مهر ۰۲

مختصری درمورد حضرت زینب و وقایع بعد از عاشورا

علاقه حضرت زینب(علیها السلام) به امام حسین(علیه السلام)

حضرت زینب(علیها السلام) از دوران کودکی علاقه فراوانی به امام حسین(علیه السلام) داشت. هرگاه سیدالشهداء(علیه السلام)از نظر ایشان غایب میشد، بیقراری میکرد و چون دیده ایشان به جمال برادر میافتاد، شاداب میگشت.۱۵ اگر در گهواره به گریه میافتاد، دیدار امام حسین(علیه السلام) و یا شنیدن صدای ایشان، مایه آرامش و قرار زینب بود.۱۶

در خردسالی، بیش از هر کس با امام حسین(علیه السلام) بازی میکرد و از دیدارش شادمان میشد. هر گاه در محضر برادر بود، یکسره به او مینگریست و ساعتی نمیتوانست دوری ایشان را تحمّل کند.۱۷

این محبت عجیب سبب شگفتی حضرت زهرا(علیها السلام)شد، تا روزی موضوع را با پدرش پیامبر(صلی الله علیه وآله) در میان گذاشت و فرمود:

از علاقه زینب با حسین، شگفت زده شدهام، به گونهای که زینب لحظهای بدون دیدار حسین آرامش ندارد!

با شنیدن این سخن، اشک از چشمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)سرازیر گشت، فرمود:

نور چشمم! این دختر همراه حسین(علیه السلام) به کربلا میرود و در رنجها و مصایب برادرش شریک خواهد بود.۱۸

محبت حضرت زینب(علیها السلام) به امام حسین(علیه السلام) به گونهای بود که هر روز چند بار به دیدار آن حضرت میرفت. هنگام نماز نخست به چهره نورانی برادر مینگریست، سپس نماز میخواند.۱۹ در روز عاشورا، دو نوجوانش محمّد و عون را نزد برادر آورد و عرض کرد:

جدّم ابراهیم خلیل(علیه السلام) از درگاه خدا قربانی را قبول نمود، تو نیز این قربانی را از من بپذیر! اگر چنین نبود که جهاد برای زنان روا نیست، هر لحظه جان را فدای جانان مینمودم.۲۰

دوستی امام حسین(علیه السلام) برای خواهر، تنها از سر عاطفه نبود، بلکه این محبت از جهان غیب و ملکوت سرچشمه میگرفت. گرمی عشق امام حسین(علیه السلام) در جان حضرت زینب(علیها السلام) آمیزهای از ایمان، عشق، عاطفه و شعور بود و جوشیدن چنین محبتی در سامانبخشی قیام عاشورا بسیار کارساز شد.

منزلت حضرت زینب(علیها السلام)

حضرت زینب(علیها السلام) هنگامی که بر پدر خود وارد میشد، امام(علیه السلام)از جای برمیخاست و ایشان را با احترام زیاد در جای خود مینشاند. ایشان امین پدر بود. هنگامی که حضرت علی(علیه السلام) از دنیا رفت، امام حسن(علیه السلام) کافور مخصوصی را، که یادگار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود، از حضرت زینب(علیها السلام) خواست. ایشان کافور را آورد و آن را گشود، بوی عطر آن محیط را فرا گرفت.۲۱

همچنین زینب کبری(علیها السلام) نزد امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)از منزلت ویژهای برخوردار بود. این دو امام نهایت احترام را در حق خواهر روا میداشتند; سعی میکردند مصایب و مشکلاتی که برایشان رُخ میدهد حضرت زینب(علیها السلام) متوجه نشود و ناراحت نگردد.

اما محبت امام حسین(علیه السلام) و زینب(علیها السلام) علاقهای متقابل و استثنایی بود. امام حسین(علیه السلام) نیز فوقالعاده حضرت زینب(علیها السلام)را عزیز و گرامی میداشت،۲۲ ایشان را محرم راز و امین خود میدانست و ودایع خویش را به ایشان میسپرد. امام حسین(علیه السلام)اسرار امامت را به ایشان سپرد.۲۳ این مسئله مقام و شأن حضرت زینب(علیها السلام) را گواهی میدهد. هنگام دیدار حضرت زینب(علیها السلام) از برادر، امام(علیه السلام)برای او جا باز میکرد، با شادمانی ایشان را در کنار خود مینشاند و در قرب جوارش بود.۲۴

فضایل و مناقب حضرت زینب(علیها السلام)

زینب کبری(علیها السلام) دارای فضایل و مناقب فراوان بود. همانگونه که اشاره شد، این بانوی با عظمت را عالمه غیرمعلَّمه، عقیله بنیهاشم، معصومه صغری و… لقب دادهاند.۲۵

حضرت زینب(علیها السلام) بانویی بلندقامت، نیکو چهره و عالیمقام بود، در وقار و شخصیت، مانند جدّهاش حضرت خدیجه(علیها السلام)، در حیا و عفّت، همچون مادرش فاطمه زهرا(علیها السلام)، در رسایی و شیوایی بیان، مانند پدرش حضرت علی(علیه السلام)، در حلم و بردباری، چون امام حسن(علیه السلام)و در شجاعت و قوّت قلب، مانند برادرش امام حسین(علیه السلام) بود.۲۶ در ذیل، گوشههایی از فضیلتهای حضرت زینب(علیها السلام) را پی میگیریم:

۱٫ علم و دانش

سخنان و خطبههای عالمانه، همراه با استدلال به آیات قرآن، در کوفه، مجلس عبیداللّهبن زیاد و همچنین در دربار یزید، از سوی حضرت زینب(علیها السلام) هر کدام شاهدی بر توانایی دانش این بانوست. ابن عبّاس گفتار پر ارج فاطمه زهرا(علیها السلام) را درباره «فدک»، از حضرت زینب(علیها السلام)نقل کرده، میگوید: «عقیله ما زینب دختر علی چنین گفت: …»۲۷ افزون بر آن، درس و تفسیر قرآن از سوی حضرت زینب(علیها السلام)، برای زنهای کوفه در زمان حکومت پدرش حضرت علی(علیه السلام)بیانگر دانش ایشان است.۲۸

حضرت زینب(علیها السلام) مقام بیان روایت و حدیث را دارا بود; چنانکه محمّدبن عمرو، عطاء بن سائب، فاطمه بنت حسین و دیگران از زینب(علیها السلام) نقل حدیث کردهاند.۲۹

عقیله بنیهاشم حتی آگاهی به حوادث آینده را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود; همانگونه که بعضی از اصحاب خاص پیامبر(صلی الله علیه وآله)مانند سلمان، ابوذر و برخی از یاران حضرت علی(علیه السلام)مانند میثم تمّار و رشید هجری به اینگونه اسرار آگاه بودند.۳۰

حضرت زینب(علیها السلام) دانشی سرشار داشت. طبیعی است کسی که از محضر پیامبر(صلی الله علیه وآله) (شهر علم) و حضرت علی(علیه السلام)(دروازه علم) کسب دانش نموده باشد، باید دریای علم باشد. روزی حضرت زینب(علیها السلام) در کلاس تفسیر خود، برای بانوان کوفه سوره «کهیعص» را تفسیر میکرد، حضرت علی(علیه السلام)وارد کلاس حضرت زینب(علیها السلام)شد و او را از راز این حروف مقطّعه آگاه ساخت و فرمود:

نور دیده! این حروف رمزی است و در مصیبت وارد شده بر شما عترت پیامبر رسیده است.۳۱

امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود:

«کاف» رمز کربلاست; «ها» به هلاکت و شهادت اشاره دارد; «یا» یعنی: یزید که بر حسین(علیه السلام) ستم میکند; «عین» کنایه از عطش حسین(علیه السلام)است; و «صاد» به صبر اشاره دارد.۳۲

در هر صورت، حضرت زینب(علیها السلام) «عالمه غیرمعلَّمه» بود، چنانکه احتجاجات او در کوفه و شام در برابر دشمن، مانند احتجاج مادرش حضرت زهرا(علیها السلام) بود که درباره «فدک» ابراز نمود.

۲٫ پرستش و عبادت

عبادت رفیعترین مقام آدمی است. ائمّه اطهار(علیهم السلام) هر کدام مرتبه اعلای از این مقام را دارا بودند. دخت والاگهر حضرت علی(علیه السلام) نهایت عبادت و تعظیم را در برابر پروردگار داشت. ایشان از نیایش و نمازهای پیامبر با خبر بود، به گونهای که خداوند به او وحی کرد: «ای پیامبر! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که در اثر عبادت، خود را به مشقّت اندازی!»۳۳

حضرت زینب(علیها السلام) نمازهای مادرش حضرت زهرا(علیها السلام) و پدرش حضرت علی(علیه السلام) را شاهد بود. ایشان نیایشهای امام حسن مجتبی(علیه السلام)را در دل شبها و روزها دیده بود، عبادت و مناجاتهای امام حسین(علیه السلام) را، به ویژه در شب و صبح عاشورا، به تماشا نشسته بود و هر یک برایش درس و الگوی عبادت و مناجات بود.

حضرت زینب کبری(علیها السلام) شبها به عبادت میپرداخت و در دوران زندگی، هیچگاه تهجّد را ترک نکرد. آنچنان به عبادت اشتغال ورزید که ملقّب به «عابده آل علی» شد.۳۴ شبزندهداری حضرت زینب(علیها السلام)، حتی در شب دهم و یازدهم عاشورا، ترک نشد. فاطمه دختر امام حسین(علیه السلام)میگوید:

در شب عاشورا، عمّه ام پیوسته در محراب عبادت ایستاده بود، نماز و نیایش داشت و پیوسته اشکهایش سرازیر میشد.۳۵

امام زینالعابدین(علیه السلام)، میفرماید:

عمّه ام زینب در طول سفر اسارت از کوفه تا شام، پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را انجام میداد و در بعضی منزلگاهها میدیدم که ایشان در اثر ضعف و گرسنگی، نماز خود را نشسته میخواند; چراکه سهمیه غذای خود را میان کودکان تقسیم میکرد و دیگر توان ایستادن نداشت.۳۶

ارتباط حضرت زینب(علیها السلام) با خداوند آنگونه بود که حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)در روز عاشورا هنگام وداع، به خواهرش فرمود:

«یا اختی لا تنسینی فی نافله اللیل»;۳۷

خواهرم! مرا در نمازهای شب، فراموش نکن.

۳٫ حجاب و عفّت

از منظر اسلام، یکی از مهمترین وظایف بانوان، پاسداری در حفظ حریم حجاب و عفّت است. در قرآن مجید، در چند آیه۳۸ به ضرورت حجاب برای زنان تصریح گردیده و در چهارده آیه،۳۹ درباره عفّت و پاکدامنی هشدار داده شده و در احادیث فراوان نیز هشدارهای مؤکّد در این زمینه داده است.

عقیله بنی هاشم در حجاب و عفّت، مانند مادرش فاطمه زهرا(علیها السلام) بود و به این مهم بسیار اهمیت میداد. تا پیش از عاشورا و ماجرای اسارت، نامحرمی حضرت زینب(علیها السلام) را ندیده بود; چنانکه در تاریخ آمده است:

هنگامی که زینب می خواست به مسجدالنبی کنار قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برود، علی(علیه السلام) دستور می داد شب برود. به حسن و حسین(علیهما السلام) میفرمود: همراه خواهرشان باشند. حسن(علیه السلام)جلوتر و حسین(علیه السلام)پشت سر، زینب در وسط حرکت میکردند. آنها از سوی مولای متقیان مأمور بودند که حتی چراغ روی مرقد منوّر پیامبر را خاموش کنند تا چشم نامحرم به قامت زینب نیفتد.۴۰

یحیی مازنی میگوید: من در مدینه، مدت زیادی همسایه حضرت علی(علیه السلام) بودم. سوگند به خداوند! در این مدت، هرگز حضرت زینب(علیها السلام) را ندیدم و صدایش را نشنیدم.۴۱ حجاب و عفاف حضرت زینب(علیها السلام) به گونهای بوده است که علّامه مامقانی در اینباره میگوید:

زینب در حجاب و عفاف، یگانه روزگار بوده است. کسی از مردان، در زمان پدرش و برادرانش تا روز عاشورا، اورا ندیده بود.۴۲

۴٫ صبر و استقامت

از منظر دین، صبر جایگاهی بس والا دارد. قرآن به صبرکنندگان بشارت داده است. (بقره: ۱۵۵) مقام صبر نسبت به ایمان همانند سر برای بدن است. حضرت زینب(علیها السلام) نمونه و تجسّم عالی صبر و پایداری است. مقاومتوشکیبایی در راهپاسداری از حریم دین و کرامت انسانیت، از ویژگیهای بارز این بانوی بزرگ است.

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند *** بر اثر صبر نوبت ظفر آید.۴۳

صبر و ثبات شگفتانگیز حضرت زینب(علیها السلام) همگان را به اعجاب واداشته است; زیرا از پنج سالگی برای او، مصایب جانکاه یکی پس از دیگری شروع شد، ولی ایشان در برابر همه این مصیبتها، قامت برافراشت و صبر کرد.

حضرت زینب(علیها السلام) در وادی صبر و استقامت، یکهتاز میدان است. به گفته علّامه مامقانی، ایشان در صبر و ثبات بینظیر و یگانه است.۴۴ در بلندای مقام صبر و بردباری آن گوهر عظیم الهی، همین بس که وقتی در برابر پیکر نورانی و خونین برادرش امام حسین(علیه السلام) رسید، رو به آسمان کرد و گفت:

بار خدایا! این اندک قربانی و کشته در راه خودت را از ما (خاندان پیامبر) بپذیر.۴۵

این سخنان آن بانوی آزاده هنگامی که برادر عزیزش امام حسین(علیه السلام) و دیگر برادران و فرزندان خویش را از دست داده بود، حاکی از قوّت ایمان، ثبات اعتقاد، گذشتن از خود و فنا شدن ایشان را در خداوند است.۴۶حضرت زینب(علیها السلام) در اثر توجه و تربیت خمسه طیّبه، چنان روح بزرگی یافته بود که شهادت عزیزانش را با صبر و ثباتی وصفناپذیر تحمّل نمود.

نورالدین جزائری میگوید:

از جمله القاب زینب(علیها السلام) «الراضیه بالقدر والقضاء» است، و این مخدّره چنان در برابر شداید ومحن ایستادگی کرد که اگر اندکی از بسیار آن بر اذیال جبال راسیات گذاشته شود آب میگردد، ولی این مخدرّه مظلومه، یکه و تنها، غریب و بیکس «کالجبل الراسخ…» در مقابل همه ایستادگی کرد.۴۷

درست است که حضرت زینب(علیها السلام) در کربلا گریه و ناله نیز داشت; چنانکه وقتی قامت حضرت علیاکبر(علیه السلام)بر زمین افتاد، حضرت زینب(علیها السلام)سراسیمه و با اشک دیدگان، از خیمه بیرون آمد و فرمود: «یا حبیباه! یا ثمره فؤاداه! یا نور عیناه!»۴۸ و خود را بر روی بدن حضرت علیاکبر(علیه السلام)انداخت، اما امام حسین(علیه السلام)حضرت زینب(علیها السلام) را از پیکر ایشان جدا نمود و به سوی خیمهها برگرداند.۴۹ با اینکه همین بانو در شهادت دو جوان خویش خاموش و ساکت بود، ولی نالههای حضرت زینب(علیها السلام) در اینگونه موارد، دو دلیل داشت:

گاهی عظمت مصیبت بیش از حد سنگین بود; از جمله شهادت حضرت علیاکبر(علیه السلام); چراکه ایشان مقامی بس ارجمند داشت و شبیهترین کس به پیامبر(صلی الله علیه وآله) از نظر صورت و سیرت بود. به گفته نورالدین جزائری:

حضرت علی اکبر(علیه السلام) در واقعه عاشورا، نایب رسول خدا بود; همانگونه که قاسم نایب امام حسن(علیه السلام) و حضرت عبّاس نایب حضرت علی(علیه السلام)و حضرت زینب(علیها السلام) نایب زهرای اطهر. علی اکبر(علیه السلام) از طینت محمّدیه بود.۵۰

بنابراین، به شهادت رسیدن حضرت علی اکبر(علیه السلام) و مصیبت از دست دادن آن عزیز، چنان سنگین و کمرشکن بوده است که دل را آب میکند و عاطفه را به جوش میآورد و نالیدن در چنین مصیبت عظیمی، با مقام صبر در تعارض نیست.

دیگر اینکه گریه ها وناله های حضرت زینب(علیها السلام) در کربلا و پس از آن در طول سفر کوفه و شام، در جهت اهداف عالی و رسالت عظمای ایشان، یعنی ابلاغ پیام عاشورا بوده و ایشان از راههای گوناگون، از جمله با خطبه ها و سخنرانیهای آتشین و گریههای جانسوز خویش، از نهضت حسینی پاسداری مینمود.

۵٫ شجاعت و قهرمانی

از ویژگیهای عظیم بانوی کربلا، «شجاعت» است; شجاعتی بسان حضرت علی(علیه السلام) که در قیام کربلا سخت مورد نیاز بود. بدون شک، اگر ذرّهای ترس از حکومت استبدادی یزید در وجود زینب راه مییافت، در این صورت، نهضت کربلا چنین پیروزی به ارمغان نمیآورد.

حضرت زینب(علیها السلام) در این ویژگی، یکهتاز میدان بود. خطبههای آتشین و افشاگرانه ایشان بر ضد دستگاه امویان و گفتار کوبندهاش در فرصتها برای دفاع از نهضت حسینی، و صلابت بینظیر ایشان در کوفه و شام، همه بیانگر قهرمانی و شجاعت ایشان است. «زینب به عنوان شیرزن کربلا و خطیب قهرمان پیامرسان خون شهیدان، در پیشانی اسلام تابید»۵۱ و جهاد و دفاع ایشان از اسلام و دیانت به ابدیت پیوست.

زینب کبری(علیها السلام) شجاعت را از پدر به ارث برده بود; حضرت علی(علیه السلام)که نزد دوست و دشمن به شجاعت و شهامت معروف بود.۵۲ خوابیدن مولا در بستر پیامبر در شب هجرت، به هلاکت رساندن عمرو بن عبدود در جنگ خندق و دیگر دلاوریهای آن حضرت در جنگهای گوناگون دوران پیامبر و پس از آن زبانزد دوست و دشمن است. ابن ابیالحدید درباره شجاعت امیرمؤمنان(علیه السلام) چه زیبا گفته است:

و اما شجاعت او، به گونهای است که نام شجاعان تاریخ گذشته را از یادها بُرد، و نام دلیرمردان آینده را به فراموشی سپرد. هیچگاه از انبوه و گُردان دشمن نترسید، و با کسی رو به رو نشد، جز آنکه وی را بر زمین کوبید، و هرگز بر دشمن ضربتی نزد که نیازمند ضربت دوم باشد.۵۳

حضرت زینب(علیها السلام) نیز شجاعتی شایان از خود به نمایش گذاشت. ایشان بارها جان امام سجّاد(علیه السلام)را از مرگ نجات داد; از جمله در مجلس ابنزیاد، پس از احتجاج حضرت سجّاد(علیه السلام) با ابنزیاد، امر به شهادت او داد. حضرت زینب(علیها السلام) دست در گردن فرزند برادر انداخت و فرمود: «تا زندهام، نخواهم گذاشت او را بکشید.»۵۴ و هرگز به ابن زیاد و یزید بن معاویه اعتنایی نکرد و در حالی که آنان در اوج اقتدارشان بودند، و پاسبانها با شمشیرهای از نیام بیرون کشیده اطراف ایشان را گرفته بودند، سخنانی ایراد کرد که یزید و اطرافیان وی را رسوا ساخت.

۶٫ فصاحت و بلاغت

بانوی قهرمان کربلا، فصاحت و بلاغت را از پدر و مادر گرامیاش به ارث برده بود. «هنگامی که سخن میگفت، گویی از زبان پدر، ایراد سخن میکرد.»۵۵ سخنانش در کوفه و مجلس یزید و نیز گفتوگوهای ایشان با عبیداللّه بن زیاد، بیشباهت به خطبههای امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و خطبه «فدکیّه» مادرش زهرا(علیها السلام)نیست.۵۶ این خطبهها در حالی ایراد میشدند که حضرت زینب(علیها السلام) داغهای فراوانی بر سینه داشت; گذشته از آنکه تشنه، گرسنه و بیخواب بود، سختی سرپرستی کودکان و راه را نیز به دوش میکشید.

وقتی حضرت زینب(علیها السلام) در کوفه، آن خطبه فصیح، آتشین و شورانگیز را ایراد نمود، مردم دستها را به دندان گزیدند و با تعجب به هم نگاه کردند! در همان موقع، پیرمردی در حالی که میگریست و محاسنش از اشک چشمشتر شدهبود، دستبه سویآسمانبلند کرد و گفت:

پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و کودکان ایشان بهترین خردسالان، و زنانشان بهترین زنان و نسل آنها والاتر و برتر از همه نسلهاست.۵۷

رسالت حضرت زینب(علیها السلام)

در پی واقعه دردناک کربلا، حضرت زینب(علیها السلام) مسئولیت سنگین را عهدهدار گردید; زیرا امام حسین(علیه السلام)پدیدآورنده نهضت بود، ولی ادامهدهنده آن خواهرش حضرت زینب(علیها السلام)بود. اندوههای دلخراش آن بانوی بزرگ مانعی بر سر راه ایشان برای رویارویی با دشواریها و ایفای رسالت بزرگش ایجاد نکرد.

نهضت عاشورا با شهادت امام(علیه السلام) به فرجام و هدف پایانی نرسید، بلکه هدایت و رهبری آن به دست با کفایت دختر علی(علیه السلام) بود. حضرت زینب(علیها السلام) از جانب برادر این وظیفه را یافته و امام(علیه السلام) طی وصایای خود مسائل را به ایشان فرموده بود.

عصر عاشورا هنگامی که بانو زینب(علیها السلام) مشاهده کرد امام حسین(علیه السلام) روی زمین افتاده و دشمنان جنایتکار اطراف پیکر مطهّر وی را با هدف کشتن ایشان گرفتهاند، از خیمه بیرون آمد و پسر سعد را به عنوان سرزنش فرمود:

«یابن سَعد! اَیُقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟»۵۸

فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه کشته میشود و تو تماشا میکنی؟!

او هیچ جوابی نداد و روی از حضرت زینب(علیها السلام)برگرداند، ولی ایشان تلاش کرد تا شاید از کشته شدن امام حسین(علیه السلام)جلوگیری نماید. از اینرو، خطاب به آن مزدوران نمود و گفت: «اَما فیکم مُسلِمٌ؟» آیا در بین شما یک نفر مسلمان نیست؟

باز هیچ کس پاسخی نداد۵۹ زینب کبری(علیها السلام) فریاد برآورد:

«وا اخاه! واسیّداه! وا اهلبیتاه! لیت السماء انطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی السهل»;۶۰ وای برادرم! وای سرورم! وای اهلبیت! ای کاش آسمان بر زمین واژگون میشد! و ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر هامون میریخت.

حضرت زینب(علیها السلام) با این جمله ها، مرحله دوم نهضت را شروع کرد. از این لحظه، وظیفه طاقت فرسا بر عهده او بود. از مردان دیگر کسی نمانده بود، و او بود و کودکان و امام بیمار غریب و تنها. ایشان برای انجام رسالت عظمای خود، به سوی امام حسین(علیه السلام) رهسپار میدان شد، بر بالین برادر رسید، پیشانی را به خون برادر رنگین کرد، سپس دست خود را به زیر پیکر مبارک و خونین سیدالشهداء(علیه السلام) گرفت و به آسمان نگاه دوخت و فرمود: «خدایا! این قربانی را از ما بپذیر!»۶۱

حضرت زینب(علیها السلام) استوار همچون کوه، در کنار امام زینالعابدین(علیه السلام) و بانوان و کودکان داغدیده، و در جوار قتلگاه شهیدان، نظارهگر غارت شدن و سوختن خیمهها بود. ایشان سپس شام غریبان شهدا را در بیابان، با زمزمههای دلخراش عزاداری، با اشک و ناله در سوگ عزیزان و پرستاری از یتیمان، و با نماز شب و نیایش با پروردگار به صبح رساند.

حضرت زینب(علیها السلام) در قتلگاه

در روز یازدهم محرّم سال ۶۱ هجری، زنان و خواهران امام حسین(علیه السلام)و بازماندگان شهیدان به همراه زینب(علیها السلام)و علیبن الحسین(علیه السلام)و کودکان، آماده حرکت به سوی کوفه شدند. هنگام حرکت، کاروان اسیران را از قتلگاه عبور دادند. وقتی چشم اسیران به بدنهای غرقه به خون روی زمین افتاد، نالههای دردناک سر دادند.

حضرت زینب(علیها السلام) در کنار بدن مقدّس امام حسین(علیه السلام)، رو به سوی مدینه نمود و ندبه های دلخراش سر داد:

«وا محمّداه! بَناتُکَ سَبایا وَ ذُرّیتُک مُقَتّله، تسفی علیهم رِیحُ الصّبا، و هذا حُسینٌ مجزوزُ الَّرأسِ مِنَ القَفا، مَسلُوبُ العمامِهِ و الرِّداء…»;۶۲ ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری میروند. اینان فرزندان شمایند که با بدنهای خونین، روی زمین افتادهاند و باد صبا بر پیکر آنان میوزد! ای رسول خدا! این حسین است که سرش را از قفا بریدهاند و عبا و ردایش را به غارت بردهاند.

پدرم فدای کسی که سپاهیان او را غارت کردند، سپس خیمه گاهش را سرنگون ساختند! فدای آن مسافری که دیگر امید بازگشتش نیست!۶۳

فدای آن عزیزی که با لب تشنه شهید شد و از محاسنش خون میچکید، قربان آن کسی که جدّش رسول خداست و او فرزند هدایت است! پدرم فدای کسی که آفتاب برای او باز گشت تا نماز خود را بخواند!۶۴

سخنها و نالههای حضرت زینب(علیها السلام) دوست و دشمن را تحت تأثیر قرار داد و همگان را به گریه واداشت.۶۵ در واقع، انقلاب دیگری در ادامه نهضت امام حسین(علیه السلام) توسط حضرت زینب(علیها السلام)، از همین جا آغاز شد و ایشان در حالی که حتی دشمنان را منقلب کرد، به سخنان خویش، در خطاب به مادرش فاطمه زهرا(علیها السلام)چنین ادامه داد:

ای مادر داغدیده! ای دختر پیامبر! به کربلا نگاه کن! حسینت را با سر بریده و دخترانت را با خیمه های غارت شده و سوخته بنگر! مادر! ببین دخترانت را کتک میزنند!

مادرم! این حسین است که در خون غلتیده، او را تشنه شهید کرده و بدنش را با نیزه ها و سم اسبان سوراخ سوراخ کرده اند. اینان مورد ظلم حرامزادگان و آزادشدگان پدرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)قرار گرفته اند.۶۶

حضرت زینب(علیها السلام) در کوفه

پس از آنکه ابن سعد اهلبیت امام حسین(علیه السلام) را از کربلا به عنوان اسیر به سوی کوفه و سپس شام حرکت داد، فرجام این نوع رفتار با توجه به ظاهر حادثه، باید به نابودی خاندان پیامبر و پیروزی پایدار حکومت امویان خاتمه مییافت; نتیجهای که شاید در آن روز هر بینندهای به سادگی آن را پیشبینی میکرد، ولی حضور فعّال اسرای اهلبیت در کوفه و شام، به ویژه خطبه های پرشور حضرت زینب(علیها السلام)، نتیجه را به گونهای رقم زد که در آخر، یزید سرشکسته و خجلتزده مجبور گردید آنان را هر چه زودتر و با احترام به مدینه برگرداند.

آنچه سبب این دگرگونی در دوران اسارت شد، دو برنامه عملی خاندان رسالت بود: یکی ایراد خطبه ها در بین مردم و دیگر پرداختن به عزاداری برای شهیدان کربلا. خطبهها متناسب با شرایط هر جا، بیان میگردید تا کسانی را که گرفتار تبلیغات سوء امویان شده بودند، بیداری بخشد. اکنون حضرت زینب(علیها السلام) و کاروان او، سازمان تبلیغ امام حسین(علیه السلام) هستند و سرنوشت نهضت به دست آنها قرار گرفته است.

اسیران در حالی وارد کوفه شدند که نیروهای امنیتی عبیداللّهبن زیاد سواره و پیاده، راههای ورودی و خروجی شهر و کوچه های آن را تحت مراقبت قرار داده بودند تا هرگونه حرکت مشکوکی را مهار کنند. از سوی دیگر، جارچیان و جاسوسان حکومت ورود اسیران را به شهر اعلام کرده و مردم را برای تماشا دعوت نموده بودند.۶۷

عبیداللّه از سوی یزید، دستور یافته بود که اهلبیت(علیهم السلام) را در شهر بگرداند تا با تماشای مردم به آنان، قدرت حکومت خود را نمایان سازد. تبلیغات بنیامیّه اسیران را خارجی معرفی کرده بود. هنگامی که سرِ مطهّر امام حسین(علیه السلام) و یاران ایشان را بر نیزهها زدند و به همراه اسیران، با وضع دلخراشی در شهر کوفه گرداندند، امویان فضای وحشت ایجاد کردند و شهر را در قبضه مأموران داشتند. نفسها در سینهها حبس گردیده بود! چنین فضایی تاریک فریادگری قهرمان و شجاع میخواست تا مردم را علیه یزیدیان برانگیزاند.

خطبه حضرت زینب(علیها السلام) در کوفه

در کاروان اسیران، حضرت زینب(علیها السلام) در کجاوه خویش به دنبال فرصت بود، تا ضربه مناسب را بر دشمن وارد کند; زینبی که روزگاری برای زنان کوفه درس تفسیر قرآن میگفت و پدرش رهبری امّت را بر عهده داشت. کوفه قلب عراق بود و پنج سال پایتخت حکومت حضرت علی(علیه السلام). حضرت زینب(علیها السلام) درد دلهای حضرت علی(علیه السلام)را از کوفیان میدانست و سست عهدی آنان را با امام حسن(علیه السلام) دیده بود، و نیز نامه های پی درپی همین مردم را به امام حسین(علیه السلام) و سپس عهدشکنی ایشان را به یاد داشت. نوبت آن رسیده بود که خطابه آتشین خود را همچون پُتک بر فرق این مردم فرود آورد. بُشربن خُزیم اسدی درباره خطبه حضرت زینب(علیها السلام)میگوید:

در این روز، من به زینب دختر علی(علیه السلام) نگریستم. سوگند به خدا! کسی را مانند زینب، در سخنوری توانا ندیدم; چنانکه گویی از زبان امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب(علیه السلام) سخن میگوید. بر مردم نهیب زد: خاموش باشید! با این نهیب، نه تنها آن جماعت انبوه ساکت شدند، بلکه زنگ شتران نیز از صدا افتاد!۶۸

آنگاه زینب(علیها السلام) پس از حمد و ستایش پروردگار و درود بر پیامبر و خاندان او، خطاب به آنان فرمود:

ای جماعت نیرنگ و افسون! و بیبهرگان از غیرت و حمیّت! آیا بر ما گریه میکنید؟! اشک چشمتان خشک مباد و ناله هایتان آرام نگیرد! مَثَل شما مَثَل آن زنی است که تار و پود تافته خود را درهم ریزد و رشته های آن را از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دستاویز فساد و نابودی خود قرار دادید. شما همانند سبزهای هستید که در مزبله ها میروید، و یا چون نقرهای که روی گورها را بدان زینت کنند; دارای ظاهری فریبنده و باطنی زشت و پلید. برای آخرت خود، بد توشهای فرستادید! با خشم خداوند، عذاب ابدی وی را به نام خود رقم زدید. آیا شما (پیمانشکنان) برای حسین(علیه السلام) گریه میکنید؟ بسیار بگریید و اندک بخندید که ننگ گریبانگیر شماست و لکّه این ننگ را هرگز از دامان خود نتوانید شست!۶۹

شما جگرگوشه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و سید جوانان بهشت را کشتید; همان کسی که در جنگ پناهگاه شما بود و در صلح، مایه آرامش شما; در سختیها، امیدتان به او بود و در ستیزه ها به او روی میآوردید.

آیا میدانید که چه جگری از پیامبر شکافتید، و چه پیمانی گسستید و چسان پردگیان حرم را از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از آنان دریدید و چه خونهایی را ریختید؟!

کاری کردید که نزدیک است از هراس (این حادثه) آسمانها بپاشند! زمینها بشکافند! و کوهها فرو ریزند!

آیا تعجب میکنید اگر از جنایتتان آسمان خون ببارد؟! هیچ کیفری از کیفر آخرت برای شما خوارکننده تر نیست، خداوند از شتاب در کارها منزّه است، و از پایمال شدن خون (بیگناهی چرا) بهراسد، و او مراقب اعمال ماست و پیوسته در کمین ستمگران.۷۰

فرجام خطبه حضرت زینب(علیها السلام) در کوفه

حضرت زینب(علیها السلام) خطابه را پایان داد. او که با قلب داغدار سخن میگفت و فجایع کربلا را شرح میداد، هیجان شدید در کوفه ایجاد کرد، و وضع روحی مردم دگرگون شد. راوی میگوید: پس از خطبه دختر حضرت علی(علیه السلام)، مردم کوفه شگفتزده دستها را به دندان میگزیدند.

به هر روی، حضرت زینب(علیها السلام) با این خطبه، تبلیغات دروغین بنیامیّه را، که امام معصوم(علیه السلام) را خارجی معرفی کرده بود، خنثا نمود و مردم کوفه را به خاطر پیمانشکنی، از خواب غفلت بیدار ساخت و برای کوفیان از کیفر الهی اعلام خطر کرد و تأثیری را که ریختن خونهای پاک در نظام هستی میگذارد، روشن کرد. سخنان حضرت زینب(علیها السلام) مانند صیحه آسمانی، محیط کوفه را فراگرفت و بر آن اثر جانسوز گذارد. ایشان فاجعه کربلا را، که با دست همان مردم بیفضیلت انجام یافته بود، بیپرده بیان داشت و آنان را سخت نکوهش کرد تا ابن زیاد نتواند حقایق تلخ عاشورا و ماهیت قیام حسین(علیه السلام) را منحرف سازد.

در پایان خطبه، آشوبِ شهر و قیام علیه حکومت احساس میشد، بلکه در پی این خطبه، هیجانی به وجود آمد که دیگر آرام نشد تا سرانجام، مردم گرد مختار آمدند و دست به انقلابی زدند که فرزند زیاد و همه شرکتکنندگان در جنایت کربلا را فرا گرفت و آنها را به دست انتقام سپرد.۷۱ بدینروی، فرمانده نیروهای نظامی برای جلوگیری از انقلاب علیه ستمگران، اسیران خاندان پیامبر را به «دارالاماره» مرکز حکومت عبیداللّهبن زیاد فرستاد.۷۲

حضرت زینب(علیها السلام) در دارالاماره

حضرت زینب(علیها السلام) همراه با خواهر خود، در جمع خویش و امام سجّاد(علیه السلام) و دیگران به دارالاماره وارد شد، در حالی که پستترین لباس را به تن داشت، تا او را نشناسند. ایشان بدون توجه به هیبت مجلس و عبیداللّه، به صورت زنی ناشناس نزدیک دیوار نشست و زنان گردش نشستند. ابن زیاد پرسید: این زن کیست؟ کسی جواب او را نداد. او سه بار پرسش خود را تکرار کرد. در آخر، یکی از کنیزان ایشان پاسخ داد: این زن زینب فرزند فاطمه(علیها السلام)دختر رسولاللّه است!۷۳

طرز ورود حضرت زینب(علیها السلام)، که همانند فرمانده پیروز، بدون اعتنا به ابن زیاد وارد مجلس شد، برای عبیداللّه سخت ناراحتکننده بود. هنگامی که وی حضرت زینب(علیها السلام) را شناخت، خشمش شدیدتر شد و برای تشفّی قلب ناپاک خویش، به خاندان وحی اهانت نمود و گفت: خدا را ستایش میکنم که شما را رسوا کرد و کشت و دروغ شما را آشکار ساخت.

دختر امیرالمؤمنین(علیه السلام) در برابر یاوهگوییهای او، پاسخی قاطعانه و کوتاه فرمود:

«اَلحَمدُلِلّهِ الَّذِی اَکرَمَنا بِنَبِیّهِ مُحَمَّد(صلی الله علیه وآله) وَ طَهَّرَنا مِنَ الرِّجسِ تَطهِیراً اِنَّما یَفتَضِحُ الفَاسِقُ وَ یکذِبُ الفاجِرُ وَ هُوَ غَیرُنا»;۷۴ حمد خداوندی که ما را به خاطر پیغمبرش شرافت بخشید و از پلیدیها پاک گرداند. خداوند فاسق و دروغگو را رسوا میکند و چنین کسی غیر خاندان ماست.

ابن زیاد، که خود را سخت در تنگنای سخنان و تحقیرهای ایشان گرفتار دید، بابِ سخن را عوض کرد. او برای تازه کردن داغ حضرت زینب(علیها السلام)، با لحن استهزاآمیز پرسید: کار خدا را با برادر و اهلبیت خویش چگونه یافتی؟! حضرت زینب(علیها السلام) با لحن رضایتمندانه و با شجاعت فرمود:

«ما رَأَیتُ اِلاَّ جَمِیلا، هؤلاءِ قَومٌ کَتَبَ الُلهُ عَلَیهِمُ القَتل فَبَرَزُوا اِلی مَضاجِعِهِم وَسَیَجمَعَ اللّهُ بَینَکَ وَ بَینَهُم وَ تُخاصِمُونَ عِندَهُ…»;۷۵ از خدای مهربان جز خیر و خوبی ندیدم. اینان کسانیاند که خداوند لباس زیبای شهادت بر اندامشان پوشانید، باعزّت به سرای باقی شتافتند، و به زودی خداوند شما و آنها را در حضور خود جمع میکند و در محکمه عدل، داوری خواهد کرد.

سپس فرمود:

ای فرزند مرجانه! در آن روز، چگونه میتوانی به این گناه عظیم پاسخ دهی؟ مادرت به عزایت بنشیند!

این نهیب کوبنده حضرت زینب(علیها السلام) آنچنان در مجلس طنین انداخت که عبیداللّه را در برابر سران کوفه سخت تحقیر نمود. ایشان اجازه نداد که عبیداللّه جنایت خویش را به خداوند نسبت دهد و فرمود:

ای پسر مرجانه! قسم به جانم! تو پسران ما را کشتی، به بانوان ما بیاحترامی کردی، شاخههایم را قطع و ریشههایم را بریدی…۷۶

پیامد سخنان حضرت زینب(علیها السلام) در کوفه

بانوی بزرگ کربلا تا اینجا و ظیفه بنیادین خویش را در پاسداری از نهضت، به خوبی به انجام رساند و با ایراد خطابه آتشین در اجتماع مردم و سخنان کوبندهاش در برابر ابن زیاد، به خوبی توانست مسیر قیام خونین کربلا را از دستبرد حکومت امویان حفظ کند و افکار کوفیان را برای گرفتن انتقام از به وجود آورندگان آن حادثه آماده سازد.

سخنان حضرت زینب(علیها السلام) لرزه بر اندام ابنزیاد و کوفیان افکند و بر مردم آن اثری عمیق گذارد و خاندان اموی را رسوا ساخت. هنگام نماز ظهر در حالی که مؤذّن اذان میگفت، عبیداللّه دستور زندان کردن اهلبیت(علیهم السلام) را صادر کرد. خطابه حضرت زینب(علیها السلام) و نیز سخنان امام سجّاد(علیه السلام) و امّکلثوم و فاطمه بنت الحسین در کوفه و دارالاماره و نیز اعتراضهای عبداللّه بن عفیف ازدی و زیدبن ارقم به مردم کوفه جرئت بخشید و زمینه قیام برضد حکومت ظلم را فراهم ساخت و همانگونه که حضرت زینب(علیها السلام) در خطبه خود برای کوفیان سرنوشت بنیامیّه را تباهی دنیا و آخرت وعده داده بود، به زودی صورت پذیرفت و در زمانی کوتاه، قاتلان امام حسین(علیه السلام)از جمله عبیداللّهبن زیاد به قتل رسیدند; چراکه عراقیها پس از سخنان شورانگیز حضرت زینب(علیها السلام) سخت پشیمان شدند و در فکر چاره رفع ننگ کشتن خاندان پیامبر برآمدند و با جنبوجوشهای تازه علیه امویان سرانجام بر دور مختار گرد آمدند.

کاروان حضرت زینب(علیها السلام) به سوی شام

پس از فاجعه کربلا، یزید بن معاویه از شنیدن شهادت امام حسین(علیه السلام)و یارانش شادمان گردید. او به عبیداللّه نامه نوشت که قافله اسیران را با سرهای شهدا به شام بفرستد. ابن زیاد با رسیدن نامه یزید، کاروان حضرت زینب(علیها السلام) را همراه سرهای شهیدان به شام فرستاد.۷۷خاندان امام حسین(علیه السلام) به سوی شام روان شدند.

کاروان اسیران در شام

موقعیت حکومت یزید هنگام ورود اسرا به شام بسیار محکم بود. شهری که مردم آن سالها بغض خاندان علی(علیه السلام)را داشتند; چراکه سالها تبلیغات دودمان ابوسفیان را شنیده بودند، از اینرو، میتوان پیشبینی کرد که مردم فریبخورده این سرزمین چگونه از کاروان حسینی استقبال میکردند. بنابراین، شگفتانگیز نیست که «هنگام ورود اهلبیت پیامبر(علیهم السلام) در شام، مردم لباسهای نو برتن کردند و شهر را زینت دادند و نوازندگان مشغول نواختن شدند و شادمانی چنان مردم را فرا گرفته بود که گویا شام یکپارچه غرق در سرور است.»۷۸

ولی قافله اسیران در مدتی کوتاه، شرایط را به نفع خویش عوض کرد. خطابههای آتشین، که به وسیله خواهر داغدار امام حسین و زینالعابدین(علیهما السلام)در شام ایراد گردیدند و در آن جنایتهای ننگین بنیامیّه را آشکارا بیان کردند، از یکسو، دشمنی شامیان نسبت به اهلبیت(علیهم السلام) را به علاقه و محبت بدل نمود و از سوی دیگر، خشم عمومی را متوجه یزید ساخت و یزید مشاهده کرد که کشتن امام حسین(علیه السلام) به جای آنکه موقعیت او را بهتر کند، ضربههای کوبندهای بر پایههای حکومتش وارد آورد.

حضرت زینب(علیها السلام) در کاخ یزید

یزید از قتل امام حسین(علیه السلام) و پیروزی خود سرمست بود. از اینرو، مجلسی بیسابقه ترتیب داد، اشراف و سران کشوری و لشکری شام در آن شرکت نمودند و وی بر بالای تخت زرنگار خود نشست و قدرت خویش را نمودار ساخت. «در این هنگام، دستور داد سر مطهّر حسین(علیه السلام) را در برابر او حاضر سازند و زنان و فرزندان آن حضرت را وارد مجلس کنند.»۷۹ در اینجا، آن ناپاکزاده، کینههای موروثی خویش را نسبت به خاندان علی(علیهم السلام)آشکار ساخت و گستاخیهای بسیار کرد; اشعار کفرآمیز خواند و درباره پیروزی خود، یاوهها گفت و آیات قرآن را به نفع خود تأویل کرد.۸۰

یزید با چوبدستی، که در دست داشت، نسبت به سر بریده فرزند پیامبر(صلی الله علیه وآله) اسائه ادب کرد۸۱ و کینه شدیدی را، که او و خاندانش در باطن نسبت به پیامبر عالیقدر و اسلام در دل داشتند، علنی ساخت و اشعاری را خواند که مضمون آنها این بود:

کاش سران قبیله من، که در بدر کشته شدند، میبودند و میدیدند که طایفه خرزج چگونه از شمشیرهای ما به ناله آمدند، تا از خوشحالی فریاد میزدند: ای یزید! دست تو شل مباد! ما بزرگان بنیهاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم و این پیروزی را در برابر آن شکست قرار دادیم. هاشم با حکومت بازی کرد، وگرنه، نه خبری از آسمان داشت و نه وحی بر او نازل شد.۸۲ من از نسل «خُندُف»۸۳ نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.

یزید که نه ترتیب درستی داشت و نه از تدبیر و دوراندیشی برخوردار بود و نه ظاهر اسلام را رعایت میکرد، اینچنین گستاخانه به امام حسین(علیه السلام) اهانت نمود.

فریاد حضرت زینب(علیها السلام) در برابر یزید

سخنان کفرآمیز یزید، که در آن معتقدات اسلام را انکار کرد و انتقام گرفتن از پیامبر را به میان آورد و کشتن فرزندانپیامبر را در برابر شکستکفّار قریش در جنگ بدر قرار داد، با اینکه در مجلساثریبسیاربد بر افکار مجلسیان گذارد، ولی کمترین اعتراضی به وی صورت نگرفت.

ناگهان زینب(علیها السلام) از گوشه مجلس با سخنان کفرآور یزید به مقابله برخاست! ایشان در برابر یاوهگوییهای وی، واکنش شدیدی نشان داد و با منطق کوبنده خود، آن مرد فرومایه را رسوا نمود. او حقایقی را که طی دهها سال به دست بنیامیّه بر مردم شام مخفی گشته بود، نمایان کرد تا رسالت تبلیغی و الهی خویش را عملی سازد. و با صدای رسا، خطبهای آتشین ایراد کرد و فرمود:

«اَلحَمدُلِلّه رَبِّ العَالَمِین وَ صَلّی اللّهُ عَلی رَسُولِهِ و آلِهِ اَجمَعِین، صَدَقَ اللهُ، کذلِکَ یَقُولُ: (ثُمَّ کَانَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون)۸۴ اَظَنَنتَ یا یَزیدُ! حَیثُ اَخَذتَ عَلَینا أقطارَ الَارضِ و آفاقَ السَّماءِ فَأصبَحنَا نُساقُ کما تُساقُ الاساری، اِنَّ بنَا عَلَی اللِه هَواناً… حَسُبنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکِیل»;۸۵ حمد و ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، و درود بر پیامبر و خاندان او باد! خداوند راست گفت، آنجا که فرمود: سرانجام کار آنها که بد عمل کردند به جایی رسید که آیات خداوند را دروغ شمردند و بدانها استهزا میکردند.

سپس فرمود:

ای یزید! آیا گمان کردهای از اینکه ما را گرفتار ساختی و به صورت اسیر در این شهر و آن شهر گرداندی، این کارها سبب بیمقداری ما و دلیل قدرتمندی تو خواهد بود؟ و خداوند مدد کار توست؟! و با این خیال، باد با غرور و نخوت، به اطراف خود مینگری و امور دنیا را به کام خود میبینی، در حالی که حق شایستگان را به ناحق غصب کرده و دلباخته امور سطحی شدهای؟ و گمان داری که قدرت و زندگی برایت خوشی همیشگی خواهد داشت؟! بر مرکبی که سوار شدهای آرامتر حرکت کن! مگر فراموش کردی که خداوند فرمود: «کافران نپندارند مهلتی که به آنان داده شده به سودشان خواهد بود، بلکه به آنها فرصت میدهیم تا بر گناه خویش بیفزایند و با رسوایی، به کام عذاب خوارکننده وارد شوند!»۸۶

ای فرزند آزاد شدگان! بنگر این از عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر را در مقابل نا محرمان به اسارت درآوری و آنها را با دشمنانشان در شهرها بگردانی و پرده عصمت ایشان را پاره کنی.

و چگونه میتوان به کسی چشم امید داشت که جدّهاش جگر مرد بزرگ را با دندان خود پاره کرد و خون او را مکید و گوشتش از خون شهیدان روییده است؟!

ای یزید! این جنایتهای عظیم را انجام دادهای، آنگاه بدون اینکه خود را گناهکار بدانی یا جنایت خود را بزرگ بشماری، میگویی: «ای کاش پدران من بودند و فریاد میکردند: ای یزید! دست تو شل مباد؟» آن وقت چوب خیزران بر لب و دندان سید جوانان اهل بهشت میکوبی؟

چرا چنین نگویی و اینگونه سرمست و مغرور نباشی؟! آیا میدانی چه زخمهایی بر دل ما وارد ساختی؟ چه خونهای مقدّسی را از نسل پیامبر ریختی؟ و چه ستارگانی را از آسمان فرزندان عبدالمطلّب خاموش کردی؟

پروردگارا! داد ما را از دشمنان ما بگیر، و خشم خود را شامل حال کسانی بگردان که خونهای ما را ریختند و مردان ما را سر بریدند.

ای یزید! با این جنایت عظیم، جز پوست و گوشت خود را پاره نکردی و به زودی بر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) وارد میشوی. باید پاسخ خونهای فرزندان او را بدهی و حرمتی را که از اهلبیت(علیهم السلام)و پاره تن او شکستهای پاسخگو باشی. «گمان مکن آنها که در راه خدا کشته شدند مردهاند، بلکه آنها زندهاند و نزد پرودرگار خود، مرزوقند.»۸۷

ای یزید! برای توکافی است که حاکم بر تو خدا باشد و خصم تو پیامبر با پشتیبانی جبرئیل، آنگاه آنهایی که تو را بر گردن مسلمانان سوار کردند، خواهند دید که ستمگران چه روزگار بدی دارند، و هر یک از شما جایگاهی بدتر از دیگری دارید.

ای زاده معاویه! اگرچه روزگار مرا در شرایطی قرار داد که با تو سخن بگویم، هرچند من تو را کوچکتر از آن میدانم که با او سخن بگویم; زیرا گناهان تو بزرگتر و توبیخ تو شدیدتر از آن است که آن را بر شمارم، اما چه کنم؟ چشم من از مرگ عزیزانم اشکبار، و دلها در فراق ایشان سوزان و بریان است.

ای یزید! حال هر چه در توان داری و هر فریبی که میتوانی انجام بده، و در این راه کوشش خود را به کار گیر! به خدا سوگند! تو نمیتوانی نام و وحی ما را خاموش سازی، و از این راه به آرزوی دلت برسی، این ننگ و عار را هم نمیتوانی از دامن خود شستوشو دهی.

آگاه باش! رأی و عقل تو بسیار ضعیف است و دوران زندگیات به زودی سپری میگردد و جمعت پراکنده میشود. روزی خواهد آمد که منادی خدا فریاد کند: لعنت پروردگار بر ستمکاران باد!

اکنون من خدای را حمد میکنم که آغاز کار ما را با سعادت پایهریزی کرد و فرجام آن را هم با شهادت و رحمت پایان بخشید. از خداوند میخواهم که پاداش شهدای در راه ایمان و حقیقت را افزون کند و جانشینی ما را از آنها نیکو قرار دهد; زیرا او خداوندی بخشنده و پناهگاه ماست و او کارساز خوبی است.

پیامد خطبه حضرت زینب(علیها السلام)

خطبه حضرت زینب(علیها السلام) در کاخ سبز یزید، حقّانیت امام حسین(علیه السلام)و باطل بودن اعمال یزید را آشکار ساخت. حضرت زینب(علیها السلام) در حالی خطبه را ایراد کرد که قلبش داغدار عزیزانش بود، بازوهایش بسته بودند و سر بریده امام حسین(علیه السلام) در میان تشت در برابرش قرار داشت و شخصیتهای کشوری و لشکری یزید در مجلس حضور داشتند. و شگفتانگیز است که دختر امیرمؤمنان(علیه السلام)آنگونه یزید را توبیخ و تحقیر نمود و حتی او را «زاده هند جگرخوار» خواند! حضرت زینب(علیها السلام) انگشت روی گناهی گذارد که راه توجیه برای یزید بست، آنجا که فرمود: «ای فرزند آزادشدگان! آیا این از عدل توست که زنان و کنیزان خویش را در پرده قرار دهی، اما دختران پیامبر را به عنوان اسیر در مجلس نامحرمان حاضر سازی؟!»

آری، حضرت زینب(علیها السلام) در این خطابه، هم جنایتهای یزید را آشکار کرد و هم بدو گفت: «از جفای روزگار است بر من که مرا در شرایطی قرار داده است که با تو سخن بگویم، هرچند تو کوچکتر از آنی.» این خطبه زمینه بیداری اهل شام را فراهم آورد و حکومت دمشق را دچار مشکلات سختی نمود. در کنار این خطبه، ضربه دیگری، که اعتبار و نفوذ یزید را متزلزل ساخت، خطبه امام زینالعابدین(علیه السلام)بود که بر پیکر حکومت او وارد شد، «در نتیجه، فرزند معاویه را نسبت به سرنوشت خود و حکومتش دچار وحشت نمود.»۸۸

عزاداری در شام

خطبه منطقی و آتشین حضرت زینب(علیها السلام) در مجلس یزید، حاضران را سخت تحت تأثیر قرار داد، به گونهای که یزید از روی ناچاری نسبت به حضرت زینب(علیها السلام) و زینالعابدین(علیه السلام) و بازمانگان اهلبیت(علیهم السلام)اندکی نرمش و انعطاف نشان داد. بدین دلیل، از هرگونه واکنش سخت پرهیز نمود.۸۹ یزید از اطرافیان خود نظر خواست که با اهلبیت(علیهم السلام) چه کند؟ هرچند بعضی از آنان از روی چاپلوسی گفتند: اینها را نیز به سرنوشت رفتگانشان مبتلا گردان، ولی نعمان بن بشیر، که در آن مجلس حضور داشت، به او گفت:

ای یزید! بنگر که اگر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود، با آنان چگونه رفتار میکرد. تو نیز همان رفتار را با آنان انجام بده.۹۰

در هر صورت، مرحله دوم نهضت حسینی توسط زینب کبری(علیها السلام) رهبری و هدایت شد. آن مخدّره آنچه را لازم و گفتنی بود در خطبه کوفه و شام خود بیان داشت و با خطبه امام سجّاد(علیه السلام)، رسالت آنان کامل شد و فرزند معاویه چنان در تنگنا قرار گرفت که در ظاهر، پشیمان شد و جنایت و قتل امام حسین(علیه السلام)را به گردن ابنزیاد انداخت و او را در مجلس خود لعنت کرد۹۱ و گفت: من به قتل حسین(علیه السلام) فرمان نداده بودم، ابن زیاد این کار را انجام داد.۹۲

یزید به خاطر حفظ موقعیت خود، با اسرا نرمش نشان داد و اجازه داد آنان چند روزی در شام عزاداری کنند. زنان آل ابوسفیان (در خرابه) به پیشواز اهلبیت(علیهم السلام)رفتند و دست و پای دختران رسول خدا(صلی الله علیه وآله)را میبوسیدند; گریه و زاری میکردند و سه روز عزارداری بپا داشتند. هند، همسر یزید، گریبان چاک زد و ناله و سوگواری نمود.۹۳ سرانجام، اسیران آل محمّد(علیهم السلام) در پرتو مجاهدت حضرت زینب(علیها السلام) و امام سجّاد(علیه السلام) و امّکلثوم(علیها السلام) و رسوا شدن خاندان اموی با تکریم و احترام، به مدینه بازگشتند.

آری، حضرت زینب(علیها السلام) و کاروان وی در مدت کوتاهی توانستند آنچنان افکار مردم را تکان دهند که یزید مجبور شد هنگام خارج شدن ایشان از شام نوعی رفتار کند که مخالف رفتار او هنگام ورود اسیران بود.

جمع بندی و نتیجه گیری

حضرت زینب(علیها السلام) افزون بر ویژگیها و فضیلتهای شخصیتی، که از خاندان وحی ارث برده بود، در به ثمر رساندن نهضت عاشورا، نقش فوقالعاده داشت. او پس از عاشورا، در کنار سرپرستی اسیران و حفظ جان امام سجّاد(علیه السلام) از خطرها، توانست انقلاب حسینی را با تحمّل زحمتهای فراوان به پیروزی نهایی برساند و در انجام رسالت خویش، با صلابت و استواری ایستاد و نقش سنگین و رسالت خویش را به خوبی به پایان رساند تا آیین پیامبر(صلی الله علیه وآله) و انقلاب کربلا دستخوش تحریف نگردد.

هنگام ورود اسیران به کوفه، نخست مردم با شادمانی به استقبال اسیران آمدند، ولی حضرت زینب(علیها السلام) با سخنان آتشین خود، اوضاع را دگرگون ساخت و کوفیان غرق ماتم شدند. او با کلمات ملکوتی، هم کوفیان را متوجه جنایتشان نمود و هم ماهیت قیام را روشن ساخت. انتقام از قاتلان امام حسین(علیه السلام)، با قیام مختار، رهاورد بیدارگری حضرت زینب(علیها السلام) بود که خشم مردم را بر ضد حکومت برانگیخت.

همچنین حضرت زینب(علیها السلام) با نهیب خویش در کاخ عبیداللّه، وی را تحقیر کرد و ماهیت انقلاب را نیز از دستبرد آن ناپاک حفظ نمود.

هنگام ورود کاروان حسینی به شام، شهر غرق در شادی بود. یزید مجلسی از سران کشوری و لشکری ترتیب داد. او با دیدن آل پیامبر از سر غرور بر لب و دندان امام حسین(علیه السلام) جسارت نمود; ولی حضرت زینب(علیها السلام)چنان خطبهای منطقی و جانکاه ایراد کرد که یزید با سرافکندگی و از روی ناچاری، قتل سیدالشهدا(علیه السلام) را بر گردن ابنزیاد انداخت.

سخنان حضرت زینب(علیها السلام) در مجلس یزید و سپس خطبه امام سجّاد(علیه السلام)، اوضاع دمشق را دگرگون کرد و بغض شامیان را به دوستی خاندان پیامبر و نفرت از یزید مبدّل ساخت; فرجامی که هرگز انتظار آن نمیرفت. آری، حضرت زینب(علیها السلام) اینگونه نقش خویش را در پیامرسانی نهضت حسینی ایفا نمود و در پایان، سرافراز و پیروزمندانه، اما عزادار در سوگ عزیزان، به مدینه بازگشت.


  • پى نوشت ها

    ۱۵ـ سید نورالدین جزائری، پیشین، ص ۲۵۵٫

    ۱۶ـ جعفر النقدی، پیشین، ص ۹۵٫

    ۱۷ـ همان.

    ۱۸ـ حسن الهی، پیشین، ص ۸۱٫

    ۱۹ـ سید نورالدین جزائری، پیشین، ص ۲۵۵٫

    ۲۰ـ محمّد محمّدی اشتهاردی، پیشین، ص ۳۸ـ۳۹٫

    ۲۱ـ احمد بهشتی، زنان نامدار در قرآن و حدیث، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۸، ص ۵۰ـ۵۱٫

    ۲۲ـ ذبیحاللّه محلّاتی، پیشین، ص ۷۶٫

    ۲۳ـ احمد بهشتی، پیشین، ص ۵۱٫

    ۲۴ـ جعفر النقدی، پیشین، ص ۲۹٫

    ۲۵ـ ر.ک. سید نورالدین جزائری، پیشین.

    ۲۶ـ محمّد محمّدی اشتهاردی، پیشین، ص ۲۲٫

    ۲۷ـ احمد بهشتی، پیشین، ص ۵۱٫

    ۲۸ـ ذبیحاللّه محلّاتی، پیشین، ج ۳، ص ۵۷٫

    ۲۹ـ احمد صادقی اردستانی، زینب قهرمان دختر علی، تهران، مطهر، ۱۳۷۲، ص ۱۰۰٫

    ۳۰ـ ذبیحاللّه محلّاتی، پیشین، ج ۳، ص ۵۶٫

    ۳۱ـ سید نورالدین جزائری، پیشین، ص ۲۷٫

    ۳۲ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۱، ج ۱۳، ص ۷ / ابنجمعه العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، به کوشش هاشم رسولی محلّاتی، قم، اسماعیلیان، ۱۳۷۳، ج ۳، ص ۳۱۹٫

    ۳۳ـ طه: ۲٫

    ۳۴ـ جعفر النقدی، پیشین، ص ۶۱٫

    ۳۵ـ احمد صادقی اردستانی، پیشین، ص ۱۰۶٫

    ۳۶ـ ذبیحاللّه محلّاتی، پیشین، ج ۳، ص ۶۲٫

    ۳۷ـ جعفر النقدی، پیشین، ص ۶۲٫

    ۳۸ـ نور: ۳۰ / احزاب: ۳۲، ۳۳ و ۵۹٫

    ۳۹ـ نور: ۲، ۳۲، ۲۷، ۲۸، ۳۰، ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۵۸، ۶۰ / احزاب: ۳۲، ۵۹ / قصص: ۲۵٫

    ۴۰ـ سید عبدالحسین دستغیب، زندگانی حضرت زینب، تهران، کاوه، ص ۱۹٫

    ۴۱ـ محمّد محمّدی اشتهاردی، پیشین، ص ۹۹٫

    ۴۲ـ حسن الهی، پیشین، ص ۹۹ به نقل از: عبداللّه مامقانی، تنقیحالمقال فی علمالرجال، نجفاشرف، مطبعه المرتضویه، ۱۳۵۲، ج ۳، ص ۷۹٫

    ۴۳ـ حافظ شیرازی.

    ۴۴ـ حسن الهی، پیشین، ص ۱۱۰، به نقل از: عبداللّه مامقانی، پیشین، ج ۳، ص ۷۹٫

    ۴۵ـ سید علینقی فیضالاسلام، خاتون دوسرا (شرح حال زینب)، چ دوم، تهران، نشر آثار فیض الاسلام، ۱۳۶۶، ص ۱۸۵٫

    ۴۶ـ همان.

    ۴۷ـ سید نورالدین جزائری، پیشین، ص ۲۴٫

    ۴۸ـ ر.ک. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، المکتبهالاسلامیه، ج ۴۵، ص ۴۴٫

    ۴۹ـ همان.

    ۵۰ـ سید نورالدین جزائری، پیشین، ص ۲۹ـ۳۲٫

    ۵۱ـ محمّد محمّدی اشتهاردی، پیشین، ص ۸۱٫

    ۵۲ـ حسن الهی، پیشین، ص ۱۱۵٫

    ۵۳ـ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸، جزء اول، ص ۱۹٫

    ۵۴ـ محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۷٫

    ۵۵ـ احمد بهشتی، پیشین، ص ۵۱٫

    ۵۶ـ سیدکاظم ارفع، پیشین، ص ۸۸٫

    ۵۷ـ سیدبن طاووس، اللهوف، تهران، دارالعالم، ۱۳۴۸ش، ص ۱۴۹ / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۱۰٫

    ۵۸ـ ابومخنف، وقعهالطف، تحقیق محمّدهادی یوسفی غروی، قم، النشرالاسلامی، ۱۳۶۷، ص ۲۵۲ / علی نظری منفرد، قصّه کربلا، چ سیزدهم، قم، سرور، ۱۳۸۴، ص ۳۷۱٫

    ۵۹ـ همان.

    ۶۰ـ سیدبن طاووس، پیشین، دارالاسوه، ۱۴۱۴، ص ۱۷۵ / سید عبدالرزاق موسوی، مقتل مقرم، ترجمه عزیز الهی کرمانی، قم، نوید، ۱۳۸۱، ص ۱۹۲٫

    ۶۱ـ علینقی فیضالاسلام، پیشین، ص ۱۸۵٫

    ۶۲ـ ابومخنف، پیشین، ص ۲۵۹ / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۵۹٫

    ۶۳ـ همان.

    ۶۴ـ همان.

    ۶۵ـ ابومخنف، پیشین، ص ۲۵۹ـ۲۶۰ / محمّدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، قاهره، مطبعه الاستقامه، ۱۳۵۸، ج ۵، ص ۳۴۸ـ۳۴۹ / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۵۹٫

    ۶۶ـ ذبیحاللّه محلّاتی، پیشین، ج ۳، ص ۱۱۰٫

    ۶۷ـ احمد صادقی اردستانی، پیشین، ص ۲۲۷ـ۲۲۸٫

    ۶۸ـ همان، ص ۱۰۸٫

    ۶۹ـ سیدبن طاووس، پیشین، ص ۱۹۲ـ۱۹۳ / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۰۹٫

    ۷۰ـ این خطبه با اندکی تفاوت در بعضی کلمات، در بسیاری منابع از جمله در کتب ذیل آمده است: ابیمنصور احمدبن علی طبرسی، الاحتجاج، چ دوم، تهران، اسوه، ۱۴۱۶، ص ۱۱۰ـ۱۱۲ / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۰۸ـ۱۰۹ / شیخ عبّاس قمی، نفس المهموم، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۶۸، ص ۲۴۷٫

    ۷۱ـ سید عبدالکریم هاشمینژاد، درسی که حسین به انسانها آموخت، چ یازدهم، مشهد، هاشمینژاد، ۱۳۶۹، ص ۳۱۶٫

    ۷۲ـ احمد صادقی اردستانی، پیشین، ص ۲۴۶٫

    ۷۳ـ ابومخنف، پیشین، ص ۲۶۲ / شیخ مفید، الارشاد، قم، المؤتمر للشیخ مفید، ۱۴۱۳، ص ۱۳ / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۱۷٫

    ۷۴ـ سیدبن طاووس، پیشین، ص ۲۰۱ / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۱۷٫

    ۷۵ـ شیخ مفید، الارشاد، ترجمه هاشم محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۱۷۳ / سیدبن طاووس، پیشین، ص ۲۰۱ / سید عبدالکریم هاشمینژاد، پیشین، ص ۳۲۱٫

    ۷۶ـ ابومخنف، پیشین، ص ۲۶۲ / سیدبن طاووس، پیشین، ص ۲۰۱٫

    ۷۷ـ سید عبدالکریم هاشمینژاد، پیشین، ص ۳۲۶٫

    ۷۸ـ محمّد محمّدی اشتهاردی، پیشین، ص ۳۲۷ـ۳۲۸٫

    ۷۹ـ سید عبدالکریم هاشمینژاد، پیشین، ص ۳۳۰٫

    ۸۰ـ محمّد محمّدی اشتهاردی، پیشین، ص ۲۴۸٫

    ۸۱ـ حسن الهی، پیشین، ص ۲۰۸٫

    ۸۲ـ ابومخنف، پیشین، ص ۲۶۷ / سیدبن طاووس، پیشین، ص ۲۱۴ـ۲۱۵٫

    ۸۳ـ «خندوف» جدّه پدری یزید بود که بین یزید و او سیزده واسطه وجود داشت.

    ۸۴ـ روم: ۱۰٫

    ۸۵ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۳۳ـ۱۳۵ / سیدبن طاووس، اللهوف، ص ۲۱۵ـ۲۱۸٫

    ۸۶ـ آلعمران: ۱۷۸٫

    ۸۷ـ آلعمران: ۱۶۹٫

    ۸۸ـ سید عبدالکریم هاشمینژاد، پیشین، ص ۳۴۳٫

    ۸۹ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۳۵ / سیدبن طاووس، پیشین، ص ۲۱۸٫

    ۹۰ـ محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۳۵ / سیدبن طاووس، پیشین، ص ۲۱۸٫

    ۹۱ـ حسن الهی، پیشین، ص ۲۴۴٫

    ۹۲ـ همان، ص ۲۴۴ـ۲۴۵٫

    ۹۳ـ شیخ عبّاس قمی، پیشین، ص ۲۶۵٫

5+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz