پتر یکم یا پتر کبیر را بیشتر بشناسیم

چرا تزار پتر یکم لقب پتر کبیر را گرفت؟
به شرح مختصری از دستاورد ها واصلاحات ووصیت نامه منصوب به پتر بزرگ وزندگی نامه پترکبیر می پردازیم تا به جواب سوال خود پی ببریم

برای ورود به مطلب نقل خلاصه ای از تاریخ روسیه لازم است.

“روسیه کشوری بزرگ است وتاریخى طولانیدارد اما آنچه به عنوان یک حکومت و تشکیلات حکومتى در این کشور به ثبت رسیده ازحدود قرن نهم میلادى است. قبل از این تاریخ، قبایل مختلف در اراضى میان دنیپر وولگا، جلگه و علفزارهاى این منطقه به گله‌دارى وماهیگیری روزگارمى‌گذراندند و اتحاد و ارتباط منسجمی بین آنها وجود نداشت.

از قرن نهم میلادى “وارگ”ها که تیره‌اى از وایکینگ‌ها بودند به این سرزمین سرازیر شدند و شهر”نووگراد” توسط «رودیک» یکى از فرماندهان وایکینگ ساخته شد. برادر رودیک، “الگ” شهر «کیف» را بنا نهاد و به عنوان پایتخت در آن فرمانروایى خود را آغازکرد.

مناطقى که تحت سلطه «وارگ»ها قرار گرفت «رُس» یا «روس» خواندهمى‌شد (کلمه روسیه مشتق ازاین کلمه است).

در بهار ۱۲۲۳ میلادی ارتش ۳۰ هزار نفره مغول ها سرزمین هاییکه در کنار دریای خزر قرار داشت و همچنین منطقه قفقاز را تحت کنترل خود درآوردند و باشکست دادن ارمنی ها و گرجی ها، آنها وارد شهر دربند داغستان شدند. آلان هااز شاهان روس کمک خواستند. در مه ۱۲۲۳ در نزدیکی رود کلکا نبردی میان مغول ها و روس ها صورت گرفت که درنتیجه روس ها شکست خوردند. در سال ۱۲۳۶ میلادی ارتش مغول با رهبری باتی خان به منطقهکناره های رود ولگا حمله کردند و آن را به کنترل خود درآوردند. در ۱۲۳۷ مغول ها بهشمال شرقی روسیه واردشدند و سپس حرکتشان را به سوی مسکو ادامه دادند، و بالاخره شاه ولادیمیر و تمام اهل خانواده اش را کشتند.

بدین ترتیب حکومت مغول ها در روسیهآغاز شد. طی حکومت۸۰ ساله مغول ها،بار ها مردم روسیه به رهبری شاهزادگان روس باآنان به نبرد پرداختندکه بیشترشان با شکست روس ها به پایان مى رسید. بالاخره واسیلی دوم حملاتش را از شهر نووگورود آغاز کرد و در نبرد سهمگینیکه با مغول ها داشت، موفق به شکست آنها شدند.

در سال ۱۴۶۰ «ایوان کبیر» بهقدرت رسید. ا و توا نست حکومتى مرکزى بوجود بیاورد و شاهزادگانى را که در گوشه و کنارسرزمین حکومت‌هاى کوچک و ضعیفى براى خود درست کرده بودند، وادار به اطاعت کند. بهاین ترتیب مسکو پایتخت سرزمین روسیه شد.

ایوان پس از تثبیت موقعیت خود، ازدادن باج به مغولان خوددارى کرد. مغول‌ها خشمگین از قضیه، به مسکو لشکر کشیدند امابا مقاومت و سرسختى لشکریان ایوان، شکست خورده و بازگشتند. به این ترتیب روسیه درسال ۱۴۸۰ استقلال خود را به دست آورد. ایوان همچنین توانست در جنگ دیگرى،لهستانى‌ها را شکست داده و روسیه را به کشورهاى اروپایى مرتبط کند.

پس ازایوان، پسرش واسیلى به حکومت رسید که نقشه‌هاى پدر را در قدرت بخشیدن به روسیهدنبال کرد. بعد از او، پسر ۳ساله اش بنام ایوان چهارم به پادشاهی رسید.

ایوان چهارم معروف به ایوان مخوف، که پس از رسیدن به سن بلوغ پادشاهى مستبد بود ، رعب و وحشتزیادى را در مردم ایجاد کرد. وی پس ازشکست درجنگی براى کنترل لیوونیا و ساحل دریاى بالتیک دچار بیمارى روانى شود. سیاست جنون آمیزداخلى وى به قتل بخشى از نخبگان و تهى شدن برخى مناطق مسکونى کشور انجامید. تماماین امور باعث بروز بحران شدید اقتصادى در کشور شد که ایوان مخوف در سال ۱۵۸۴ بعداز مرگش بار آن را به دوش وارثین خود گذاشت.

فئودور اول، فرزند ایوان فردیبیمار و ضعیف بود، برادر زنش بوریس گودونوف در دوران حکومت وى همه کاره حکومت بود. فئودوربدون وارث در سال ۱۵۹۸ از دنیا رفت. پس از وی شوراى اشراف، بوریس گودونوف را بعنوان تزار اعلام کردند، اما اونیز نتوانست امور را با موفقیت ادامه دهد. در سال ۱۶۱۲نجبا و شاهزادگان از بین خود «میخاییل رومانف» را به عنوان شاه برگزیدند و قدرت رابطور کامل در اختیار وی گذاشتند. میخاییل فرزند روحانی بزرگ مسکو و نوه برادر زنایوان چهارم بود. او سلسله رومانف را بنا نهاد که تا انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷استقرار داشت.

پس از میخائیل رومانفچند نفر دیگر به قدرت رسیدند که نقش عمده‌اى در تاریخ روسیه از خود بجا نگذاشتند تا اینکه پتر به قدرت رسید”.

آنچه که در بالا درمورد تاریخ روسیه خواندید ملخص ومتن تنقیح شده ای بود از آنچه که در سایت “ایراس” آمده است.

پتر اول (متولد ۹ ژوئن ۱۶۷۲ در مسکو ) یکی از معروفترین تزار های روسیه می باشد. اصلاحات او بسیار مشهور است. او خواستار روسیه ای بزرگ و قدرتمند بود.

الکسیس، پدر پتر و تزار روسیه در سال ۱۶۷۶ در گذشت، بعد از او چند سالی تئودور، برادر ناتنی و بزرگتر پتر به حکومت رسید اما به دلیل بیماری جان باخت(۱۶۸۲). بعد از تئودور سوم هم مدتی روسیه به طور مشترک توسط پتر و ایوان(دیگر برادر نا تنی او که بیماری عقب ماندگی ذهنی داشت) اداره میشد.

 

پتر کبیر قدی بنلد و صدایی خشن داشت، سریع راه میرفت و خشن بود. دین پتر مسیحت ارتدوکس بود. او به کسب علم و صنعت علاقه داشت.

گفتیم که در ابتداء او وایوان مشترکاً پادشاه شدند ولی چون سن هر دوشان کم بود. خواهر آندو بنام سوفیا با عنوان نایب السلطنه ظاهراً اختیارات را در دست داشت. سوفیا خود عاشق یک شاهزاده روس بنام گولیستین (Golistin) بود که این رابطه فقط به روابط عاشقا نه ختم نشد و سوفیا برای پست نخست وزیری معشوق خود پرنس گولیستین را انتخاب کرده بود و درحقیقت شاهزاده گولیستین در یک مقطع زمانی، تزار واقعی روسیه بود.

از نظر افکار عمومی گولیستین بسیار منفور بود. در آن زمان در کلیسای ارتدوکس روس رفرمی صورت گرفته بود که مسیحیان سنتی با آن مخالف بودند ، و اکثریتی را هم تشکیل میداند .گولیستین بشدت آنها (Belivers (Old را برای آنکه از نفوذ انان در قدرت بکاهد،سرکوب می کرد .همین سیاست سرکوب کلیسای ارتدکس توسط پتر کبیر نیز تعقیب شد .

گولیستین در سیاست خارجی ناموفق و سردرگم بود. درسال ۱۶۸۷ و ۱۶۹۸ دو جنگ فاجعه باری با تاتارهای کریمه کرد و شکست خورد و موجب آبروریزی زیادی شد.

پتر وقتی ۱۷ ساله شد خواهرش سوفیا و پرنس گولیستین را برکنار کرد و تمام امور را شخصاً بعهده گرفت. از نظر تئوری او و برادرش ایوان مشترکاً تزار روس بودند ولی درعمل ایوان هیچ کاره بود و وقتی چند سال بعد مرد، پتر هم در عمل وهم از نظر تئوری تنها قدرت روسیه شناخته شد.

پتر اول دو بار ازدواج کرد، پسر ارشد او الکسیس، از کشور فرار کرد. پس از دستگیری، الکسیس به جرم  توطئه بر علیه امپراتور(پتر کبیر) به اعدام محکوم شد اما قبل از اعدام درگذشت(احتمالا به علت شدت شکنجه ها).  پتر علاقه ی زیادی به فرهنگ غرب داشت و گمان میکرد علت عقب ماندگی روسیه از اروپاییان  به علت تغاوت فرهنگ و نوع زندگی آنها میباشد، از این رو برای غربی کردن روسیه بسیار تلاش کرد. فرمان معروف او، فرمان ریش میباشد که بیانگر این موضوع است.

باید گفت که درباره ی هیچیک از پادشاهان اصلاح طلب روسیه، به اندازه ی پتر یکم ” پتر کبیر ” داستان ها و روایت ها گفته و نوشته نشده است . وی در اوایل قرن ۱۸ میلادی با از بین بردن رسومات دست و پا گیر و کهنه و الگو گیری از اروپا، اقدام به ایجاد یک امپراتوری قدرتمند نمود .

ایده های اولیه

در مسکو منطقه ای با نام ” محله ی آلمانی نشین ها ” وجود داشت که در این محل افراد خارجی برای دولت روسیه کار می کردند . ایده ی ایجاد تحول در روسیه نیز در ذهن پتر جوان پس از مشاهده ی این محله، رسومات، نحوه ی پوشش و طرز زندگی افراد خارجی به وجود آمد . فرهنگ اروپایی تفاوت های بارزی با فرهنگ روسیه داشت . بدین ترتیب بود که پتر کیبیر به همراه تعداد زیادی از نجیب زادگان با سفر به اروپا ” سفر بزرگ ” تصمیم گرفت کشور را به فرهنگ اروپایی نزدیکتر کند .

برای اولین بار در تاریخ روسیه، تزار از مرزهای قلمروی کشور خارج شده و به سفری دور و دراز دست می زد . پتر برای اینکه در راه توجه خدمه را به خود جلب نکند، به صورت ناشناس و با اسم مستعار ” افسر پتر میخایلوف ” راهی سفر شد . تزار پتر کبیر چند هدف مهم را در صدر برنامه ی این سفر گذاشته بود . هدف اول یافتن متحد برای سرکوب ترکیه ” عثمانی ” بود . لازم به ذکر است روسیه در آن زمان با ترکیه در حال جنگ بوده است . هدف دوم مشاهده و ارزیابی دست آوردها، فن آوری و تکنولوژی اروپا بوده است . هدف سوم نیز دعوت از متخصصان، کارشناسان، مهندسین، دانشمندان و افسران اروپا به روسیه بوده است .

هیات همراه پتر کبیر متشکل از بیش از ۲۰۰ نفر سرانجام در ۹ مارس ۱۶۹۷ میلادی، مسکو را به مقصد اروپا ترک نمودند . اولین آشنایی با اروپا در شهر ” ریگا ” انجام گرفت که چندان خوش آیند نبود . شهر ریگا هم اکنون پایتخت کشور لاتویا ( لتونی ) است ولی آن زمان بخشی از قلمروی سوئد بوده است . پتر کبیر قصد داشت تا سری به این شهر زده و استحکام بناهای آن را بررسی نماید . ولی نگهبانان شهر، پتر و هیات همراه را متوفق ساختند و مانع ورود آنها به شهر شدند . گفته می شود که حتی یکی از نگهبانان برای پراکنده نمودن میهمانان روسی، اقدام به شلیک هوایی گلوله نمود . مهمان نوازی مردم شهر، پتر را خشمگین ساخت و او به شهر ریگا لقب ” شهر ملعون و نفرین شدگان ” داد، سپس بلافاصه این شهر را ترک نمود . راز پنهان شهر و چهره ی نظامی آن از دید حاکم تیزبین روسیه در امان نبوده و پتر کبیر به نحوی توانست درباره ی جمعیت پادگان و نظامیان مستقر در ریگا و استحکام بناهای آن اطلاعاتی بدست بیاورد . پتر بلافاصله با نوشتن اطلاعات مربوط به دژها و قلعه های شهر، این داده ها به دست بویارهای مسکو رساند . پتر عالی مقام از هنر انجام عملیات اطلاعاتی و اکتشافی به درستی آگاه بود . رویداد ناخوشایند در شهر ریگا و رفتار زشت نگهبانان شهر، برای سوئد بسیار گران تمام شد . بدین ترتیب که پس از گذشت ۳ سال، روسیه با ترک های عثمانی صلح کرد و به سوئد، اعلام جنگ نمود .

سفر به کالنینگراد

پتر سپس به طرف پایتخت منطقه ی ” پروسیا ” یعنی ” کونیسبرگ ” ( کالنینگراد امروزی که جزوی از قلمروی روسیه است .) به راه افتاد . در این شهر او به فراگیری ساخت تسلیحات توپخانه ای پرداخت و حتی موفق به اخذ مدرک ” متخصص تسلیحات توپخانه ای ” شد . به عبارتی دیگر، وی کارشناس درجه ی یک و سرسخت اسلحه و تسلیحات شده بود .

سفر به هلند

پتر و هیات همراهش در سفری که به هلند داشتند، در شهر بندری ” زا آندام ” صنعت کشتی سازی را فرا گرفتند . دو ماه تمام از صبح زود تا نزدیکای شب، پتر و نجیب زادگان همچون کارگران معمولی به فغالیت و کار مداوم برای ساخت کشتی بادبانی نظامی مشغول بودند . در همان زمان بود که پتر کبیر در محفل اشراف زادگان اروپا، با افتخار تمام دستان خود که بر اثر کار مداوم تاول زده و زمخت شده بودند را به میهمانان نشان می داد . نجیب زادگان پس از یک روز سخت کاری، از پای افتاده و نقش بر زمین می شدند ولی برای پتر کبیر اصلا خستگی مفهومی نداشت . از مهمترین اقدامات وی در آن زمان می توان به دعوت به کار از صدها متخصص خارجی، برگزاری گفتمان های دیپلماتیک، سرکشی به کشتی ها، ملاقات از بیمارستان ها، کارخانجات و کارگاه های مختلف اشاره نمود .

خبر فعالیت و کار مداوم امپراتور در کارخانه ی کشتی سازی، مثل بمب در شهر صدا کرد . چهره ی ناشناس و پنهانی پتر کبیر دیگر برای کسی مخفی نبود و بسیاری از افراد بی کار، به دنبال وی در خیابان ها به راه می افتادند . توجه بیش از حد، امپراتور را خسته کرده بود . پادشاه انگلستان ” ویلیام سوم ” از پتر کبیر برای بازدید کشورش دعوت به عمل آورد . بدین ترتیب بود که پتر فرصت را غنیمت شمرد و بلافاصله به درخواست پادشاه انگلستان پاسخ مثبت داد .

سفر به انگلستان

در سال ۱۶۹۸ میلادی، پتر کبیر به همراه هیات همراهش راهی انگستان شدند . و باردیگر پتر خستگی ناپذیر همچون اسفنج، برداشت ها و اطلاعات جدید را در خود ذخیره می نمود . او با کمال میل به مباحث و مذاکرات جاری در پارلمان انگلستان گوش فرا می داد . از دیگر فعالیت های وی در انگلستان می توان به شرکت در کلاس های علم تشریح و کالبد شکافی، بازدید از رصدخانه سلطنتی گرینویچ، بازدید از ضراب خانه ی سکه و غیره اشاره نمود . همه چیز برای پتر تازگی داشت و جالب بود . او قصد داشت تمامی علوم و فنون ممکن را فرا بگیرد . به گفته ی آقای ” واسیلی کلوچفسکی ” از تاریخ دانان و مورخان روسیه، پتر کبیر در اروپا موفق به فراگیری ۱۴ تخصص علمی و فنی شده بود .

راه برگشت به خانه و ایده های جدید اتحاد

امپراتور در راه برگشت به خانه از کشورهای اتریش و لهستان عبور کرد . تلاش های پتر برای راضی نمودن امپراتور اتریش به جنگ بر علیه ترک های عثمانی نتیجه ای دربر نداشت . در همین زمان بود که ایده ی در ذهن پتر خطور کرد . ” باید با ترک های عثمانی صلح کرده و به سوئد اعلام جنگ نمود که مرزهای روسیه را برای دسترسی به آبهای دریای بالتیک مسدود نموده اند .” پتر توانست نظر پادشاه لهستان را برای اتحاد با روسیه بر علیه سوئد جلب کند . روسیه و لهستان در این رابطه اقدام به امضای تفاهم نامه ی اتحاد نمودند . بدین ترتیب بود که پتر کبیر موفق به فراگیری هنر رایزنی و دیپلماسی شد .

در روز ۲۵ آگوست سال ۱۶۹۸ میلادی، هیات بزرگ امپراتوری روسیه به مسکو بازگشت . این سفر برای روسیه بسیار حائز اهمیت بوده است . پتر کبیر با بهترین دست آوردهای اروپا آشنا شده و اقدام به برنامه ریزی هایی اصولی برای ایجاد تغییرات اساسی در کشور نمود . سیاست های خارجی کشور نیز دستخوش تغییرات اساسی گرفتند

پتر کبیر فردی بود که روسیه را از دوران قرون وسطی به مرحله ای رسانید که به هنگام مرگش او را رهبر بلامنازع شرق اروپا میدانستند. او کشورش را متمرکز اداره کرد و ارتش مدرن ایجاد کرد. نیروی دریایی بوجود آورده و دهقانان را تحت انقیاد و بردگی کامل “سرواژ” در آورد. بدین گونه که هر گروهی از دهقانان به زمین زراعی خاصی مرتبط میشدند و با ملک زراعی مزبور خرید و فروش میشدند. سیاست داخلی خاص او برای او این امکان را بوجود آورد که بتواند در سیاست خارجی بگونه ای تهاجمی عمل کند.
پتر اصلاحات و رفرم اساسی در ارتش و نیروی دریایی روسیه بوجود آورد. و بهنگام مرگش در ۱۷۲۵ قشون روس به قابلیت رزمی بی نظیری دست یافته بود.
او عقائد و افکار مشخص و روشنی در مورد خطوطی که باید در سیاست خارجی تعقیب شوند در ذهن خود داشت. او بخوبی میدانست که یک ارتش قوی هم برای ادامه سیاست خارجی اش لازم است و هم اینکه اورا از خطر کودتا های بالقوه و بالفعل مصون میسازد.
قبل از فرمانروائی پتر کبیر ، ارتش روسیه در حقیقت یک ارتش ” آماتور” بودو عمدتا متکی به دهقانان و روستائیانی بود که صرفا به این خاطر میجنگیدند که سرزمین خود وباصطلاح مام میهن را حفظ کنند و معمولا توسط افراد بزرگتر و مسن تر ناحیه و قبیله خودشان رهبری میشدند که اطلاعی از دانش و فنون فرماندهی قشون نداشتند.
تنها واحد های نظامی حرفه ای در روسیه واحد قزاق و نیز واحد “استرلسی”بودند که کاخ کرملین را حفاظت میکردند که آنها هم فرماندهان خارجی داشتند.
درارتش متحد الشکلی که پتر کبیر در ۱۶۹۹ ساخته بود از آموزش های هنگ قزاق و تفنگداران استفاده کرد .پس از آن واحد تفنگداران “استرلسی ” را بخاطر نفرتی که از آنان بهنگام تحمیل پادشاهی مشترک با برادرش داشت منحل کرد و به جای آن دو هنگ زبده وبرگزیده بنام های هنگ پرئو براژینسکی Preobrazhenskii و سموفسکی Semeovskii ایجاد کرد و فرماندهی آن را به افسران زبده روسی سپرد.
در سال ۱۷۰۱دانشکده دریانوردی وریاضیات را در مسکو بنیان گذاری کرد که اساتید انگلیسی در آن تدریس می کردند.در همان سال دانشکده توپخانه وزبانهای خارجی را تاسیس کرد.چند سال بعد دانشکده های پزشکی ومهندسی وآکادمی علوم را پایه گذاری کرد وفرزندان بسیاری از اشراف ونجیب زادگان را برای تحصیل به کشورهای غربی انگلیس ، فرانسه و هلند فرستاد.
در۱۷۱۸در کالج ومدرسه بازرگانی وصنایع ومعادن را بوجود آورد.وی از نظر سیاست اقتصادی در حقیقت نوعی کنترل واقتصاد دولتی ایجاد کرد.دولت تمامی صنایع را در دست داشت سرمایه اصلی ومواد خام ونیروی کار وقیمت ها توسط دولت تعیین وکنترل می شد وثابت نگه داشته می شدند.بخش خصوصی حق داشت فقط آن مقدار از تولید مازاد خود را که دولت نیاز نداشت ، در بازار بفروشد.رعیت به شدت توسط ارباب ها ومالکین کنترل می شدند.
در قرون گذشته کلیسای ارتدوکس نیمه خود مختار بود.این امر برای پتر کبیر که به قدرت مطلقه پادشاه معتقد بود قابل قبول نبود وسه دلیل عمده برای مخالفت تزار با چنین وضعیت کلیسا وجود داشت.
۱-کلیسا بسیار ثروتمند بود وپتر به ثروت کلیسا چشم دوخته بود.
۲-کلیسا با نوگرایی ومدرنیسم پتر کبیر موافقت نبود.
۳-کلیسا املاک وسیع وبه تبع آن سرف هایserf زیادی داشت که ممکن بود روزی در مقابل تزار گردنکشی وطغیان کنند
پس از فوت پاتریارک آدریان در سال ۱۷۰۰پتر کبیر برای او جانشینی انتخاب نکرد ودولت وکنترل اموال کلیسا را در دست گرفت ویک سازمان دولتی برای کنترل این اموال واملاک به نام Monastyrskii Prikazدرست کرد که این سازمان درآمد های کلیسا را جمع آوری می کرد وبه کشیش ها حقوق پرداخت می کرد. وی سلسله مراتب کشیش ها وکلیسا را لغو کرد وی برای کسانی که حاضر به قبول این اصلاحات نبودند تضعییقات زیادی ایجاد کرد ودو برابر رعایای عادی بر آنان مالیات سرانه بست.
علی الاصول پتر کبیر اعتماد ونظر خوشی نسبت به مسکو و سازمانهای شکل گرفته در آن نداشت .بهمین دلیل با پشتکار زیادی شهر سن پترزبورگ را دردهانه رود نوا ودر کنار خلیج فنلاند بر روی ۴۲ جزیره کوچک پی ریزی کرد وپایتخت را ازمسکو به سن پترزبورگ منتقل نمود.
در ۱۶ ماه مه ۱۷۰۳ روى یکی از آن جزایر بنام زایاچى (خرگوش) در دلتاى رود نوا با تشریفات خاصى اولین سنگ قلعهاى که داراى ۶ برج بود بنا نهاده شد که تا به امروز نیز بنام پتروپاولوفسک حفظ شده است.
امروزه بدون اغراق سن پترزبورگ یکی از زیبا ترین شهرهای جهان بشمار میرود. اگر باز سازی و معماری زیبای پاریسامروز را باید مدیون بارون “Haussmann” آلزاسی در زمان ناپلئون سوم بود. بدون شک امتیاز بنیانگذاری وزیبائی امروزین سن پترزبورگ با معماری کلاسیک اروپا به سبک باروک راباید به شخص پتر کبیر داد. وی مىخواست پایتخت جدیدش پنجرهاى به روى اروپا باشد آغاز گردید و تعدادى از معماران فرانسوى و ایتالیایی طراحى آن را به عهده گرفتند.
نام شهر بخلاف تصور از نام پتر کبیر اخذ نشده، بلکه به احترام پطرس مقدس از حواریون عیسى مسیح انتخاب شده است. در سال ۱۷۱۲ پایتخت از مسکو به این شهر انتقال یافت و تا سال ۱۹۱۸ که انقلاب کمونیستی شد(۲۰۶ سال بعد) پایتخت روسیه بود. در این سال چون کمونیستها با اسامی و نمادهای مذهبی میانه ای نداشتند پتر کبیر را بر پطرس مقدس ترجیح دادند و شهر را موسوم به اسم او کردند ودر نتیجه نام شهر به پتروگراد تغییر یافت وپایتخت به مسکو منتقل شد .
در سال ۱۹۲۴ پس از درگذشت لنین، بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروى، نام این شهر به لنینگراد تغییر داده شد که در سال ۱۹۹۱ پس از فروپاشی شوروی مجدداً نام سنت پترزبورگ به آن باز گردانده شد .
این شهر مرکز نهضتهاى انقلابى مهم روسیه بود. از انقلاب دکابریست ها که گروهی از اشراف و نظامیان روسیه تحت تاثیر انقلاب کبیر فرانسه میخواستند در سال ۱۸۲۵ به قدرت مطلقه تزار خاتمه دهند ، تا انقلاب دوما ۱۹۰۵ و سپس انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ ابتدا دراین شهر شکل گرفتند.
از ۵-۶ خردادماه بتدریج شبهای سفید سن پترزبورگ بمدت پنجاه شب آغاز میشوند.در اول تیر ماه تمامی شب سفید است و افتاب اصلا غروب نمیکند . شبهاى سفید در ۲۷ – ۲۶ تیر ماه به پایان مىرسند.
این شهر زادگاه شعر وادب و موسیقی و هنر و جلوه گاه بخشی از تاریخ است.
در همین شهر بود که میخائیل لِرمانتوف شاعر حساس و پر شور، در اعتراض به کشته شدن پوشکین در یک دوئل ابیات خشمآلود “مرگ شاعر” را سرود. بر اثر آن لرمانتوف به قفقاز تبعید شد ودر یک دوئل خود نیز در ۲۷ سالگی کشته شد.
انجمن فیلارمونى شوستاکوویچ سن پترزبورگ و بالشوی تئاتر سن پترزبورگ وکنسرواتوآر این شهر که بنیانگذار آن در قرن نوزدهم آنتون روبینشتاین بود (با آرتور روبینشتاین اشتباه نشود.علیرغم اینکه هر دونفر دارای تبار لهستانی ویهودی هستند ؛ هیچ نسبتی با هم ندارند) یکی از زیبا ترین و با شکوهترین مراکز موسیقی و هنر نمایشی جهان هستند .
موزه ارزشمندارمیتاژ که علاوه بر سایر گنجینه های هنری، بزرگترین مجموعه نقاشی امپرسیونیست ها را گرد اوری کرده در این شهر قرار دارد.
در پایتخت آن زمان روسیه، در سال ۱۸۶۹ مندلییف دانشمند مشهور روس و استاد دانشگاه سن پترزبورگ جدول مند لییف خود را نوشت. نام نویسندگان وشعرا بزرگ روسیه، تولستوى، سالتیکوف، شدرین، گانچاروف، تورگنیف و نکراسوف و تعداد زیاد دیگرى از شخصیتهاى مشهور با این شهر در ارتباط است.
اولین کتابخانه کشور در اوایل قرن ۱۸ در سنت پترزبورگ بنیان نهاده شد. کتابخانه آکادمى علوم آن یکى از قدیمىترین کتابخانههاست که به ابتکار پطر کبیر در سال ۱۷۱۴ ایجاد شد. در این کتابخانه که یک سوم از آنها به زبانهاى خارجى است و کتابها و اسناد فارسی قابل توجهی نبز وجود دارند.

اجازه بدهید از توصیف و تمجید سن پترزبورگ بگذرم و از مطلب اصلی دور نیا فتم

بر اساس مساعی پتر کبیر درسال ۱۷۲۵ روسیه دارای یک ارتش منظم ۱۳۰٫۰۰۰نفری با اسلوب اروپائی بود.
نیروی دریائی روسیه اساسا مخلوق پترکبیربود و قبل از وی اساسا تشکیلات منسجمی به اسم نیروی دریائی روسیه وجود نداشت.
وی پایگاه اولیه نیروی دریائی اش را در دهانه رود دُ ن قرار داد وبعدا به دریای بالتیک گسترش یافت.چون در روسیه متخصصین کافی برای اینکار پیدا نمیشد وی مهندسین و استادکارانی از کشورهای دیگر وارد کرد بنحوی که در سال مرگ او روسیه ۴۸ فروند کشتی جنگی و ۸۰۰ قایق کوچک رزمی داشت.افسران این کشتی ها خارجی بودند ولی خدمه و ملاحان آن ها تماما روسی بودند.این نیروی دریائی توانست در یک نبرد دریائی ناوگان چارلز دوازدهم پادشاه سوئد را شکست دهند واین امر موجب نگرانی جرج اول پادشاه بریتانیا شد که قدرت فائقه دریائی به شمار می آمد.
وی با همین نیروی دریائی و ارتش سازمان یافته خود بود که از طریق رود ولگا و دریای خزر ، چنگ اندازی به قفقاز وبه تعبیر روسها ولادی قفقاز را شروع کرد که مقدمه ای بر از دست دادن ایران از بخشی از سرزمینهای خود شد.
همانگونه که در نوشته های قبلی یاد آور شدم، وی با اتکا به همین نیروی مسلح ، در سالهای آخر عمر خود،از پایگاه دریائی دن به ولگا واز راه رود ولگا به نیژنى نوگورود واز انجا به حاج طرخان آمد واز راه خشکى و دریا به شهر دربند حمله کرد وبا قشونى مرکب از یکصد و شش هزار نفر پیاده و سوار و ناوى از طریق دریا و خشکی ا نجا را فتح کرد ولى چون بیم قحطى میرفت به حاج طرخان بازگشت ولى ستونى از لشگریان خود را مامور پیشروی به سمت جنوب کرد و این نیرو دو شهر رشت و باکو در نوامبر ۱۷۲۲ و ژوئیه ۱۷۲۳ تصرف کرد.
شاید پتر کبیر را باید در زمره اولین “ژئو پولیتیسین” های قرون جدید دانست.افکار او در سیاست خارجی در فضای اروپای زمان خودش قابل فهم تر بودند. اصول سیاست خارجی او را به بهترین وجه میتوان از وصیت نامه منتسب به او که بعدها گفته شد یک شارلاتان فرانسوی با کمک چند نفر روس آنرا جعل کرده است درک نمود. این وصیت نامه در آغاز قرن نوزدهم میلادی انتشار یافته و پیش از آن ذکری از آن در جایی نشده بود.
از انتشار این سند مجعول استعمار گران آنروز و بویژه انگلیسی ها بهره برداری کردند و با تبلیغات گسترده در مستعمرات خود در شبه قاره هند و مناطق خاورمیانه ای تحت نفوذ این امپراطوری آنها را بوحشت انداختند و اینگونه القاء کردند، که چه نشسته اید که “روسها دارند میایند” شما را ببلعند. ما برای نجات شما اینجا هستیم ونه برای استثمار شما.
خیلی از افراد بدون اینکه متن اصلی وصیت نامه مورد ادعا را خوانده باشند مفاد آنرا با حشو وزوائدی بنا به خواسته و ذوق و سلیقه خود و یا مخاطب که اذهان آنها مستعد “تئوری توطئه” بود نقل میکردند و بعضا هنوز هم می کنند.
از جمله “رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس” که در بسیاری از نوشتجات از آرزوهای پتر کبیر قلمدادشده است در این سند خبری نیست. برای رسیدن به هندوستان از صحرای ترکستان و قرقیزستان وخیوه و بخارا صحبتی شده ولی اسمی از”آبهای گرم خلیج فارس” در جائی نیست.
این بدان معنا نیست که چون پتر کبیر اسم نبرده است، پس روسها چشم طمع به خلیج فارس نداشته اند.کیست که به خلیج فارس نظر نداشته باشد؟! ولی حرف این است که بحث” آبهای گرم خلیج فارس” ربطی به وصیتنامه پتر کبیر ندارد. تردیدی نیست که اگر این سند صحت داشته باشد، پتر کبیر رذیلانه ترین و شوم ترین سودا ها را در مورد ایران در سر میپروانیده است.
بهر حال ، در قرن نوزدهم هر از گاهی انتشار پاره ای اسناد سیاسی افشا نشده رائج بود. اما هیچ دلیل متقنی در باره اعتبار و سندیت این اسناد در دست نیست. این سند بهر حال اعم از اینکه این وصیتنامه مستند باشد یا مجعول،باید اعتراف کرد که جاعل ویا جاعلین بسیار تر دست و ماهر و وارد در امر سیاست و ژئو پولیتیک بوده اند.چون انصافا اگر پتر کبیر میخواست فی الواقع وصیت نامه ای سیاسی برای اَخلافَش تنظیم کند چیزی میشد در همین حدود.
با نقل این “وصیتنامه” قسمت اول این نوشته را بپایان می برم . ترجمه وصیت نامه پتر کبیر امپراتور روسیه که تاریخ سال مرگ او را دارد :
“پس از ستایش فراوان بر آفریدگار جهان، همه فرزندان وجانشینان خود را از وصیتی که ازین پس خواهد آمد آگاه میکنم، زیرا می بینم در روزگاران خجسته آینده همه فرزندان من رفته رفته، یکی پس از دیگری، برهمه کشورهای اروپا دست خواهند یافت. چه همه فرمانروایان و سلطنت های اروپا فرسوده و پیر شده اند و پادشاهی روسیه که مانند سر در برابر پیکر آنهاست بسوی پیشرفت میرود و تربیت و سامان و سازمان آن بر همه ریاست ها و پادشاهی ها برتری دارد.
من نخست این پادشاهی را چون چشمه ای یافتم ومن با اندیشه خویشتن این کشتی را بساحل رساندم، یعنی این چشمه را بزرگتر کردم و دریایی از آن ساختم و میدانم که جانشینان من با رای بلند خود آن را گشاده تر خواهند کرد و اقیانوسی خواهد شد. بدین سبب این سخنان را برای راهنمایی و سفارش بایشان مینویسم که نصب العین خود قرار دهند.
نخست آنکه دولت روسیه باید همیشه وسایل جنگ را آماده داشته باشد و این وسیله پیشرفت کارهای این کشور خواهد بود.
دوم آنکه تا می توانند هنگام جنگ باید افسران ورزیده از کشورهای دیگر اروپا بکار بگیرند و از آنها بهره مند شوند و هنگام صلح نیز باید از وجود دانشمندان وهنرمندان بهره برگیرند.
سوم آنکه هنگام جنگ درمیان کشورهای اروپا و کشورهای دیگر چنانکه موقع مناسب باشد باید با یکی از آن دو طرف همدست شد، مخصوصاً درجنگهایی که با آلمان در می گیرد، زیرا که این کشور پیوسته بر علیه کشور ماست.
چهارم آنکه باید در لهستان وسایل جنگی آماده کرد و اشراف و بزرگان آن سرزمین را رشوه داد و در عقایدشان رخنه کرد و از مسکو به هر گونه که ممکن باشد باید لشکریان به لهستان فرستاد و اگر دولت های دیگر در کار لهستان فسادی بکنند باید از خاک لهستان سهمی به آنها داد و کم کم باید با آن شریک هم وارد دشمنی شد و آن قسمت از لهستان را که باو داده اند پس گرفت و همه آن سرزمین را بدست آورد.
پنجم آنکه تا جایی که ممکنست باید از کشور سوئد را هم گرفت، اما باید کاری کرد که پادشاه آن کشور بر ما بتازد تا آنکه برای گرفتن آنجا بهانه ای بدست آید. برای این مقصود باید دانمارک را از سوئد جدا کرد یا آنکه در میان حکمرانان این دو کشور باید دشمنی فراهم ساخت.
ششم آنکه پادشاه زادگان روسیه باید همواره دختران حکمرانان و پادشاهان و بزرگان آلمان را که از خاندان محترم باشند بگیرند زیرا که درین کار سودهای فراوان هست.
هفتم آنکه باید با پادشاهان انگلستان اتحاد و اتفاق داشت و با ایشان در بازرگانی قرارهایی گذاشت، زیرا که ایشان برای ساختن کشتی های خود از ما چوب خواهند خرید و سود بسیار از این راه خواهیم برد و چون با انگلستان رابطه داشته باشیم در ساختن کشتی های جنگی با ما یاری خواهند کرد.
هشتم آنکه از سوی شمال تا دریای بالتیک را باید تصرف کرد و ازسوی جنوب باید کشور را تا دریای سیاه وسعت داد.
نهم آنکه دولت روسیه را وقتی می توان دولت واقعی گفت که پای تخت خود را باستانبول که کلید گنجهای آسیا و اروپاست ببرد. پس تا می توان باید کوشید که به شهر استانبول و اطراف آن دست بیندازیم و کسی که استانبول و اطراف آن را در دست داشته باشد خداوند همه جهان خواهد بود، پس برای رسیدن باین مقصود باید در میان ایران و دولت عثمانی نفاق افکند، تا همیشه در میانشان جنگ باشد اگر چه اختلاف مذهب وعقیده که مردم شیعه با مردم سنی دارند از هر لشکر و سلاحی بیشتر کارگر است و برای تأمین مقصود ما و تسلط روسیه بر آنها بهترین وسیله است.
با این همه بر شما واجبست همواره بهر وسیله که می توانید دوگانگی را در میانشان سخت تر کنید و نگذارید با هم هم آهنگ شوند. چیزی که بیش از همه مرا دلخوش می کند دو چیز است یکی اختلاف عقیده درمیان شیعه وسنی واستیلای روحانیان بر ملل مسلمان واینکه ایشان نمی گذارند که مسلمانان با ملل اروپا در آمیزند تا چشمشان باز شود و در کار خود چاره جویی کنند و همین بس خواهد بود که بزودی نام آنها از آسیا برافتد و تمدن و فرهنگ عیسوی بدست پادشاهان دولت جوان روسیه سیل وار آن کشورها را فراگیرد، چنانکه برتری واستیلای روحانیان ما بود که درین مدت روسیه را در پست ترین مرحله نگاه داشت و مانع از پیشرفت و برتری آن شد، تا من بهزاران رنج و دشواری این خار را از پیش پای ملت خود برداشتم و دست آنها را از کارهای دولت کوتاه کردم تا بعبادت اکتفا کنند.
دیگر اینکه باید چاره جویی های فراوان کرد که کشور ایران روز بروز تهی دست تر شود و بازرگانی آن تنزل کند. روی همرفته باید همیشه در پی آن بود که ایران رو به ویرانی رود و چنان باید آنرا در حال احتضار نگاهداشت که دولت روسیه هرگاه بخواهد بتواند بی درد سر آنرا از پا در آورد و به اندک فشاری کار خود را بپایان رساند. اما مصلحت نیست که پیش از مرگ حتمی دولت عثمانی ایران را یک باره بی جان کرد. کشور گرجستان و سرزمین قفقاز رگ حساس ایرانست، همینکه نوک نیشتر استیلای روسیه با آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دل ایران بیرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آنرا بهبود بخشد. آنگاه دولت عثمانی چون شتری رام ومهار کرده در دست پادشاهان روسیه خواهد بود و نفس آخر را برخواهد آورد، تا در هنگام لزوم بارکشی کند و پس از آنکه دیگر کاری از آن ساخته نشد باید سرش را از تن جدا کرد.
برشما لازمست که بی درنگ کشور گرجستان و سرزمین قفقاز را بگیرید و پادشاه ایران را دست نشانده وفرمان بردار خود بکنید.
پس از آن باید آهنگ هندوستان کرد، زیرا که کشوری بسیار بزرگ و بهترین بازار تجارت است و هرگاه بدانجا دست یافتید هر قدر پول که بوسیله انگلستان بدست می آید می توان مستقیماً از هندوستان فراهم کرد. کلید هندوستان هم سرزمین تر کستان است، تا می توانید باید بسوی بیابانهای قرقیزستان و خیوه و بخارا پیش بروید تا بمقصود نزدیکتر شوید و اما تأمل و تأنی را نباید از دست داد و باید از شتاب کاری خودداری کرد.
باید با دولت اتریش دوستی ظاهری داشت، اما باید چنان چاره چویی کرد که آلمان و اتریش رفته رفته در چنگ ما بیفتند. باید با اتریش همدست شد و دولت عثمانی را از اروپا بیرون کرد، اما نه چنانکه اتریش بهره مند شود و این دو راه دارد: نخست آنکه باید اتریش را جای دیگر سرگرم کرد، دیگر آنکه باید از خاک عثمانی آن نواحی را باتریش داد که پس از چندی بتوانید آنرا هم بگیرید.
دهم آنکه باید با کشور یونان در صلح بود تا هنگام جنگ بتوانید از آن یاری بخواهید.
یازدهم آنکه پس از گرفتن سوئد و کشور عثمانی و ایران و لهستان باید با اتریش و فرانسه اتحاد کرد و اگر هریک از این دو دولت دوستی و اتحاد ما را پذیرفت می توان کشور های دیگر را از پا در آورد و پس از آن باید بر اتریش هم مسلط شد،
دوازدهم آنکه اگر این دو دولت با هم اختلاف پیدا نکنند باید چاره ای جست که در میانشان دو گانگی بیفتد و بدین گونه رفته رفته یکی از پا درخواهد آمد و آنگاه می توان بر آن دست یافت و بی مانع بر همه اروپا حکمرانی کرد و بدین وسیله می توانید هم این نواحی را دست نشانده خود بکنید”.

لازم به ذکر است که لقب کبیر در زمان حیات پتر به او داده شده بود . تا به امروز نیز همگان در روسیه و اروپا او را با نام ” پتر کبیر ” یاد می کنند

نقشه امپراتوری روسیه در هنگام مرگ پتر در سال ۱۷۲۵

پترکبیر سرانجام در ۸ فوریه ۱۸۲۵ پس از یک بیماری سخت درگذشت.

 

 

3+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of