مهر ۲۲

پیامک شهادت حضرت علی اصغر


معراج تو از تو تا حسین است/در خون تو نقش «یا حسین» است
تنها تو شوی به دست من دفن/تشییع تو نیز با حسین است
آن روز که روز حشر کبراست/قنداقه تو به دست زهراست

شرف را تا ابد پاینده کردی/شهادت را به خونت زنده کردی
تسلی تا دهی قلب پدر را/به پیش تیر قاتل خنده کردی

 

 

بقیه اس ام اس ها ودوبیتی ها در ادامه مطلب

 

 

شش ماهه من اگر چه فردی/تو مرد شهادت و نبردی
سرباز همیشه فاتح من/لبخند بزن که فتح کردی
تا داد تو بر فلک رسانم/خون تو به آسمان فشانم

به حلقت تیر کین بنشست اصغر/تو را دادم چه زود از دست اصغر
خودم دیدم که این تیر سه شعبه/نفس را بر گلویت بست اصغر

ای کوثر مصحف شهادت/لبخند تو بهترین عبادت
حیف است که کشته ات بخوانم/امروز، تو یافتی ولادت
هر چند که شد صدات خاموش/خون تو نمی شود فراموش

روی دستان حضرت عباس/غنچه هایی شکفته بود آنجا
غنچه ها… سبز… سرخ نیلی رنگ/غنچه هایی چو یاسمن زیبا

به قلبم حرمله تیر خطا زد/گلوی نازک طفل مرا زد
دو چشم بود بر زخم گلویش/در دستش بسته بود و دست و پا زد

لبان تشنه اش زند به کام تشنه ام شرر/کبوتری که شد گلوی او نشانه می برم
چگونه از دوباره بر جراحتش نظر کنم/به روی گونه خون دل شده روانه می برم

شهید شیرخواره ام گرسنه بود و تشنه لب/نه آب دیده کام او نه طعم دانه می برم
به روی لب تبسمش لبان بی تکلمش/نشان دهد ز رفتنش که عاشقانه می برم

آن روز که روز حشر کبراست/قنداقه تو به دست زهراست
مادر به ولادت تو نازد/بابا به شهادت تو نازد
اسلام به خون حنجر تو/عترت به سعادت تو نازد

کودک از روی دست های عمو/گفت من غنچه ام ولی پرپر
پدرم آفتاب نیزه نشین/مادرم می زند صدا اصغر

با شکوه تمام می آید/کاروانی که سبز پوشیدند
می شود از نگاهشان فهمید/جامی از درد و داغ نوشیدند

دو بال کوچکش نزد پری در آسمان تو/پرنده شکسته پر به سوی خانه می برم
نگاه گاهواره اش کند به گریه التماس/ولی کبوتر حرم از آشیانه می برم
به پشت خیمه کنده ام سرای جاودانه اش/مبارک است جای او به لب ترانه می برم

کوچه ها تیره دشت ها خون شد/آب ها رنگ بی نهایت شد
آسمان و زمین به هم پیچید/ناگهان موسم قیامت شد

بوی عطری به عرش می پیچد/عطر گل های ناب و پر احساس
می وزد بر کرانه محشر/بوی یک چادری پر از گل یاس

چشم ها حیرتی مضاعف داشت/آخرین لحظه های دیگر بود
اضطراب از نگاه ها می ریخت/روز ترس آفرین محشر بود

ناگهان در کشاکش محشر/بانگ آمد که ایها الانسان
چشم های غریب کور شوند/می رسد مادر زمین و زمان

شهید شیر خواره ام به روی شانه می برم/گرفته شعله غمش به دل زبانه می برم
گهی به روی سینه ام گهی به روی دست خود/شهید کوچک خدا چه عاشقانه می برم

دریای نخورده آب، اصغر/خجلت زده ات رباب، اصغر
از تیر سه شعبه آب خوردی/سیراب شدی، بخواب اصغر
کشتند ز داغ تو، مرا هم/گشتیم شهید هر دو با هم

غنچه شش ماهه ای که بار ندارد/چیدنش آن قدر افتخار ندارد
زود خزان شد گلی که در همه عمرش/تجربه دیدن بهار ندارد

غنچه دیگری به ناز شکفت/مثل یک ژاله بود چشم ترش
کیست این کودکی که می بینم/مثل پروانه سوخته است پرش

چگونه جان به در برد ز دیدن تو مادرت/شهید شیر خواره ام از این میانه می برم
در این دیار بی کسی شکسته شد درخت و گل/به خدمت خدای خود کنون جوانه می برم

ز اشکم خون به قلب سنگ کردم/نفس را در گلویم تنگ کردم
گرفتم دست خود زیر گلویت/ز خونت صورتم را رنگ کردم

کسی چون من گل پرپر نبیند/گلوی پاره اصغر نبیند
بدست خویش کندم قبر او را/که این قنداقه را مادر نبیند

حداقل کم کنید هلهله ها را/کشتن شش ماهه که هوار ندارد

کاش کسی هم به نیزه دار بگوید/نیزه از این طفل انتظار ندارد

مطالب مرتبط

3+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz