق برای عشق تا شویم در کنار عشق

 

ابر زخمت دوباره بارش کرد
آسمان را دچار لرزش کرد
چشم در خون نشسته ام،قاسم
زخم های تو را شمارش کرد

    گلشن توحید را فصل شهادت مى‏رسد
لاله آزاد مردى را طراوت مى‏رسد
اى عموى مهربانم بوى بابا مى‏دهى
از تماشاى تو کامم را حلاوت مى‏رسد

 

 

بقیه ای ام اس ها واشعار مداحی را در ادامه مطلب

 

 

لشگریان خیره سر،چند نفربه یک نفر؟
فاطمه گشته خون جگر،چند نفر به یک نفر؟
خواهر دل شکسته اش،همره دختران او
زند به سینه و به سر،چند نفر به یک نفر؟

بسکه میدان رفتن تو ، بر عمویت مشکل است / دست یابی تو ، بر این آرزویت مشکل است
دیگر از هجران مگو ، ای یادگار مجتبی / بر مشام جان ، فراق عطر و بویت مشکل است

 ‏چو اعدا دیدم قاسم را که اندر تن کفن دارد / همه گفت از ره تحسین عجب وجه الحسن دارد
رخش چون پرتو افکن شد در آن وادی فلک گفتا / خوشا حال زمین را کو مهی در پیرن دارد
لبش افسرده همچون گل ز سوز تشنگی اما / تو گوئی چشمه کوثر در این شیرین دهن دارد

گذشت فصل گل و موسم خزان گردید / زچشم لاله رخان اشک غم روان گردید
ببام قصر سحر هاتفی چنین میگفت / بهار گلشن ما دوستان خزان گردید
برفت بلبل مستان ز ساحت بستان / قد صنوبر و سرو سهی کمان گردید
همای جان چه از این گلبن بدن پرزد / بشب ابر چو خورشید و مه نهان گردید

دلم گردیده در بحر غمت غرق

مَنِه بین منو فرزند خود فرق

اگر عیبم بود کم سن و سالی

چرا پس گاهواره گشته خالی؟

   ید موسی و مسیحائیِ عیسی دارد
نفس تیغ کفش معجز احیاء دارد

حسنی زاده ولی ابن حسینش گویند
این حسینی حسنی رزم تماشا دارد

ضربه ای می زند و هیمنه ها می شکند
” قاسم ” بن الحسن اسمی که مسمی دارد

این پسر آینه حُسن حسن بود و شکست
پس حسن در همه کرب و بلا جا دارد

عسل سرخ ز کنج لب او می ریزد
لعل شیرین و لب و شور معما دارد

تاک بود و به مصاف تبر و داس که رفت
سرو برگشت ، قدی هم قد آقا دارد

صورت و سینه تو …، پهلو و بازوی علی…
چقـَـدَر کرب و بلا حضرت زهرا دارد

    گلبرگ های یاسمنت زیرو رو شده
باغی از آه شعله زنت زیرو رو شده

پیراهنی که بر بدنت بود کنده اند
پیراهنی که شد کفنت زیرو رو شده

یک دشت سنگ بوسه بر روی گونه ات زده
یک دشت نیزه دور تنت زیرو رو شده

با من بگو به دست که افتاد کاکلت
اینطور زلف پر شکنت زیرو رو شده

تقصیر استخوان سر راه مانده است
شکل نفس نفس زدنت زیرو رو شده

این نعل های تازه چه کرده اند ، وای من
چشمت، لبت ، رخت ، دهنت زیرو رو شده

    چگونه جسم تو را تا به خیمه ها ببرم
تو تکه تکـه ای باید جــدا جدا ببرم

نشسته ام به کنار تن تو می گریم
به فکر رفته ام آخر چه سان تو را ببرم

مرا که داغ علی اکبرم زمینم زد
نمی شود که تنت را به روی پا ببرم

برای اینکه دگر خردتر از این نشوی
تن شکسته ات از زیر دست و پا ببرم

یتیم بودی و اینها نوازشت کــردند
به زودی این خبرت را به مجتبی ببرم

چه کار می کنی آخر به زیر پای نعل
عمــو رسیده کنــارت بیــابیــا به برم

 قاسماست اینکه چنین دست به شمشیر شده
نوجوانی که به عشق تو حسین پیر شده

پر پرواز گشوده به دلش تاب نبود
حرفش این بود :عمو ؛ رفتن من دیر شده

زده زانوی غم و غصه و محنت به بغل
نگران بود چرا این همه تاخیر شده

از زمانی که اذان گوی حرم پر زد و رفت
اشک حسرت ز سر و روش سرازیر شده

مدد نامه ی بابا ز عمو اذن گرفت
همچو شیری که رها از غل و زنجیر شده

کمتر از ساعتی بر او چه گذشته است خدا
که قد و قامت او دستخوش تغییر شده

سنگ باران شد و زیر سم مرکبها رفت
پیش گوییّ عمو بود که تعبیر شده

می وزد بوی گلاب تن تو در صحرا
به گمان عطر مدینه است که تکثیر شده

2+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz