آبان ۳۰

پژوهشی در اربعین حسینی(ع)

پژوهشی در اربعین حسینی(ع)

یکی از مباحث مهم تاریخ عاشورا، حضور اهل بیت(ع) در کربلا در اولین اربعین شهادت امام حسین(ع) بر سر مزار آن حضرت و دیگر شهدای کربلاست. در میان شیعه، مشهور است که اربعین روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا(ص) به زیارت قبر امام حسین(ع) نائل شد و در همان جا بود که اهل بیت(ع) هنگام بازگشت از شام نیز به زیارت مزار امام(ع) آمده و جابر را ملاقات کردند. هم چنین در این روز سر امام حسین(ع) به بدن ملحق شده و دفن شد. اما در مقابل این شهرت، برخی اندیشمندان متقدم و معاصر شیعه، ورود اهل بیت(ع) را در روز اربعین سال(۶۱ ق) انکار کرده اند.

«اربعین» در متون و نصوص دینی

واژه اربعین از اصطلاحاتی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد و بسیاری از امور، با این عدد و واژه، تعریف و تحدید شده اند. مثلاً کمال عقل در چهل سالگی، آثار چهل روز اخلاص، آثار حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر، دعای برای چهل مؤمن، قرائت دعا عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین(ع)، استحباب زیارت اربعین و … از جمله مواردی است که جایگاه و ارزش والای این واژه و عدد را در معارف اسلامی بیان می دارد.۱ با این همه، در احادیث، تنها استحباب زیارت اربعین درباره امام حسین(ع) وارد شده است و چنین سفارشی درباره هیچ یک از معصومان(ع) پیش و پس از سیدالشهدا(ع) وجود ندارد. بنابراین از نظر تاریخی و حدیثی، هیچ پیشینه ای را نمی توان برای اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصور کرد و این ویژگی و امتیاز، تنها از آنِ امام حسین(ع) است.

استحباب زیارت اربعین در روایات و گزارش های تاریخی

مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سیدالشهدا(ع) روایت مرسله ای از امام عسکری (ع) است که فرموده است: نشانه های مؤمن، پنج چیز است که یکی از آن ها زیارت اربعین است.۲ افزون بر این، امام صادق(ع) زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمّال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.۳ اما درباره منشأ اهمیت اربعین در منابع کهن شیعه، باید گفت که به این روز از دو جهت توجه شده است. یکی از جهت بازگشت اسرا از شام به مدینه و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا(ع) توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع). شیخ مفید، شیخ طوسی و علامه حلّی در این باره می نویسند: روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین(ع) از شام به سوی مدینه بازگشتند. هم چنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(ص) برای زیارت امام حسین(ع) از مدینه به کربلا آمد و او اولین کسی بود که قبر امام حسین(ع) را زیارت کرد.۴

جابر بن عبدالله انصاری؛ نخستین زائر قبر امام حسین(ع)

منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین(ع)۵ را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست از طبری شیعی است که زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده، اما در آن، سخنی از ملاقات وی با اهل بیت امام حسین(ع) به میان نیاورده است. گزارش دوم از سید ابن طاووس است که زیارت جابر را بدون همراهی عطیه و به اختصار، بیان کرده و به دنبال آن، ملاقات جابر را با اسرای اهل بیت(ع) که از شام بازگشته اند، آورده است. عماد الدین طبری(متوفای ۵۲۵ ق) در بشاره المصطفی به سندش از عطیه بن سعد بن جناده کوفی جدلی۶ نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زیارت امام حسین(ع) حرکت کردیم، چون به کربلا رسیدیم جابر به سوی فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه ای به کمر بست و پارچه ای به دوش انداخت و عطر زد، سپس ذکرگویان به سوی قبر امام(ع) رفت. وقتی نزدیک قبر شد، گفت: دستم را بگیر و روی قبر بگذار. من دستش را روی قبر گذاشتم. جابر خود را به روی قبر انداخت و آن قدر گریه کرد که بی هوش شد. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: ای حسین! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمی دهد. بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهی در حالی که رگ های گردنت را بریدند و بین سر و بدنت جدایی انداختند. گواهی می دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی؛ فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه(س) سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبران با دست خویش غذایت داده و در دامان متقین تربیت شده ای و از سینه ایمان، شیر خورده ای و از دامان اسلام برآمده ای. خوشا به حالت در حیات و ممات. اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذشت، خیر بوده است. سلام و خشنودی خدا بر تو باد. شهادت می دهم که تو همان راهی را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود. آن گاه نگاهی به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان های پاک که در آستان حسین(ع) فرود آمدید. گواهی می دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختید، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آن که مرگ شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد(ص) را به حق فرستاد، ما در راهی که رفتید، شریک شماییم. عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه[با آنان] دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، اما اینان سر از پیکرهای شان جدا شد، فرزندان شان یتیم گشتند و همسران شان بیوه شدند؟ جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است. سوگند به آن که محمد(ص) را به حق به پیامبری فرستاد نیت من و نیت یارانم همان است که حسین(ع) و اصحابش داشتند. مرا به سوی خانه های کوفیان ببر. چون مقداری راه رفتیم، به من گفت: ای عطیه! به تو وصیتی بکنم؟ گمان نکنم پس از این سفر، دیگر تو را ببینم. دوست دار خاندان محمد(ص) را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی است، دشمن خاندان محمد(ص) را تا زمانی که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزه بسیار باشد. با دوست دار آل محمد(ص) مدارا کن؛ او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام دیگرش با محبت این خاندان ثابت می ماند. دوست دار آل محمد(ص) به بهشت می رود و دشمنان شان به دوزخ.۷ اما سید ابن طاووس جریان زیارت جابر را این گونه، گزارش کرده است: چون اهل بیت حسین(ع) از شام به عراق آمدند، به راهنمای کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتل گاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردان خاندان رسول خدا(ص) را ملاقات کردند که برای زیارت قبر حسین(ع) آمده بودند. همه شروع به گریه و ناله نمودند و بر صورت های شان سیلی می زدند و به گونه ای عزاداری و نوحه سرایی می کردند که جگرها را آتش می زد. زنان منطقه عراق نیز نزد اهل بیت(ع) آمده و آنان نیز چند روزی عزاداری کردند.۸ آیا اهل بیت(ع) روز اربعین در کربلا حضور داشته اند؟ یکی از مسائل مبهم و پیچیده در تاریخ عاشورا تعیین زمان حضور اهل بیت امام حسین(ع) در کربلا بعد از شهادت ایشان است، زیرا اغلب منابع حدیثی و تاریخی در این باره به صراحت گزارش نکرده اند که آیا این حادثه، روز بیستم صفر سال ۶۱ اتفاق افتاده است یا پس از آن؟ آن چه بسیاری از منابع کهن از آن سخن گفته اند، این است که در این روز، سرِ امام حسین(ع) به بدنش ملحق شده است. هم چنین گزارش شده است که بیستم صفر روزی است که خاندان امام حسین(ع) از شام به مدینه بازگشتند. اما در این باره، قول دیگری است که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا دانسته است. سید ابن طاووس در این باره می نویسد: در غیر کتاب مصباح آمده است که اهل بیت(ع) روز بیستم صفر از شام به کربلا رسیدند.۹ این ابهام و پیچیدگی در این حادثه، سبب شده است که در قرون متأخر، در میان اندیشمندان شیعه دو نظر عمده در این باره، به وجود آید: ۱- دیدگاه منکران ورود اهل بیت(ع) به کربلا در اربعین اول ۲- دیدگاه موافقان این امر. پیش از پرداختن به شناسایی و معرفی طرفداران دو دیدگاه و نقد و بررسی دلایل آنان، لازم است دو موضوع، روشن شود: یکی، تاریخ ورود اسرا به شام و دیگری، مدت اقامت شان در شام.

تاریخ ورود اسرا به شام

درباره تاریخ ورود اسرا به دمشق، منابع تاریخی چند گونه گزارش کرده اند:
اول: برخی منابع همراهی اسرا را با سر امام(ع) در ورود به شام گزارش کرده اند. ابن حبّان(متوفای ۳۵۴ ق) در این باره نوشته است: … سپس عبیدالله بن زیاد، سر حسین بن علی(ع) را همراه با زنان و کودکان اسیر از خاندان رسول خدا(ص) به شام روانه کرد.۱۰ شیخ صدوق(متوفای ۳۸۱ ق) نیز نگاشته است: ثم امر[عبیدالله] بالسبایا و رأس الحسین(ع) فحملوا الی الشام.۱۱ به گزارش خوارزمی در جریان ملاقات سهل بن سعد با سکینه، دختر امام حسین(ع) هنگام ورود اهل بیت(ع) به شام، وقتی سهل از سکینه می خواهد که هر تقاضایی دارد اجابت می کند، سکینه به سهل می گوید که از حمل کننده سر امام(ع) بخواهد تا سر را جلوتر از اهل بیت(ع) حمل کنند تا نگاه شامیان به سر معطوف شود و از توجه و نگاه به اهل بیت(ع) منصرف شوند.۱۲ این جریان حاکی از همراهی سر امام(ع) با اهل بیت(ع) در ورود به شام است. ابوحنیفه دینوری(متوفای ۳۸۲ ق)، ابن اثیر و سبط ابن جوزی نیز بر این باورند که اسرا به همراه سرِ امام(ع) به شام رفته اند.۱۳ سید ابن طاووس به نقل از امام سجاد(ع) نوشته است: مرا بر شتری حمل کردند که ناهموار راه می رفت در حالی که سرِ حسین(ع) بر نیزه و زنان خاندان ما پشت سر من سوار بر استرهای استخوانی می آمدند و بچه های کوچک و بزرگ پشت سرِ ما و گرداگرد ما نیزه ها بود.۱۴ وی در جای دیگر درباره پاسخ یزید به نامه عبیدالله مبنی بر کسب تکلیف وی درباره اسرا، نوشته است: یزید در پاسخ نامه عبیدالله بن زیاد، امر کرد که سر حسین(ع) و کسانی را که با وی کشته شده اند، همراه با زنان و خاندان حسین(ع) نزد وی بفرستد.۱۵
دوم: این که سرِ امام(ع) پیش از رسیدن اسرا به دمشق، به آن جا رسید. ابن اعثم و خوارزمی این قول را بیان کرده اند.۱۶
سوم: اهل بیت(ع) بعد از مدتی از فرستادن سرِ امام(ع) به شام، رهسپار شدند، اما هنگام ورود به شام، به حمل کننده سر، ملحق شدند. این قول از شیخ مفید و طبرسی است.۱۷ البته احتمال دارد که اهل بیت(ع) همراه با سر امام(ع) وارد دمشق شده باشند، اما سرِ امام(ع) زودتر به دربار یزید برده شده باشد که این احتمال، همان قول اول است و قول دوم نیز بر آن حمل می شود. از آن چه نوشته شد می توان نتیجه گرفت که اگر چه برخی گفته ها حاکی از همراه نبودن اهل بیت(ع) با سرِ امام(ع) در ورود به شام است، اما قوت قول اول، یعنی همراهی سرِ امام(ع) با اهل بیت در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن، بیشتر است. اکنون باید دید که اهل بیت و سرِ امام(ع) چه روزی وارد دمشق، شده اند؟ ابوریحان بیرونی در رخدادهای ماه صفر نوشته است: فی الیوم الأوّل، ادخل رأس الحسین(ع) مدینه دمشق؛ روز اول ماه صفر، سرِ حسین(ع) وارد دمشق شد.۱۸ قزوینی(متوفای ۶۸۲ ق) نگاشته است: روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین(ع) را به دمشق وارد ساختند.۱۹ کفعمی(متوفای ۹۰۵ ق) نیز می گوید: روز اولِ صفر، سرِ حسین(ع) به دمشق وارد شد.۲۰ اما در برابر این گزارش ها، نقل عماد الدین طبری است. او شانزدهم ربیع الاول(۶۶ روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بیت امام حسین(ع) به دمشق می داند.۲۱ گزارش ابوریحان با توجه به تقدم زمانی وی بر طبری از یک سو و دقت وی در ثبت گزارش های تاریخی از سوی دیگر، بر نقل طبری مقدم است، علاوه، براین، گزارش قزوینی و کفعمی نیز مؤید این قول است.

مدت اقامت اهل بیت(ع) در شام

گزارش های تاریخی درباره مدت اقامت اهل بیت(ع) یا مدت عزاداری آنان در شام، متفق نیست. برخی همانند ابن اعثم، شیخ مفید و به پیروی او، شیخ طبرسی، با تعبیر عامی از مدت زمان اقامت اسرای کربلا سخن گفته اند: «و اقامو ایاما»۲۲ یا «فَاَقامُوا اَیاماً۲۳؛ چند روز اقامت داشتند»، اما برخی دیگر، به مدت اقامت یا عزاداری اهل بیت(ع) در شام تصریح کرده اند: محمد بن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ ق)، خوارزمی(به نقل از ابومخنف)، ابن عساکر و ابن کثیر مدت برپاداشتن عزاداری را در شام توسط اهل بیت(ع) و زنان خاندان معاویه، سه روز می دانند.۲۴ قاضی نعمان مغربی(متوفای ۳۶۳ ق) مدت اقامت اهل بیت(ع) را در شام یک ماه و نیم نوشته است.۲۵ سبط ابن جوزی(متوفای ۶۵۴ ق) می نویسد: همسران یزید برای حسین(ع) سه روز عزاداری کردند.۲۶ سید ابن طاووس(متوفای ۶۶۴ ق) مدت اقامت اهل بیت(ع) را در زندان دمشق به مدت یک ماه پذیرفته است.۲۷ عماد الدین طبری(زنده تا ۷۰۱ ق) می نویسد: اهل بیت(ع) هفت روز عزاداری کردند.۲۸ مجلسی می نگارد که اهل بیت(ع) هفت روز عزاداری کردند و روز هشتم یزید آنان را خواست و بعد ترتیب بازگشت شان را به مدینه فراهم کرد.۲۹ وی در جای دیگر نوشته است که زنان خاندان ابوسفیان برای اهل بیت(ع) سه روز عزاداری کردند.۳۰ صرف نظر از قول قاضی نعمان که تنها قائل به اقامت یک ماه و نیم اسرا در شام است و هیچ کس پیش و پس از او، چنین دیدگاهی را بیان نکرده و هم چنین دیدگاه ابن طاووس که قول به یک ماه ماندن اهل بیت(ع) را در شام با تعبیر«قیل» بیان کرده است، گزارش های دیگر حاکی از آن است که خاندان امام(ع) پس از آزادی، از سه روز تا یک هفته بیشتر در شام اقامت نداشته اند، به ویژه با توجه به این امر که اقامت بیشتر آنان، نه تنها به هیچ رو به سود یزید نبود، بلکه سبب بروز انقلاب و شورش مردم بر ضد دستگاه حاکم می شد، از این رو یزید با شتاب، درصدد استمالت و دل جویی از اهل بیت(ع) برآمده، آنان را رهسپار مدینه کرد. بنابراین، باید پذیرفت که اقامت اهل بیت(ع) در شام، حداکثر بیش از ده روز نبوده است.

منکران ورود اهل بیت(ع) در اربعین اول

با توجه به آن چه درباره زمان ورود اهل بیت(ع) به دمشق و مدت اقامت آنان در شام نوشته شد، برخی از اندیشمندان نتوانسته اند ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در اربعین اول بپذیرند و به دلایلی، آن را بعید یا حتی محال دانسته اند که در ذیل، دیدگاه آنان مطرح می شود:
۱- اگر چه از گذشته در میان اندیشمندان شیعی مشهور شده است که ابن نمای حلی(متوفای ۶۴۵ ق) در کتاب مثیرالاحزان و سیدبن طاووس در کتاب لهوف نیز قائل به ورود اهل بیت(ع) در بیستم صفر سال ۶۱ شده اند۳۱ و برخی پژوهشگران معاصر نیز در مقام پاسخ گویی به این شبهه و رد نظر مخالفان، بر این نکته تأکید کرده اند،۳۲ اما چنین پنداری درست به نظر نمی رسد، زیرا هیچ کدام از این دو اندیشمند، در عبارت هایشان به آمدن اهل بیت(ع) به کربلا در روز بیستم صفر تصریح نکرده اند، بلکه تنها ورود اهل بیت(ع) به کربلا و ملاقات با جابر را گزارش کرده اند۳۳ حتی ابن طاووس در اثر دیگرش به نام الاقبال بالاعمال الحسنه(که تا نُه سال مانده به آخر عمرش، یعنی تا سن هفتاد سالگی مشغول نگارش و تدوین آن بوده است)۳۴ پس از نقل قول شیخ مفید و شیخ طوسی و قولی که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا می داند، ورود اهل بیت را به کربلا در روز بیستم صفر سال ۶۱ به صراحت نفی می کند. وی در این باره می نویسد: در کتاب مصباح المتهجد دیدم که اهل بیت حسین(ع) همراه علی بن حسین(ع) در روز بیستم صفر، به مدینه رسیدند۳۵ و در غیر مصباح یافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام، در همان روز به کربلا رسیدند و هر دو قول(از جهت زمانی) بعید به نظر می رسد، چرا که عبیدالله بن زیاد(که لعنت خدا بر او باد) نامه ای برای یزید نوشت و برای فرستادن اسیران به شام از او اجازه خواست و او تا زمانی که پاسخ یزید را دریافت نکرد، اهل بیت(ع) را به شام نفرستاد که البته این کار، بیست روز و یا بیشتر طول کشید. هم چنین گزارش شده که هنگامی که اهل بیت(ع) را به شام بردند، آنان یک ماه در جایی بودند که از گرما و سرما مصون نبودند و صورت جریان آن است که آنان پس از اربعین، به عراق و یا به مدینه رسیدند. اما عبور آنان از کربلا زمان بازگشت ممکن است، اما در روز بیستم صفر نبوده است، چرا که آنان طبق آن چه روایت شده است جابر بن عبدالله انصاری را ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد، رسیدن خبر به او و آمدنش به کربلا، بیش از چهل روز نیازمند است.۳۶ چنان که ملاحظه می شود ابن طاووس اصل آمدن اهل بیت را به کربلا نه در کتاب لهوف و نه در کتاب اقبال نفی نمی کند، هم چنان که عبارت اخیر سید در اقبال، قرینه واضح بر آن است که وی در کتاب لهوف نیز حکم به ورود اهل بیت(ع) را در اربعین(چنان که به وی نسبت داده اند) نداده است، چرا که اگر وی چنین دیدگاهی داشت، در کتاب اقبال که سال ها بعد از لهوف تألیف شده است، بیان می کرد که من از گفته خود در کتاب لهوف برگشته ام و نظر نهایی من در این باره، آن چیزی است که اکنون می گویم. بنابراین، ابن طاووس و ابن نما از منکران ورود اهل بیت(ع) به کربلا در روز بیستم صفر سال ۶۱ هستند.
۲- علامه مجلسی(متوفای ۱۱۱۱ ق) نیز از منکران ورود خاندان امام حسین(ع) به کربلا در روز اربعین است. وی در این باره نوشته است: در اخبار، علت استحباب زیارت اربعین بیان نشده است. مشهور اصحاب علت استحباب را، بازگشت اهل بیت حسین(ع) در آن روز(بیستم صفر) به کربلا در زمان برگشت شان از شام و ملحق کردن علی بن حسین(ع) سرهای شهدا را به اجساد مطهرشان بیان کرده اند. اما قول دیگر در این باره آن است که اهل بیت(ع) در این روز به مدینه بازگشتند. هر دو قول جداً بعید است، چرا که این مدت زمان(چهل روز) برای این دو امر(حضور در کربلا یا در مدینه) گنجایش ندارد، چنان که این امر از اخبار و قراین پیداست. اما این امر در سالی دیگر بوده است، این نیز بعید است.۳۷
۳- میرزا حسین نوری(۱۲۵۴ -۱۳۲۰ق) نویسنده مستدرک الوسائل، در کتاب لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سید ابن طاووس در لهوف مبنی بر آمدن اسرا به کربلا، به نقد آن می پردازد.
۴- شیخ عباس قمی(متوفای ۱۳۵۹ق) نیز به پیروی از استادش محدث نوری، منکر حضور اهل بیت(ع) در روز اربعین در کربلا شده است.۳۸
۵- ابوالحسن شعرانی(متوفای ۱۳۵۲ش) نیز از دیگر منکران ورود اهل بیت(ع) به کربلا در بیستم صفر است.۳۹
۶- استاد شهید مرتضی مطهری خبر ملاقات جابر با اهل بیت(ع) را منکر شده و می فرماید که تنها کسی که این مطلب را نقل کرده، سید ابن طاووس در لهوف است و هیچ کس دیگر به جز ایشان، نقل نکرده، حتی خود سید در کتاب های دیگرش متعرض آن نشده است و دلیل عقلی نیز با آن سازگار نیست.۴۰ شایان توجه است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات، در خصوص روز اربعین است چنان که گفتیم ابن طاووس حتی در کتاب لهوف نیز چنین چیزی را نگفته است.
۷- محمد ابراهیم آیتی از دیگر محققانی است که مسأله ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در روز بیستم صفر سال ۶۱، افسانه ای تاریخی می داند که نمی توان برای آن سند قابل اعتمادی به دست داد.۴۱
۸- دکتر سید جعفر شهیدی نیز از دیگر منکران این حادثه است.۴۲

موافقان ورود اهل بیت(ع) به کربلا

در مقابلِ منکران، برخی اندیشمندان قائل به حضور اهل بیت(ع) در کربلا در اربعین اول شده اند یا دست کم از ظاهر کلام شان، چنین استفاده می شود:
۱- ابوریحان بیرونی(متوفای ۴۴۰ ق) می نویسد: و فی العشرین ردّ رأس الحسین(ع) الی مجثمه حتی دفن مع جثّته و فیه زیاره الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام؛۴۳ در روز بیستم(صفر)، سرِ حسین(ع) به بدنش ملحق و در همان مکان دفن گردید. و زیارت اربعین درباره این روز(بیستم صفر) است و آنان(چهل نفر) اهل بیت او بودند(که) پس از بازگشت از شام(قبر امام(ع) را زیارت کردند.) چنان که ملاحظه شد، بیرونی، افزون بر دلیل مشهور برای نام گذاری زیارت اربعین به این نام، دلیل دیگری را بیان کرده و گفته است این زیارت را اربعین گویند، زیرا چهل تن از اهل بیت امام حسین(ع) روز بیستم صفر موفق به زیارت قبر سیدالشهداء(ع) شدند.
۲- شیخ بهائی(متوفای ۱۰۳۰ ق) می گوید: روز نوزدهم۴۴ صفر، زیارت اربعین اباعبدالله الحسین(ع) است… در این روز که چهل روز از شهادت امام(ع) می گذشت، روز ورود جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل بیت امام(ع) از شام به کربلا یکی شد، در حالی که آنان آهنگ رفتن به مدینه را داشتند.۴۵
۳- سید محمد علی قاضی طباطبائی: وی در قالب پاسخ گویی به شبهه های محدث نوری که منکر وصول اهل بیت(ع) به کربلا در روز اربعین است، به اثبات امکان ورود اهل بیت(ع) در اربعین سال ۶۱ق پرداخته است.
۴- میرزا محمد اشراقی معروف به ارباب(متوفای ۱۳۴۱ ق) وی پس از بیان گزارش طبری در بشاره المصطفی درباره زیارت جابر می نویسد: در این خبر معتبر، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بوده یا بعد، لیکن مذکور در کتب شیعه، تحقق دو امر است. در هر حال، ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در روز اربعین، بسیاری ذکر کرده اند، از عامه و خاصه… و در سیره و تاریخ محفوظ است که بعد از سال شهادت، اهل بیت(ع) مسافرتی به عراق ننموده اند.۴۶
بررسی دلایل محدث نوری درباره انکار حضور اهل بیت(ع) در کربلا در اربعین اول: محدث نوری با ایراد هفت اشکال۴۷ بر دیدگاه سید ابن طاووس، ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در اربعین اول، منکر شده است که چون انکار این امر به طور مبسوط توسط وی صورت گرفته و دیگران در این باره از وی پیروی کرده اند، در ذیل، این اشکال ها به اختصار و با اضافات و تغییراتی همراه با پاسخ آن ها، آورده می شود:
اول: عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثی که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است، یکی نامه عبیدالله به یزید برای کسب تکلیف درباره اسراست که حدود بیست روز یا بیشتر طول کشیده است، و دیگری مدت اقامت اهل بیت(ع) در شام که برخی منابع، یک ماه۴۸ و برخی دیگر، یک ماه و نیم۴۹ نوشته اند. بنابراین، مدت زمانی که صرف کسب تکلیف از یزید و رفتن اهل بیت(ع) به شام و اقامت در آن جا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بیستم صفر از جهت زمانی ناسازگار است، از این رو نمی توان پذیرفت که اهل بیت(ع) روز اربعین سال ۶۱ در کربلا حضور داشته اند.
نقد: شواهد تاریخی زیادی وجود دارد که برخی افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کم تر از چهار روز طی کرده اند. قاضی طباطبائی، این مؤیدها و شواهد را تا هفده مورد، گرد آورده۵۰ و آن چه را محدث نوری در این باره گفته است، صرف استبعاد دانسته و مسأله را از فرض امتناع که محدث نوری در پی اثبات آن بود، خارج ساخته است. البته برخی شواهد تاریخی که این محقق آورده، قابل خدشه و حتی غیرقابل پذیرش است، اما در مجموع، امکان این امر را اثبات می کند. اما مسأله اقامت بیست روزه اهل بیت(ع) در کوفه به منظور کسب تکلیف عبیدالله از یزید، باید توجه داشت که در این باره، منابع کهن، سخنی از نامه ابن زیاد به یزید و کسب تکلیف او درباره اسرا و سرهای شهدا به میان نیاورده اند، بلکه در برخی تصریح شده است که ابن زیاد گزارش انجام مأموریتش را در نامه ای نوشته و به همراه سرِ امام حسین(ع) به شام فرستاده است،۵۱ چنان که در برخی دیگر، تنها به اصل آمدن پیک از سوی یزید مبنی بر امر کردن عبیدالله به فرستادن اهل بیت(ع) به شام، اشاره شده است.۵۲ بنابراین، آن چه درباره اجازه ابن زیاد از یزید ادعا شده، از نگاه گزارش های تاریخی نامعلوم و نامشخص است، زیرا طبری که واقعه کربلا را از افرادی هم چون امام باقر(ع)، حصین بن عبدالرحمان و هشام کلبی(شاگرد ابومخنف) نقل کرده، در هیچ کدام، سخنی از اجازه عبیدالله از یزید به میان نیاورده است؛ تنها در گزارش وی از عوانه بن حکم، به چنین مسئله ای اشاره شده که این خبر به دلیل اشکال های بسیاری که دارد، مخدوش و غیرقابل پذیرش است.۵۳
دوم: عدم بیان این جریان در منابع تاریخی کهن: طبری۵۴ و شیخ مفید۵۵(که هر دو، گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل می کنند) و بعدها نیز طبرسی۵۶(متوفای ۵۴۸ ق)، خوارزمی(متوفای ۵۶۸ ق)۵۷ ابن اثیر(متوفای ۶۳۰ ق)، سبط ابن جوزی و عماد الدین طبری۵۸ متعرض چنین حادثه ای نشده اند. محدث نوری در این باره می افزاید: و نشود که ایشان در سیر خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزی عزاداری کنند و شیخ مفید آن را در محل معتمدی ندیده باشد یا دیده و در این مقام اشاره به آن نکند.۵۹
نقد، اولا: عدم تصریح به وقوع این جریان، غیر از تصریح به عدم وقوع آن است، بنابراین نمی توان از عدم تصریح مورخان، انکار آنان و در نتیجه، عدم وقوع آن را نتیجه گرفت، چرا که برخی حوادث و قضایای تاریخی به علل گوناگون در منابع تاریخی منعکس نشده است.۶۰
ثانیاً: چنان که نوشته خواهد شد برخی مورخان و اندیشمندان، به حضور اهل بیت(ع) در کربلا تصریح کرده اند، از جمله بیرونی، ابن نما، سید ابن طاووس و شیخ بهائی.
ثالثاً: کلام شیخ مفید به گونه ای است که حاکی از حذف برخی حوادث تاریخی است: فسار معهم فی جمله النعمان، و لم یزل ینازلهم فی الطریق و یرفق بهم کما وصّاه یزید و یرعونهم حتی دخلوا المدینه؛ آنان(اهل بیت(ع)) همراه نعمان شدند و پیوسته نعمان آنان را در راه فرود می آورد و(چنان که یزید سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعایت حال شان را می کرد تا آن که وارد مدینه شدند. تعبیر«حتی دخلوا المدینه» حاکی از آن است که در این بین، حوادث دیگری بوده که شیخ مفید، متعرض آن ها نشده است. البته این امر یا به سبب شیوه اختصار نویسی وی در کتاب ارشاد و یا به این علت است که مبنای ایشان در گزینش اخبار تاریخی، اخبار متواتر و یا دست کم اخبار مستفیض درباره یک حادثه است و چون خبر متواتر یا مستفیضی در این باره به دست وی نرسیده، از آوردن آن صرف نظر کرده است.
سوم: اخبار بازگشت اهل بیت(ع) به مدینه در بیستم صفر: چنان که گذشت، شیخ مفید در مسارّ الشیعه و بعد از وی، شیخ طوسی در مصباح المتهجّد و علامه حلی در العدد القویه۶۱ و منهاج الصلاح۶۲ و کفعمی در کتاب مصباح۶۳ نه تنها اشاره به جریان ورود اهل بیت(ع) به کربلا نکرده اند، بلکه تصریح کرده اند که روز بیستم صفر اهل بیت(ع) از شام به مدینه بازگشتند.
نقد: در منابع یاد شده، هیچ تصریحی بر عدم حضور اهل بیت(ع) در کربلا نشده است، بنابراین، ممکن است گزارش هایی از حضور اهل بیت(ع) در کربلا وجود داشته (همانند گزارشی که ابوریحان نقل کرده) که یا به دست آنان نرسیده و یا رسیده است، اما به دلایلی به آن استناد نکرده اند. افزون بر این چنان که اشاره شد ابوریحان و بعد از او شیخ بهائی، تصریح کرده اند که روز اربعین، اهل بیت(ع) در کربلا حضور داشته اند.
چهارم: عدم بیان دیدار جابر با اهل بیت(ع) در روایت: کتاب های بشاره المصطفی، مقتل الحسین خوارزمی و مصباح الزائر که جریان زیارت جابر را در روز اربعین گزارش کرده اند، از ملاقات وی با اهل بیت(ع) سخنی به میان نیاورده اند، در حالی که اگر چنین حادثه ای اتفاق افتاده بود، به یقین گزارش می شد.
نقد: اولاً: چنان که اشاره شد، برخی از منابع، به زیارت قبر امام حسین(ع) توسط اهل بیت(ع) اشاره کرده اند.
ثانیاً: به نظر می رسد که یا جابر بن عبدالله انصاری، دست کم دوبار موفق به زیارت قبر امام(ع) شده است، یک بار با عطیه عوفی که طبری، خوارزمی و ابن طاووس در مصباح الزائر آن را گزارش کرده اند، و بار دیگر که ابن نمای حلی و سید ابن طاووس گزارش گر آن هستند، و یا چون بنای سید ابن طاووس(همانند شیخ مفید) بر اختصار و گزینش حوادث بوده و آن چه از دیدگاه وی اهمیت داشته، مسئله دیدار جابر با اسرا (نه چگونگی آمدن جابر به کربلا) بوده است، از این رو جابر، اهل بیت(ع) را دیدار می کند، اما خبری از همراهی وی با عطیه نیست.
پنجم: حرکت اهل بیت(ع) از راه سلطانی: محدث نوری بر این باور است که مسیر حرکت اهل بیت(ع) از کوفه به شام، یا از راه سلطانی بوده است و یا از راه بادیه. وی برای اثبات حرکت آنان از راه سلطانی، دلایل و شواهد ذیل را می آورد:
۱- اگر چه اصل مقتل ابومخنف در دست نیست و آن چه موجود است، دست خوش تغییراتی شده و آن را از اعتبار و اعتماد انداخته است، ولی آن چه نسخه های متعدد این کتاب بر آن متفق هستند، آن است که اهل بیت(ع) را از راه تکریت و موصل و نصیبین و حلب که راه سلطانی است، به شام برده اند. این راه غالباً آباد و از دهکده های بسیار و شهرهای آباد می گذرد و از کوفه تا شام حدود چهل منزل دارد و قضایای متعدد و برخی کرامات، از قبیل قضیه راهب قِنَّسْرِین و نیز کراماتی از سر مبارک در ایام سیر از آن راه رخ داده، چنان که قطب راوندی۶۴(متوفای ۵۷۳ ق)، ابن شهرآشوب۶۵(متوفای ۵۸۸ ق) به نقل از خصائص نطنزی، و سبط ابن جوزی۶۶ (متوفای ۶۵۴ ق) نوشته اند، که نمی توان همه آن ها را نادرست دانست، به ویژه آن که در برخی از آن ها، انگیزه ای برای جعل وجود نداشته است.
۲- عماد الدین طبری در کتاب کامل بهائی ضمن گزارش حرکت اسرا، از نام چند شهر چنین یاد می کند که مؤید راه سلطانی است: «در آن سیر، به آمِد و موصل و نصیبین و بعلبک و مَیافارقین و شیزر عبور نمودند». هم چنین وی ماجراهایی را در منازل، نقل کرده است.۶۷ بنابراین با توجه به مسیر حرکت و در نظر گرفتن کم ترین مدت زمان توقف اهل بیت(ع) در شام، بازگشت در اربعین اول، از محالات و ممتنعات است. محدث نوری درباره احتمال حرکت اسرا از راه بادیه می گوید: اما اگر بپذیریم که مسیر حرکت از بیابان بوده است، باز هم بازگشت در اربعین اول ممتنع است، چرا که حد فاصل بین کوفه تا شام مستقیماً ۱۷۵ فرسنگ(۱۰۵۰ کیلومتر) است. ورود اهل بیت(ع) به کوفه روز دوازدهم محرم و در کاخ پسر زیاد، روز سیزدهم بوده است. بنا به گفته ابن طاووس در اقبال، رفتن قاصد از کوفه تا شام و بازگشت وی به کوفه، کم تر از بیست روز امکان ندارد. مسأله اعزام پیک و بازگشت او را مورخانی هم چون ابن اثیر نیز در کامل آورده اند.۶۸ اما احتمال فرستادن کبوترِ نامه رسان نیز قابل تصور نیست، چون در آن دوره، این کار معمول نبوده و نخستین بار این کار، توسط نورالدین محمود بن زنگی در سال(۵۶۵ ق) صورت گرفته است. بنابراین، مدت اقامت یک ماهه در شام (چنان که ابن طاووس نوشته است) و طی کردن هشت فرسنگ(حدود ۵۰ کیلومتر) در شبانه روز، مستلزم آن است که ۲۲ روز در راه باشند که در مجموع بیش از چهل روز طول کشیده است. البته این مدت برای قافله ای که زنان، کودکان و ضعیفان را به همراه دارد، میسّر نبوده، در حالی که حضور در کربلا، بیش از زمان یاد شده را می طلبیده است. نقد، در پاسخ این اشکال باید گفت که یکی از مسائل مبهم و نامشخص در تاریخ عاشورا، تشخیص مسیر حرکت کاروان اهل بیت(ع) از کوفه به دمشق است. منابع تاریخی متقدم، هیچ خبر معتبری که مسیر حرکت کاروان اسرا را از کوفه به سوی شام مشخص کند، گزارش نکرده اند، اما با مراجعه به منابع تاریخی کهن و نقشه های جغرافیای این منطقه می توان به این نتیجه رسید که در آن زمان، در مجموع، سه مسیر برای رسیدن به شام وجود داشته است:
مسیر اول، مسیر سلطانی و آباد بوده که از کنار برخی شهرها می گذشته است. این همان راهی است که محدث نوری با استشهاد به گفته عماد الدین طبری از آن سخن به میان آورده است. هم چنین یکی از محققان معاصر، با بررسی و مطالعه این مسئله، مسیر حرکت کاروان اهل بیت(ع) را به شام از این راه، چنین نوشته است:
تکریت، موصل، لبا، کحیل، تل اعفر، نصیبین، حرّان، معره النعمان، شیزر، کفرطاب، حماه، حمص و دمشق.۶۹ فرهاد میرزا، از شهرهای این مسیر، با تفصیل بیشتری چنین یاد کرده است: حَصّاصَه، تکریت، اعمی، دیر عروه، صَلیتا، وادی الفحله، وادی النخله، أرمینیاء، لینا، کُحَیل، جُهَینَه، مَوْصِل، تل اعفر، سِنجار، نَصیبَین، عین الورده، رَقّه، جَوسَق، بِشْر، بسر، حلب، سرمین، قِنَّسرین، مَعَرّه النعمان، شَیزَر، کفرطالب، سیبور، عَقْر، حَماه، حِمْص، بعلبک و دمشق.۷۰ بنابر این مسیر، کاروان اسرا برای رسیدن به دمشق از راه تکریت به شمال عراق رفته و سپس وارد ایالت جزیره(شمال عراق کنونی و شمال شرقی سوریه) شده است، پس از آن از راه موصل به نصیبین رفته و در نوار مرزی کنونی ترکیه و سوریه، به حرّان رسیده اند. سرانجام با طی کردن مسیر ۱۵۰۰ کیلومتر و در نهایت، عبور از مناطق غربی سوریه و پشت سر گذاشتن مناطق و شهرهایی همانند حلب، معره النعمان، حماه و حمص، وارد دمشق شده اند. مسیر دوم، مسیر مستقیم کوفه به شام است که از منطقه بادیه الشام می گذرد. این مسیر را اگر چه محدث نوری احتمال داده است، اما عبور کاروان اهل بیت(ع) از این راه با قراین و شواهد تاریخی، هم سو و موافق نیست، چنان که با این جمله از سخنان حضرت زینب(س) خطاب به یزید، سازگار نیست: اَمِنَ العدل یابنَ الطُلَقاءِ تخدیرُکَ حرائرک و امائک و سوقُک بناتِ رسول الله(ص) سبایا قد هتکت ستورهُنَّ و ابْدَیتَ وجوهَهُنَّ تحدّوا بهنّ الاعداء من بلد الی بلد و یستشرفهُنَّ اهلُ المناقلِ…؛۷۱ ای فرزند آزاد شدگان! آیا از عدالت است که زنان و کنیزانت را در سرایت در پشت پرده جای دهی، اما دختران رسول خدا(ص) را(در میان نامحرمان) به صورت اسیر حاضر نمایی که به پوشش آنان تعرض شود و صورت هایشان نمایان باشد و دشمنان، آنان را از شهری به شهر دیگر ببرند و مردم آنان را ببینند… . بدیهی است که اگر مسیرکاروان اسرا از صحرای سوزان و بدون آبادی بادیه الشام بود، حضرت زینب(س) می بایست از تشنگی و گرسنگی طفلان امام(ع) و دیگر همراهان و مسائلی از این قبیل، انتقاد و شکایت کند، نه از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض دید بیگانگان به عنوان اسیر. هم چنین در گزارش ابن اعثم و خوارزمی درباره مسیر حرکت از کوفه به شام، تصریح شده است که اسرای اهل بیت(ع) همانند اسیران ترک و دیلم، از شهری به شهری برده شدند.۷۲ مسیر سوم، مسیر معمول و مرسوم بین کوفه و شام است؛ یعنی مسیری که از ساحل غربی رود فرات و از شهرهایی چون انبار، هیت، قرقیسیا، رقّه و صفین می گذرد. این راه، همان راهی است که سپاه امیرالمؤمنین(ع) آن را برای جنگ با معاویه پیمود.۷۳ هم چنین لشکریان معاویه(در رویارویی با سپاه امام حسن(ع)) برای رسیدن به مَسْکِن، از این راه عبور کردند. این مسیر نه به درازی و طولانی مسیر سلطانی است و نه مشکلات مسیر کویر بی آب و سوزان را دارد. بنابراین، به نظر می رسد انتخاب این مسیر میانه، از احتمال بیشتری برخوردار باشد. البته شواهد موجود و کراماتی که در خصوص سر امام(ع) و اهل بیت(ع) در شهرهای حلب، قنسرین، حماه، حمص و دیر راهب نقل شده است، به این دلیل که مشترک بین دو مسیر سلطانی و میانه است، نمی تواند شاهدی برای یکی از دو راه به شمار آید، اگر چه در صورت قوت آن ها دلیلی دیگر، بر منتفی بودن مسیر حرکت کاروان از راه بادیه الشام است. از آن چه گذشت، روشن شد که اگر چه احتمال رفتن اهل بیت(ع) به شام از مسیر اول منتفی نیست، اما دلایل متقن و شواهد محکم بر این امر وجود ندارد. بنابراین، دیگر نوبت به محاسبات مسافت بین دو منطقه شام و عراق و بررسی طول این مسیر نمی رسد، هم چنان که احتمال مسیر سوم به سبب کوتاهی و معمول و مرسوم بودن آن، بیشتر است. افزون بر این چنان که در پاسخ اشکال اول محدث نوری گذشت یکی از محققان معاصر، شواهد تاریخی زیادی آورده است که برخی از افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کم تر از چهار روز طی کرده اند، از این رو اگر چه حرکت کاروان اسرا(آن هم با شرایط خاص خود)، کندتر از طی کردن مسیر توسط یک نفر بوده است، اما دیگر نمی توان محال بودن طی کردن مسیر کوفه به شام را توسط اسرا در مدت ده روز یا در نهایت، اندکی بیشتر، از منکر آن پذیرفت.
ششم: چرا جابر اولین زائر شمرده شده است؟ ششمین استدلال محدث نوری آن است که اگر اهل بیت(ع) و جابر در یک روز، بلکه در یک زمان به زیارت قبر امام حسین(ع) نائل شدند، پس چرا جابر به عنوان نخستین زائر امام(ع) دانسته شده و آن را از مناقب وی شمرده اند؟
نقد: از ظاهر سخن ابن طاووس استفاده می شود که جابر زودتر از اهل بیت(ع) به کربلا رسیده باشد: فوصلوا الی موضع المصرع، فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری و جماعه من بنی هاشم و رجالاً من آل رسول الله قد وردوا لزیاره قبر الحسین(ع)، فوافوا فی وقت واحد، و تلاقوا … . بنابراین، جابر پیش از اهل بیت(ع) به کربلا رسیده است، اما گویا وی از عبارت«فَوافَوْا فی وقت واحد»، هم زمانی ورود اهل بیت(ع) را با جابر به کربلا برداشت کرده است، در حالی که با ملاحظه دو تعبیر«فوصلوا» و«فوجدوا»، روشن می شود که تعبیر«فوافَوْا…» ناظر به اجتماع آنان برای گریه و عزاداری در یک زمان است، نه هم زمانی حضور آنان در کربلا. از این رو ممکن است جابر پیش از ایشان، به کربلا رسیده باشد و گروهی از بنی هاشم پس از جابر و پیش از ورود اهل بیت امام حسین(ع) به کربلا رسیده باشند.
هفتم: فرجام اسرا: محدث نوری در آخرین دلیلش، سه نکته را بیان کرده است:
۱- در شام سخنی از بازگشت به کربلا نبوده است، چرا که پس از پشیمانی ظاهری یزید، وی خاندان امام(ع) را بین اقامت در شام یا رفتن به مدینه مخیر کرد که اهل بیت(ع) بازگشت به مدینه را برگزیدند و در آن جا اصلا سخنی از رفتن به کربلا نبود.
۲- هیچ قدر مشترکی بین راه شام به مدینه و شام به عراق وجود ندارد، چنان که کسانی که این راه ها را رفته اند به این امر(عدم وجود راه مشترک) معترف هستند.
۳- با پلیدی ذاتی و خبث باطنی که در یزید وجود داشت، بعید بود که اگر آنان درخواست بازگشت به کربلا را می دادند، او بپذیرد.۷۴
پاسخ: استبعادهایی که در این دلیل بیان شده است، استوار به نظر نمی رسد. اما درباره نکته اول و سوم، چنان که در منابع تصریح شده است، یزید از رفتار خود با اهل بیت(ع) اظهار پشیمانی کرده، تقصیر کشتن امام و یارانش را بر عهده ابن زیاد می گذارد. یکی از پیامدهای این ندامت آن بود که اهل بیت(ع) را آزاد گذاشت که در شام بمانند یا به مدینه بروند و چون آنان رفتن به مدینه را اختیار کردند، به فرستادگان خود که اسرا را همراهی می کردند، دستور داد که با آنان خوش رفتاری کرده، هر جا و هر زمان که خواستند فرود آیند، با آنان موافقت کنند.۷۵ بنابراین اگر اهل بیت(ع) در دمشق چنین تقاضایی را از یزید کرده باشند، طبیعی است که یزید با توجه به تغییر اوضاع و شرایط و در نتیجه دگرگونی رویه و رفتارش نسبت به اسرا، ناچار باید این درخواست را می پذیرفت، هر چند این سازگاری با پلیدی ذاتی او مطابق نباشد، هم چنان که اگر اهل بیت(ع) پس از خروج از دمشق، از مأموران یزید خواسته باشند که آنان را به کربلا ببرند، می بایست آنان طبق فرمان یزید(چنان که ابن سعد نوشته است) اطاعت کنند. بنابراین اگر در شام سخنی از کربلا رفتن به میان نیامده است چنان که اشاره شد یا به این سبب بوده است که اهل بیت(ع) پس از خروج از دمشق، چنین درخواستی کرده اند و اساساً چنین درخواستی در شام مطرح نبوده و یا اگر نزد یزید چنین تقاضایی را مطرح کرده اند، چون مدینه مقصد نهایی بوده است و کربلا به منزله یکی از منازل بین راه به حساب می آمده؛ سخنی از رفتن به کربلا به میان نیامده است و یزید(با توجه به تعبیر ابن سعد) اجازه فرود آمدن در کربلا را نیز صادر کرده بود. بنابراین، پرسش یزید از اهل بیت(ع) ناظر بر محل اقامت دائمی است، از این رو منافات ندارد که قاصد مدینه، از کربلا عبور کند.۷۶ از آن چه گفته شد، درخواست اسرا مبنی بر رفتن به کربلا، چه در دمشق بوده باشد و چه در خارج آن، هیچ اشکالی در پی ندارد. اما این که قدر مشترکی بین راه مدینه و عراق وجود ندارد، باید بررسی کرد که مسیر بازگشت اسرا از کدام راه بوده است؟ در این باره باید گفت منابع تاریخی سکوت کرده اند. البته برخی اندیشمندان شیعه هم چون ابن نما و ابن طاووس که به ملاقات اهل بیت(ع) با جابر در کربلا تصریح کرده اند، گویا بر این باور بوده اند که مسیر شام به مدینه، از عراق می گذشته است، چنان که گفته اند چون کاروان اهل بیت(ع) از عراق عبور داده شد، اهل بیت(ع) به راهنما گفتند که ما را به کربلا ببر.۷۷ این در حالی است که طبق گزارش جغرافی دانان متقدم، اصلا راه شام به مدینه(یا به طور کلی حجاز) از راه شام به عراق، از ابتدای مسیر جدا بوده است، چنان که ابن خرداد به(متوفای حدود ۳۰۰ ق) مسیر کوفه(که نزدیک کربلا است) به دمشق را در قرن چهارم چنین نوشته است: حیره، قطقطانه، بقعه، ابیض، حوشی، جمع، خُطی، جُبّه، قلوفی، رواری، ساغده، بقیعه، اعناک، اذرعات، منزل، دمشق.۷۸
و نیز همو و ابن رسته مسیر دمشق به مدینه را چنین نگاشته اند: منزل، ذات المنازل، سَرغ، تبوک، مُحْدَثَه، اقرع، جُنَینه، حِجر، وادی القری، رحبه(رحیبه)، ذِی المَروه، مرّ، سویداء، ذی خُشُب، مدینه.۷۹ اگر چه اکنون هیچ نام و نشانی از منازل و مناطق یاد شده در منطقه عراق و شام وجود ندارد و نیز بر روی نقشه های جغرافیایی اثری از آن ها به چشم نمی خورد، اما چنان که از این دو گزارش استفاده می شود، تنها نقطه مشترک بین دو مسیر کوفه و مدینه، مکانی به نام«منزل» است و از آن جا، راه مدینه از کوفه جدا می شود. از این رو اگر نپذیریم که اهل بیت(ع) از همان شهر دمشق و دربار یزید، قصد رفتن به کربلا را داشته اند، ممکن است آنان از این نقطه مشترک، قصد رفتن به کربلا را کرده اند. بنابراین اگر از سخن ابن نما و ابن طاووس چنین برداشت شود که آنان مسیر مشترک طولانی برای مسیر شام به مدینه و کربلا قائل شده اند، نمی تواند تعبیر این دو اندیشمند در این باره درست باشد، مگر آن که گفته شود که اساساً اهل بیت(ع) از همان راهی که به شام برده شدند، به عراق بازگشته اند که البته این احتمال، در صورتی می تواند بر واقع منطبق باشد که اهل بیت(ع) یا از همان دربار یزید، مسئله رفتن به مزار امام حسین(ع) را نزد وی مطرح کرده و از او در این باره موافقت گرفته باشند و یا دست کم تا پیش از ترک تنها نقطه مشترک مسیر کوفه و مدینه، یعنی اقامت گاه«منزل»، به صورتی موافقت او را احراز کرده باشند، در غیر این صورت، منطقی به نظر نمی رسد که اهل بیت(ع) بدون هیچ انگیزه ای از راه عراق به مدینه بازگردند. از مجموع آن چه گفته شد، امکان حضور اهل بیت(ع) در اربعین سال(۶۱ق) بر مزار امام(ع) اثبات شد، اما آیا در خارج و واقع نیز چنین حادثه ای اتفاق افتاده است؟ در پاسخ باید گفت: چنان که نوشته شد برخی نویسندگان، همانند ابوریحان بیرونی و شیخ بهائی، تصریح کرده اند که حضور اهل بیت(ع) در روز بیستم صفر بوده است. افزون بر این، قراین و شواهد دیگری برای اثبات این مسئله وجود دارد که می توان به آن ها استناد کرد که عبارت اند از: محل دفن سر امام(ع)، الحاق سر امام(ع) به بدنش توسط امام سجاد(ع) در روز اربعین و وجه استحباب زیارت اربعین.

۱٫ محل دفن سر امام(ع): در این که سر امام حسین(ع) کجا دفن شده است، منابع تاریخی شیعه و سنی گزارش های گوناگونی آورده اند تا آن جا که شش قول در این باره گفته شده است:
قول اول: سر به بدن ملحق شده است. این قول مشترک میان شیعه و سنی است. علمای شیعه، از جمله شیخ صدوق(متوفای۳۸۱ ق)، سید مرتضی(متوفای ۴۳۶ ق)، فتال نیشابوری(متوفای ۵۰۸ ق)، ابن نمای حلی، سید ابن طاووس(متوفای ۶۶۴ ق) شیخ بهائی و مجلسی این قول را بیان کرده اند. شیخ صدوق و پس از او، فتال نیشابوری در این باره می نویسند: علی بن حسین(ع) همراه زنان(از شام) خارج شد و سر حسین(ع) را به کربلا بازگرداند.۸۰ سید مرتضی در این باره می گوید: روایت کرده اند که سر امام حسین(ع) با جسد در کربلا دفن شد.۸۱ ابن شهر آشوب بعد از نقل سخن فوق از سید مرتضی، از قول شیخ طوسی نقل کرده است که به همین سبب(ملحق کردن سر امام(ع) به بدن و دفن آن) زیارت اربعین(از جانب امامان(ع)) توصیه شده است.۸۲ ابن نمای حلی نیز نگاشته است: آن چه از اقوال بر آن می توان اعتماد کرد، آن است که بعد از آن که سر امام در شهرها گردانده شد، به بدن بازگردانده شد و با جسد دفن شد.۸۳ سید ابن طاووس نوشته است: اما سر حسین(ع)، روایت شده که سر برگردانده شد و در کربلا با جسد شریفش دفن شد و عمل اصحاب بر این معنا بوده است.۸۴ مجلسی، یکی از وجه های استحباب زیارت امام حسین(ع) را در روز اربعین، الحاق سرهای مقدس را به اجساد توسط علی بن حسین(ع) بیان کرده است.۸۵ وی در جای دیگر بعد از نقل اقوال دیگر در این باره می نویسد: مشهور بین علمای امامیه آن است که سر امام(ع) همراه بدن دفن شده است.۸۶ برخی اندیشمندان اهل سنت نیز این قول را بیان کرده اند: ابوریحان بیرونی (متوفای۴۴۰ ق) در این باره می نویسد: و فی العشرین ردّ رأس الحسین(ع) الی مجثمه حتی دفن مع جثّته…؛ در روز بیستم(صفر)، سرِ حسین(ع) به بدنش ملحق و با آن دفن گردید.۸۷ قرطبی(متوفای ۶۷۱ ق) می نویسد: امامیه می گویند که سرِ حسین(ع) پس از چهل روز به کربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و این روز نزد آنان معروف است و زیارت در آن روز را زیارت اربعین می نامند.۸۸ قزوینی نیز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین(ع) را به دمشق وارد ساختند و در روز بیستم آن ماه، سر ایشان به بدن، باز گردانده شد.۸۹ مناوی (متوفای ۱۰۳۱ ق) نوشته است: امامیه می گویند: پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در کربلا دفن شد.۹۰
قول دوم: در کنار قبر امیرالمؤمنین(ع)۹۱٫
قول سوم: مسجد رقه در کنار فرات.
قول چهارم: بقیع نزد قبر مادرش فاطمه(س).
قول پنجم: دمشق.
قول ششم: قاهره۹۲٫
بررسی و تأمل در این اقوال، این نتیجه را در بردارد که دیدگاه اول، یعنی الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علمای شیعه است، از این رو این قول قابل اعتنا و پذیرش است و بنابر گزارش های تاریخی چنان که اشاره شد این الحاق در روز بیستم صفر سال ۶۱ بوده است.
۲٫ الحاق سر به بدن: این مسأله از بازگشت اهل بیت(ع) به کربلا جدا نیست، زیرا چنان که گفته شده است بنا بر قول مشهور، این کار توسط امام زین العابدین(ع) صورت گرفته است۹۳ و هیچ گزارش تاریخی وجود ندارد که امام سجاد(ع) در زمان دیگری به کربلا آمده باشد، بنابراین، حضور اهل بیت(ع) بر قبر امام(ع) نیز باید روز اربعین اتفاق افتاده باشد.
۳٫ وجه استحباب زیارت اربعین: درباره وجه استحباب زیارت اربعین، دو امر بیان شده است. یکی، روایت امام عسکری(ع) است که در آن، زیارت اربعین یکی از علایم مؤمن دانسته شده، و دیگری تعلیم زیارت اربعین به صفوان بن مهران جمال توسط امام صادق(ع) است. پرسشی که در این باره مطرح است آن است که آیا وجه و انگیزه استحباب می تواند تنها عامل حضور یک صحابی بر قبر امام حسین(ع) در روز اربعین باشد یا در این روز باید وقایع دیگری اتفاق افتاده باشد؟ بنابراین، الحاق سرِ مطهر امام حسین(ع) به بدن و حضور اهل بیت(ع) که در میان آنان امام معصوم، یعنی امام سجاد(ع) حضور داشت برای الحاق سر به بدن و زیارت قبر حضرت تنها می تواند وجه استحباب زیارت اربعین را توجیه کند، چنان که مجلسی یکی از وجوه محتمل استحباب زیارت اربعین را همین موارد، بیان کرده است۹۴ و شیخ طوسی نیز وجه توصیه امامان(ع) را به زیارت اربعین، مسأله الحاق سر به بدن دانسته است.۹۵
از مجموع آن چه گذشت شد روشن شد که اگر چه از نظر اخبار تاریخی و حدیثی، اثبات حضور اهل بیت(ع) در روز اربعین بر سر مزار سیدالشهدا(ع) چندان آسان نیست، اما با توجه به قراین و شواهدی که برای حضور اهل بیت(ع) در کربلا در بیستم صفر سال ۶۱ بیان شد، پذیرفتنی است که اهل بیتِ امام حسین(ع) در این روز موفق به زیارت مزار سیدالشهدا(ع) شده اند.

پی نوشت ها:

۱٫ برای آگاهی بیشتر در این باره، ر .ک: رضا تقوی دامغانی، اربعین در فرهنگ اسلامی، و نیز عبدالکریم پاک نیا، «اربعین در فرهنگ اهل بیت(ع)»، نشریه مبلغان، ش ۵۲، ۱۳۸۳ ش ۲۱، ص ۳۳٫
۲٫ شیخ مفید، المزار، ص ۵۳؛ محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۸۷ ۷۸۸؛ محمد بن فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ص ۲۱۵؛ سید ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه، ج۳، ص ۱۰۰٫ (از این پس به اختصار، «الاقبال» نوشته می شود.) متن روایت چنین است: «علامه المؤمن خمس: صلاه الاحدی و الخمسین، و زیاره الاربعین، و التختم بالیمین، وتعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم؛ نشانه مؤمن، پنج چیز است: (خواندن) پنجاه و یک رکعت نماز (هفده رکعت واجب و سی و چهار رکعت مستحبی)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی به خاک مالیدن و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم». درباره انگشتر به دست راست کردن باید گفت که این مسأله، سفارش ائمه معصومین(ع) است که در واقع، نوعی مبارزه با سیره خلفای بنی امیه است، چرا که به گفته زمخشری نخستین کسی که انگشتر به دست چپ کردن را شعار خود قرار داد و بر خلاف سنت عمل کرد، معاویه بود. (علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج ۱۰، ص ۲۱۰). هم چنین شیعه، بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن بلند خوانده شود(صبح، مغرب و عشا)، واجب و در نمازهایی که واجب است حمد و سوره آن اخفاتی خوانده شود(ظهر و عصر)، مستحب می دانند و این امر نیز به دستور و سفارش ائمه(ع) بوده است، زیرا چنان که فخر رازی گفته است اخفات در بسم الله را بنی امیه رواج دادند تا آثار علی(ع) را نابود کنند.(جهت آگاهی بیشتر درباره تفسیر این روایت، ر. ک: سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(ع)، ص۳۹۰ به بعد).
۳٫ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۸۸- ۷۸۹؛ همو، تهذیب الاحکام، ج۶، ص ۱۱۳- ۱۱۴؛ سید ابن طاووس، همان، ج۳، ص ۱۰۱- ۱۰۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۱ -۳۳۲٫
۴٫ شیخ مفید، مسارّ الشیعه(چاپ شده در جلد ۷ مؤلفات شیخ مفید)، ص ۴۶؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۸۷؛ رضی الدین علی بن یوسف مطهر حلی، العدد القویه، ص ۲۱۹٫
۵٫ جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام(حرام) بن ثعلبه انصاری از اصحاب برجسته رسول خدا(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و چهار امام بعدی بوده است و در جریان عقبه دوم که کودکی بیش نبود، همراه پدر در جمله هفتاد تنی بود که با رسول خدا(ص) بیعت کرد و در بیعت رضوان(شجره) شرکت داشت. (ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص ۱۸۰ ۱۸۱) کشّی درباره او نوشته است: «جابر از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود علی(ع) و جزء گروه هفتاد نفر(در پیمان عقبه دوم) و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا(ص) و از پیروان اهل بیت(ع) بود. وی در حالی که عمامه سیاه بر سر گذاشته بود، در مسجد می نشست و صدا می زد: یا باقر العلم! و تکیه زنان بر عصایش در کوچه های مدینه و مجالس آنان می گشت و می گفت: علی(ع) برترین بشر است، هر کس نپذیرد، کافر است. ای گروه انصار! فرزندان تان را بر محبت علی تمرین دهید، هریک از آنان این محبت را نپذیرفت، درباره نطفه اش از مادرش سؤال کنید. وی چون پیر شده بود، حجاج با او کاری نداشت.» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفه الرجال، ج۱، ص ۳۸، ح ۷۸ و ص ۴۱، ح ۸۷ و ۸۸ و ص ۴۴، ح ۹۳ و ص ۱۲۴ ۱۲۵، ح ۱۹۵). آیت الله خویی درباره وی می نویسد: «جابر از یاران رسول خدا(ص) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(ع) و از جمله شرطه الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، ج۴، ص ۳۳۰). کلینی با سند صحیح خود از امام باقر(ع) این سخن را درباره وی روایت کرده است که هیچ گاه جابر دروغ نگفته است(همان، ص۳۳۴). گزارش های تاریخی درباره تعداد غزوه هایی که جابر شرکت داشته است، یکسان نیست. طبرانی معتقد است که وی در سیزده غزوه شرکت داشته است(همان، ج۲، ص ۱۸۲). شیخ طوسی گفته است که جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(ص) را همراهی نموده است. (رجال الطوسی، ص ۳۱ ۳۲). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شرکت کرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما کلبی معتقد است که جابر در احد شرکت داشته گفته شده که وی در هیجده جنگ شرکت جسته و در جنگ صفین نیز علی را همراهی کرده است.(اسد الغابه، ج۱، ص ۲۵۷). در عظمت علمی جابر همین بس که ذهبی وی را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده است(شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص۱۹۰). جابر از راویانی است که عده زیادی از وی نقل حدیث نموده اند. برخی، تعداد احادیث وی را تا ۱۵۴۰ حدیث نوشته اند.(ذهبی، همان، ج۳، ص ۱۹۴). جابر در سال ۷۸ ق(رجال الطوسی، ص ۳۲) در حالی که بیش از نود سال داشت، چشم از جهان فروبست.
۶٫ عطیه بن سعد بن جناده عوفی جدلی قیسی، یکی از تابعان و محدثان و مفسران بزرگ شیعه است که توفیق همراهی جابر را در زیارت قبر امام حسین(ع) داشته است و او را می توان به عنوان دومین زائر امام(ع) دانست. او از اهل کوفه بود و در زمان خلافت امیرالمؤمنین(ع) دیده به جهان گشود. مادرش کنیز رومی بوده است. درباره انتخاب نامش روایت شده است که وقتی عطیه متولد شد، پدرش از امیرالمؤمنین خواست که نامی برای فرزندش انتخاب کند. حضرت فرمود: «هذا عطیه الله؛ او هدیه خداوند است». از این رو نام او«عطیه» گذاشته شد و حضرت صد درهم از بیت المال برای او مقرر کرده و به پدرش سعد داد. او در جریان قیام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج بن یوسف ثقفی همراه عبدالرحمن بود و پس از شکست سپاه ابن اشعث، به فارس گریخت. حجاج به محمد بن قاسم ثقفی حاکم فارس، نوشت که عطیه را فراخوان و به او تکلیف کن که علی را لعن کند. اگر او از لعن علی سرباز زد، چهارصد ضربه شلاقش زده و موی سر و ریشش را بتراش. عطیه چون حاضر به لعن علی(ع) نشد، ضربات شلاق و تحمل اهانت را در راه دوستی با امیرالمؤمنین(ع) به جان خرید. هنگامی که قتیبه، حاکم خراسان شد، عطیه نزد او رفت و تا هنگامی که عمر بن هبیره حاکم عراق شد، در خراسان اقامت داشت آن گاه طی نامه ای از ابن هبیره درخواست کرد تا به کوفه بازگردد. ابن هبیره با درخواست وی موافقت کرد و او در کوفه اقامت گزید تا آن که در سال ۱۱۱ق بدرود حیات گفت. (محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص ۳۰۴؛ محمد بن جریر طبری، المنتخب من ذیل المذیل، ج۸، ص ۱۲۸). عطیه تفسیر قرآنی دارد که در پنج جزء گرد آوری شده است. وی می گوید: من قرآن را سه بار با دید تفسیری و هفتاد بار با نگاه قرائتی، بر ابن عباس عرضه داشتم(شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج۶، ص ۲۹۶، ماده عطا).
۷٫ عمادالدین ابوجعفر محمد بن ابی القاسم طبری، بشاره المصطفی، ص ۱۲۵ ۱۲۶٫ خوارزمی نیز این جریان را با تفاوت هایی گزارش کرده است(ر.ک: ابوالمؤید موفق بن احمد مکی(اخطب خوارزم)، مقتل الحسین، ج۲، ص ۱۹۰ ۱۹۱). سید ابن طاووس نیز زیارت جابر را با تفصیلی دیگر به نقل از«عطا» آورده است: (ر.ک: مصباح الزائر، ص ۲۸۶). به نظر می رسد مراد از عطا، همان عطیه باشد، چنان که محدث نوری نیز این احتمال را داده است(میرزا حسین نوری طبرسی، چشم اندازی به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص ۲۳۶). محقق قاضی طباطبائی نیز بر این امر(یکی بودن عطیه با عطا)، دلیل آورده است(سید محمد علی قاضی طباطبائی، همان، ص ۲۰۳ ۲۰۸). نکته شایان توجه در این باره آن است که علامه سید محسن امین پیش از نقل خبر عطیه، می گوید که من این خبر را از کتاب بشاره المصطفی و غیر آن نقل می کنم و بعد از نقل خبر یاد شده، اضافاتی درباره ملاقات جابر با اهل بیت(ع) و این که این حادثه در اربعین اتفاق افتاده، آورده است که در کتاب بشاره المصطفی موجود نیست (اعیان الشیعه، ج۴، ص ۴۷ و لواعج الأشجان، ص ۲۴۰). این امر، حاکی از آن است که وی چنان که خود گفته آن اضافه را از کتابی غیر از کتاب طبری آورده است. در این میان، برخی محققان معاصر(قاضی طباطبائی، همان، ص ۱۸۲ به بعد؛ جعفر سبحانی، شخصیت های اسلامی شیعه، ج۲ ، ص ۷۹) برای این که اثبات کنند این قسمت زیادی نیز از کتاب بشاره المصطفی است به توجیهاتی متوسل شده اند که قابل پذیرش نیست، از جمله آن که نسخه بشاره المصطفی ناقص به دست ما رسیده است و احتمال دارد که در نسخه کامل کتاب یاد شده این زیادی باشد، چنان که شیخ حرّ عاملی گفته است که این کتاب، هفده جزء دارد(امل الآمل، ج۲، ص ۲۳۴) ولی آن چه اکنون از کتاب طبری با تصحیح و تحقیق، چاپ شده، یازده جزء است. بنابراین، امکان دارد این حدیث تقطیع شده به دست ما رسیده باشد و آن قسمت اضافی که علامه امین آورده است، از نسخه ای کاملی بوده است که در دست رس وی بوده است. احتمال دیگری که داده شده آن است که محدثان پیش از طبری، روایت را تقطیع کرده و طبری قسمت مربوط به ملاقات جابر را با اسرا نیاورده است. (قاضی طباطبائی، همان، ص ۲۱۵ به بعد). در پاسخ چنین توجیهاتی باید گفت که اولاً: در بسیاری از موارد، ناقص بودن نسخه کتابی کهن، به سبب از بین رفتن صفحات اول یا آخر آن هاست، نه آن که از وسط کتاب، صفحاتی از بین رفته باشد، آن هم ادامه یک خبر! ثانیاً: علامه مجلسی(متوفای ۱۱۱۱ ق) که معاصر شیخ حر عاملی (متوفای ۱۱۰۴ق) بوده است و طبیعتاً در زمان وی نسخه بشاره المصطفی هفده جزء داشته، این خبر را بدون هیچ زیادی دیگری از بشاره المصطفی نقل کرده است که این امر خود قرینه واضحی است که خبر یاد شده در بشاره المصطفی کامل و بدون کاستی به دست ما رسیده است. بنابراین، علامه امین این قسمت اضافی را از غیر کتاب طبری آورده است که آن هم برای ما مجهول است و چه بسا ایشان قسمت یاد شده را از کتاب های معاصران خود گزارش کرده است. اما احتمال تقطیع توسط محدثان پیش از طبری، تنها یک احتمال است و قرینه و شاهدی بر این ادعا وجود ندارد.
۸٫ اللهوف فی قتلی الطفوف، ص ۱۱۴٫ این گزارش را ابن نمای حلی نیز به اختصار نقل کرده است: مثیرالاحزان، ص ۸۶٫
۹٫ الاقبال، ج۳، ص ۱۰۰٫
۱۰٫ محمد بن حبان بن احمد ابی حاتم تمیمی بستی، الثقات، ج۲، ص ۳۱۲«ذیل مدخل: یزید بن معاویه».
۱۱٫ الامالی، مجلس ۳۱، ح ۳، ص ۲۳۰٫
۱۲٫ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص ۶۸٫
۱۳٫ الاخبار الطوال، ص۲۶۰؛ الکامل فی التاریخ، تحقیق مکتب التراث، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص ۵۷۶ و تذکره الخواص، ص ۲۶۰ و ۲۶۳٫
۱۴٫ الاقبال، ج۳، ص ۸۹٫
۱۵٫ اللهوف، ص ۹۹٫
۱۶٫ کتاب الفتوح، ج۵، ۱۲۷- ۱۲۹؛ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص ۶۲٫
۱۷٫ الارشاد، ج۲، ص ۱۱۸؛ اعلام الوری، ج ۱، ص ۴۷۳ و مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص ۱۳۰٫
۱۸٫ ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی، آلاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص ۳۳۱٫
۱۹٫ زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص ۴۵٫
۲۰٫ مصباح کفعمی، ص ۵۱۰٫
۲۱٫ عماد الدین حسن بن علی طبری، کامل بهائی، ج۲، ص ۲۹۳٫
۲۲٫ ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۳۳٫
۲۳٫ الارشاد، ج۲، ص ۱۲۲ و إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص ۴۷۵٫
۲۴٫ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۳۵۳؛ خوارزمی، همان، ج۲، ص ۸۱ ؛ ابن عساکر، ترجمه الامام الحسین(ع)، ص ۳۳۸؛ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ج ۸ ، ص ۲۱۲٫
۲۵٫ ابوحنیفه قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، ج۳، ص ۲۶۹٫
۲۶٫ سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص ۲۶۲٫
۲۷٫ الاقبال، ج۳، ص ۱۰۱٫
۲۸٫ کامل بهائی، ج۲، ص ۳۰۲٫
۲۹٫ بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۹۶ و جلاء العیون، ص ۴۰۹٫
۳۰٫ همان، جلاءالعیون، ص ۴۰۵٫
۳۱٫ به نظر می رسد چنین نسبتی به سید از این جا ناشی شده است که از یک سو شیخ مفید و شیخ طوسی گفته اند که روز اربعین روزی است که جابربن عبدالله به کربلا آمد، و از سوی دیگر چنان که نوشته خواهد شد برخی منابع، تصریح کرده اند که الحاق سرِ مطهر امام حسین(ع) به بدنش، روز بیستم صفر بوده است که توسط اهل بیت(ع) انجام شده است، و از سوی سوم، چون در هیچ یک از منابع تاریخی کهن، سخنی از آمدن اهل بیت(ع) به کربلا در زمان دیگر به میان نیامده است، از این رو از سخن سید چنین برداشت شده که ملاقات اهل بیت(ع) با جابر روز اربعین بوده است. اما باید توجه داشت که شیخ مفید و شیخ طوسی که به حضور جابر در روز اربعین در کربلا تصریح کرده اند، نه تنها به ملاقات اهل بیت(ع) با جابر اشاره نکرده اند، بلکه تصریح کرده اند که در روز اربعین اهل بیت(ع) از شام به سوی مدینه رهسپار شدند، نه آن که به کربلا رسیدند، و ابن طاووس و ابن نما نیز که به ملاقات تصریح کرده اند، هیچ اشاره ای به این که این ملاقات روز اربعین بوده است، نکرده اند، چنان که به این نکته، محدث قمی نیز اشاره کرده است(منتهی الآمال، ج۲، ص ۱۰۱۵).
۳۲٫ سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا (ع)، ص ۲۱٫
۳۳٫ عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(ع) بکربلاء، وجدوا جابر بن عبدالله الانصاری و جماعه من بنی هاشم قدموا لزیارته فی وقت واحد، فتلاقوا بالحزن و الاکتیاب و النوح علی هذا المصاب المقرح لاکباد الاحباب». (مثیر الاحزان، ص ۸۶). ابن طاووس نیز در این باره نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(ع) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا علی طریق کربلاء، فوصلوا الی موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری و جماعه من بنی هاشم و رجالا من آل رسول الله(ص) قد وردوا لزیاره قبر الحسین(ع) فوافوا قی وقت واحد و تلاقوا بالبکاء و الحزن و اللطم و اقاموا الم آتم المقرحه للاکباد و اجتمع الیهم نساء ذلک السواد فاقاموا علی ذلک ایاماً».(اللهوف، ص ۱۱۴).
۳۴٫ سید ابن طاووس، الاقبال، ج۳، ص ۳۷۰٫
۳۵٫ شایان توجه است که تعبیر شیخ طوسی در مصباح در این باره، «رجوع» است نه وصول که ابن طاووس گفته است. عبارت شیخ در این باره، چنین است: «و فی الیوم العشرین منه کان رجوع حرم سیدنا أبی عبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب(ع) من الشام الی مدینه الرسول». بدیهی است که رجوع و بازگشت غیر از وصول و رسیدن به مدینه است، از این رو برداشت ابن طاووس از کلام شیخ طوسی نادرست به نظر می رسد. بنابراین، این که سید ابن طاووس رسیدن اهل بیت(ع) را به مدینه به شیخ طوسی نسبت داده و سپس آن را بعید شمرده، موضوعاً منتفی است.
۳۶٫ ابن طاووس، همان، ج۳، ص ۱۰۰ ۱۰۱ و مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۵ – ۳۳۶٫
۳۷٫ بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۴٫
۳۸٫ منتهی الآمال، ج۲، ص ۱۰۱۴ ۱۰۱۵٫
۳۹٫ الدمع السجوم(ترجمه نفس المهموم)، ص ۲۶۹٫
۴۰٫ مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج ۱، ص۳۰٫
۴۱٫ محمد ابراهیم آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، ص ۱۳۹ ۱۴۱٫
۴۲٫ وی با طرح چند پرسش در این باره در این موضوع تردید کرده است: «آیا کاروان مستقیماً از دمشق به مدینه رفته است یا راه خود را طولانی ساخته و به کربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیداری داشته باشد؟ آیا یزید با این کار موافقت کرده است؟ و اگر کاروان به کربلا بازگشته، آیا درست است که در آن جا با جابر بن عبدالله انصاری که او نیز برای زیارت آمده بود، دیداری داشته؟ آیا در آن جا مجلسی از سوگواران بر پا شده؟ و چگونه حاکم کوفه بر خود هموار کرده است که در چند فرسنگی مرکز فرمان فرمایی او چنین مراسمی برپا شود؟ و بر فرض که این رویدادها را ممکن بدانیم، این اجتماع در چه تاریخی بوده است؟ چهل روز پس از حادثه کربلا ؟ مسلماً چنین چیزی دور از حقیقت است. رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آن جا به دمشق و بازگشتن او با وسایل آن زمان، بیش از چهل روز وقت می خواهد، تا چه رسد به حرکت کاروانی چنان و نیز ضرورت دستورخواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان به دمشق و پاسخ رسیدن، که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم، دو سه ماه وقت می خواهد. فرض این که کاروان در اربعین سال دیگر(سال ۶۲) به کربلا رسیده، نیز درست نیست، چرا که ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی، به صلاح یزید نبود. به هر حال، هاله ای از ابهام، گرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دست کاری های فراوان در اسناد دست اول، باید گفت که حقیقت را جز خدا نمی داند»(سید جعفر شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا(س)، ص ۲۶۱٫
۴۳٫ بیرونی، آلاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص ۳۳۱٫
۴۴٫ معرفی روز نوزدهم صفر به عنوان روز اربعین، مبتنی بر محاسبه روز عاشورا به عنوان مبدأ اربعین است، اما با توجه به آن که هیچ کس به جز شیخ بهایی، روز نوزدهم را اربعین ندانسته است، محاسبه از روز بعد(یازدهم محرم) است، چرا که چنان که مرحوم سید در اقبال متذکر شده است شهادت امام حسین(ع) در ساعات آخر روز عاشورا رخ داده است، از این رو این روز به حساب نمی آید. البته امکان دارد محرم سال ۶۱، ۲۹ روزه بوده است که با احتساب روز عاشورا، باز هم قول مشهور تأیید می شود.
۴۵٫ توضیح المقاصد، ص ۶ ۷٫
۴۶٫ میرزا محمد اشراقی(ارباب)، الاربعین الحسینیه، ص ۲۰۵٫
۴۷٫ میرزا حسین نوری طبرسی، چشم اندازی به تحریفات عاشورا(لؤلؤ و مرجان)، ص ۲۳۲- ۲۴۳٫
۴۸٫ ابن طاووس، الاقبال، ج۳، ص ۱۰۱٫
۴۹٫ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، ج۳، ص ۲۶۹٫
۵۰٫ سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا (ع)، ص ۳۳ -۱۳۳٫
۵۱٫ ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص ۱۲۷ و ۵۸۶٫
۵۲٫ محمد بن سعد«ترجمه الحسین(ع) و مقتله»، مجله تراثنا، ۱۴۰۸ق، شماره ۱۰، ص ۱۹۰٫
۵۳٫ ر.ک: محمد تقی تستری(شوشتری)، قاموس الرجال، ج۱۲، ص ۳۷٫
۵۴٫ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص ۳۵۳- ۳۵۴٫
۵۵٫ شیخ مفید، الأرشاد، ج۲، ص ۱۲۲٫
۵۶٫ ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، اِعلام الوری بأعلام الهُدی، ج۱، ص ۴۷۶٫
۵۷٫ مقتل الحسین(ع)، ج۲، ص ۸۲٫
۵۸٫ کامل بهائی، ج۲، ص ۳۰۲٫
۵۹٫ محدث نوری، همان، ص ۲۳۳٫
۶۰٫ چنان که شیخ مفید، خود از پرداختن به جزئیات جریان سقیفه و مسأله بیعت با ابوبکر، به سبب شرایط حاکم بر عصر خویش، خودداری کرده است: الارشاد، ج۱، ۱۸۹٫
۶۱٫ ص ۲۱۹٫
۶۲٫ این اثر، تلخیص کتاب مصباح المتهجد است که محدث نوری در کتاب دارالسلام از آن نقل می کند.
۶۳٫ شیخ ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، المصباح، قم، منشورات الرضی و الزاهدی، ص ۴۸۹ و ص ۵۱۰٫
۶۴٫ قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص ۵۷۸٫
۶۵٫ ابوجعفر محمد بن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص ۶۷٫
۶۶٫ تذکره الخواص، ص ۲۶۴٫
۶۷٫ کامل بهائی، ج۲، ص ۲۹۱- ۲۹۲٫ طبری در کتاب یاد شده، از مسیر بازگشت اهل بیت(ع) سخنی نگفته است، اما به اختصار، مسیر حرکت آنان از کوفه به شام و برخی از حوادث بین راه را آورده است.
۶۸٫ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص ۴۳۷٫
۶۹٫ سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص ۶۲٫
۷۰٫ فرهاد میرزا معتمد الدوله، قمقام زخّار و صمصام بتّار، ج۲، ص ۵۴۸ -۵۵۰٫
۷۱٫ ابومنصور احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص ۳۵؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص ۷۲؛ مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۴ و ص۱۵۸ و ابو الفضل احمد بن ابی طاهر طیفور، بلاغات النساء، ص ۳۹(با تفاوت هایی در عبارات).
۷۲٫ ابن اعثم، همان، ج ۵، ص ۱۲۷ و خوارزمی، همان، ج۲، ص ۶۲٫
۷۳٫ نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص ۱۳۴ و محمد محمدی ری شهری، موسوعه الامام علی بن ابیطالب(ع)، ج ۶، فصل ۶، ص ۵۵٫
۷۴٫ چشم اندازی به تحریفات عاشورا(لؤلؤ و مرجان)، ص ۲۲۹ ۲۴۳٫
۷۵٫ محمد بن سعد، ترجمه الامام الحسین(ع)، چاپ شده در«تراثنا»، ش ۱۰، ۱۴۰۸ق، ص ۱۹۳ و ابن عساکر، همان، ص ۳۴۰٫
۷۶٫ در این باره ر. ک: محمد امین امینی، الرکب الحسینی فی الشام و منه الی المدینه المنوره، ج۶، ص ۳۰۸۳۰۹٫
۷۹٫ عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(ع) بکربلاء…» (مثیر الاحزان، ص ۸۶). ابن طاووس نیز چنین نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(ع) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا علی طریق کربلاء…» (اللهوف، ص ۱۱۴).
۸۰٫ ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص ۸۴٫
۸۱٫ همان، ص ۱۴۰ و احمد بن عمر بن رسته، الاعلاق النفیسه، ص ۲۱۴٫
۸۲٫ شیخ صدوق، الامالی، مجلس سی و یکم، ص ۲۳۲؛ فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ص ۱۹۲ و مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص ۱۴۰٫
۸۳٫ رسائل المرتضی، ج۳، ص۱۳۰٫
۸۴٫ مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۸۵ و مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص ۱۹۹: «قال الطوسی: و منه زیاره الاربعین».
۸۵٫ نجم الدین محمد بن جعفر بن نما حلی، مثیرالاحزان، ص۸۵٫
۸۶٫ سید ابن طاووس، اللهوف فی قتلی الطقوف، ص ۱۱۴٫
۸۷٫ مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۴٫
۸۸٫ همان، ج۴۵، ص ۱۴۵٫
۸۹٫ بیرونی، الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، ص ۳۳۱٫
۹۰٫ محمد بن احمد قرطبی، التذکره فی امور الموتی و امور الآخره، ج۲، ص ۶۶۸٫
۹۱٫ زکریا محمد بن محمود قزوینی، عجائب المخلوقات و الحیوانات و غرائب الموجودات، ص ۴۵٫
۹۲٫ عبدالرؤوف مناوی، فیض القدیر، ج۱، ص ۲۰۵٫
۹۳٫ ابن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص ۸۴؛ کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۱ ۵۷۲؛ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۳۵ ۳۶ و ابن شهرآشوب، همان، ج۴، ص ۸۵ .
۹۴٫ سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص ۲۶۵ ۲۶۶؛ سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۱، ص ۶۲۶ ۶۲۷ و همو، لواعج الاشجان، ص ۲۴۷ ۲۵۰؛ محمد امین امینی، همان، ج ۶، ص ۳۲۱ ۳۳۷٫ قاضی طباطبائی ضمن اشاره به اقوال در این موضوع و دفاع از قول به الحاق سر به بدن، اقوال دیگر را در این باره نقد و بررسی کرده است. ر.ک: تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(ع)، ص ۳۰۳ به بعد.
۹۵٫ مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۴۵ و همو، جلاء العیون، ص ۴۰۷٫
۹۶٫ مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۸، ص ۳۳۴٫
۹۷٫ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۸۵٫

نویسنده: محسن رنجبر

مطالب مرتبط

5+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz