مادر ، آیا در دنیـا بهتر از مـــــــــادر وجود دارد؟

 

مادر

مادر ، مادرهرچه درکتابهای لغت گشتم که کلمه ای پیداکنم تا بتواند مقام و منزلت ترا آن طور که شایسته وبایسته مقام والای تومی باشد،برساند وبزرگی ترا ستایش کند،نیافتم. بنابراین ترا به همان نام عزیز”مادرخطاب می کنم،زیرااین کلمه کاخ منزلت وقدرت تراتا عرش خدای تعالی ،بالا می بردومی تواند معرف وجودوشخصیت تو باشد.توآن گوهریکدانه ای هستی که خداوند می بخشد وپس از مدتی میگیرد آن گاه که عطا فرمود زمین و آسمان را میبخشد و زمانیکه باز پس گرفت، زندگی و هستی را گرفته است.

آیا در دنیا بهتر از مــادر وجود دارد؟ هرگز، زمانیکه به او می اندیشم تمامی ذراتی وجودم در برابر زحمات مادر تعظیم و تکریم می نماید و دلم می لرزد.که مبادا نتوانم قطره ای از دریای پر مهر مادر را جبران کرده بتوانم ، در جهان عشق و محبت های گوناگون وجود دارد که هر کدام آتش است تا دل و جان را تابان و فروزان سازد اما اما، هیچ یک پاکی و صفای مهر مادر را ندارد، زیرا مهر و عشق و محبت که در قلب تو وجود دارد،لطف خدای است که از قید و بند همه آلایش ها پاک است، و خدا دادی است و در سرشت ما نهفته می باشد.

مـادر اجازه بده که ترا بعداز خداوند بزرگ پروردگار خویش بنامم . همچنان در پیشگاهت افتم که چشمانم خاک خاک پای تو گردد. مادر عزیز تو در آسمان و من در زمین ، خورشید محبت خود را بر دل و جانم بتابان ، تا همیشه شاداب و خندان بمانم و گرنه در این دنیای بی محبتی خواهم مرد . مادر ، مادر عزیزم  در این دنیا هیچ چیز به اندازه ای تو برایم عزیز نمیباشد مــادرعزیز وقتی آن همه زحمات شبانه روزی شما را در یاد می آورم ذره ذره ای وجودم  می لرزد که مبادا نتوانم ذره ای از دنیای محبت و زحمات شما را جبران نتوانم . مادر عزیز می دانم که خیلی زحمت کشیده ای ، آن روز های که از صبح تا شب آن همه کار های طاقت فرسا را انجام می دادید و شبها نیز به خاطر ما قراری نداشتی خواب نداشتی ،و با وجود آن همه خستگی و درد و رنج  باز هم دست پر مهر آسایش به من می بخشیدید. مادر عزیز من فعلاً فقط می توانم بگویم که دوست تان دارم …

مـــادر عزیز در این دنیا هیچ  چیز با ارزش تر از شما وجود ندارد و نخواهد داشت ، مادر عزیز لبخند های شما به من امید زندگی می دهد، مادر عزیز مرا در این جهان ظالم  هر گز تنهایم نگذار زیرا با تو من زنده ام  بی تو زنده نخواهم بود . مادر بابودن تو جاویدانه خواهم بود بمان تا جاویدانه بمانم.مـــادر از ته دل و زبان با تمام قدرت فریاد می زنم”دوستت دارم مادر”

چشمان گریان ترا مــادر چه سان خندان کنم

قلب پر از درد ترا با چى دوا درمان کنم

بوسم کف پاى ترا ، بعد از خدا رب گویمت

با این همه کم گفته ام تا زحمتت جبران کنم

در آسمان بخت خود ماه درخشان خوانمت

خورشید اقبال منى ، شب با سحر یکسان کنم

با تو بخندد این جهان ، بیتو بگرید آسمان

نور خدا گویم ترا تا عالمى حیران کنم

گردون اگر بارى ترا از من جدا سازد ، بدان

هفت آسمان آتش زنم ، قلب زمین بریان کنم

هر چند کردم من گنه اما تو بخشیدى مرا

از لطف و احسان تو من آرامش وجدان کنم

شبها نه خفتى تا سحر ، خاموش کردى گریه ام

بگذار تا خاک رهت را سرمه ی چشمان کنم

صد بوسه بستاند ” زراب ” از دیده ی نمناک تو

خشکیده لبهاى ترا باشد که تا خندان کنم

 

مطالب مرتبط

5+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of