مهر ۱۲

لیلا مادر حضرت علی اکبر

به گزارش سرویس زنان جهان؛ مادر حضرت علی اکبر (علیه السلام)، لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم است و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.

مادر لیلی میمونه دختر ابو سفیان و مادر میمونه دختر ابی العاص بن امیه بوده است،عروه بن مسعود یکی از سادات اربعه در اسلام و از عظمای معروفین است.

نام همسر امام حسین علیه السلام در تاریخ؛ لیلی، آمنه، بّره یاد شده است.

نسب لیلا و مختار بن ابی عبید در مسعود ثقفی به هم می رسد زیرا لیلا دختر ابی مره عروه بن مسعود است و مختار فرزند ابی عبیدبن مسعود و ابو مره پدر لیلی با مختار عموزاده می باشند.

در باره لیلا،مادر حضرت علی اکبر (علیه السلام)  حارث بن خالد مخزومی سروده است: «خورشید جهان افروز برگرد ما به گردش در آمد و چه کسی از مردم دیده است که مهر تابان در شامگاهان بدرخشد.»

حضرت علی اکبر بزرگترین فرزند بانو لیلی بوده و در یازدهم ماه شعبان سال سی و سوم هجرت دو سال قبل از قتل عثمان جهان را به نور وجود خود روشن ساخت.

گفتنی است سال وفات این بانو گرانقدر و مقدار عمر ایشان و نیز حضورشان در کربلا محقق نیست. مرحوم قمی در نفس المهموم اظهار نموده است که؛ من به مأخذی دست نیافتم که دال بر آمدن لیلا به کربلا باشد.

البته با وجودیکه هیچ یک از مورخان از حضور لیلی در کربلا نگفته است اما یک نمونه از تحریف در وقایع عاشورا در مورد ماجرای حضور ایشان است.

موضوع حضور مادر بزرگوار علی‌اکبر(علیه‌السلام) در واقعه کربلا از جمله موضوعات مورد توجه و بی‌پاسخ تاریخ کربلاست.
برخی می‌گویند: « امام حسین(علیه‌السلام) به لیلا گفت که از جدّم شنیدم: دعای مادر در حق فرزند مستجاب است. برو در فلان خیمه خلوت، موهایت را پریشان کن و در حق فرزندت دعا کن، شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند.»
و نیز نقل می‌کنند: «بعد از این‌که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد: اگر خدا علی‌اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد؛ یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!»
در کتاب «ریاض القدس» که یکی از معروفترین و محبوب‌ترین کتاب‌های مقتل نزد مرثیه‌گویان و وعّاظ کشورهایی نظیر هندوستان، پاکستان و افغانستان است بیان شده است: «در کتب مقاتل از مادر علی‌اکبر(علیه‌السلام) چندان ذکری ننموده‌اند ولی از علیا مکرمه زینب بیشتر زاری و بی‌قراری نوشته‌اند. جهت این است که لیلا کانّه خود را صاحب پسر نمی‌دانست؛ برای این‌که می‌دید سلطان مظلومان غریب و بی‌یاور مانده، لهذا پاکیزه منظری را از روی طوع و رغبت تصدّق سر پدر کرد.
وقتی دید که زن‌ها و مخدّرات همه بیرون دویدند و دور مرکب علی حلقه زدند، لیلا مثل قرص قمر یا چون خوشید انور سر از برج خیمه بیرون آورد و دید علی کفن به گردن انداخته و بر مرکب شهادت نشسته، آهی سوزناک از جگر کشید و فرمود: علی جان! رفتی؟ نور دیده رفتی؟ خدا به همراه تو. شیرم حلالت باد! مرا در حضور فاطمه زهرا رو سفید کردی. نور دیده برو و حفظ جان پدر کن.
این بگفت و پرده خیمه را انداخت و دل از پسر کند؛ اما چگونه آرام بگیرد؟! فرش خیمه را برچید و بر خاک نشست. مقنعه از سر کشید. گیسوی مشکین پریشان کرد و مشت مشت خاک بر‌می‌داشت و بر سر می‌ریخت و از سیاه بختی و روز سختی خود می‌نالید و با خدا مناجات می‌کرد و می‌گفت: یا راد یوسف علی یعقوب و یا راد اسماعیل علی هاجر! رد علی ولدی: ای خداوند بی‌مانندی که یوسف را بعد از چهل سال به یعقوب برگرداندی و اسماعیل را دوباره به هاجر رساندی! علی‌اکبر مرا هم به من برگردان.»
یکی از نویسندگان معاصر در کتابی که پیرامون واقعه کربلا نگاشته است و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز آن را به چاپ رسانیده است، می‌نویسد: «نقل شده است که امام حسین(علیه‌السلام) رنگش متغیر شد لیلا گفت: «به علی آسیبی رسید؟» فرمود: «نه، لکن کسی به جنگ او آمده که من از او می‌ترسم. برای او دعا کن. فانی سمعت جدی رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله یقول: دعا الوالده یستجاب لولدها.»
لیلا داخل خیمه شد؛ سر را برهنه کرد و به دعا مشغول شد و گفت: « یا من ردّ یوسف علی یعقوب و رجع بصره اردد علی ولدی و احفظه من بکر بن غانم.» که در این هنگام، میان آن دو [علی‌اکبر(علیه‌السلام) و بکر‌بن غانم] درگیری شد که ناگهان علی دید از زیر بغل او زره پاره شده، با شمشیر ضربتی بر او وارد ساخت که او را دو نصف کرد و خداوند او را به جهنم واصل نمود.»
مؤلف «ریاض القدس» در تبیین علت عدم حضور مادر علی‌اکبر(علیه‌السلام) بر سر نعش جوانش می‌گوید: «جهت پرسیدند که ای عروس فاطمه! چرا از خیمه بیرون نیامدی؟ در جواب فرمود: به خدا می‌خواستم که قبل از همه بیرون آیم اما از روزنه خیمه همین که چشمم بر بدن چاک چاک پسرم افتاد که با آن وضع روی دست جوان‌هاست، روح از بدنم پرید و قدّم خمید و افتادم. می‌خواستم که برخیزم، دیدم کمر ندارم.»
اما، واقع مطلب این است که وقایع مذکور از نظر تاریخی مردود است و هیچ سند و مدرک تاریخی دال بر صحت این نقل‌ها وجود ندارد.
به اذعان محققین هیچ‌گونه دلیل صحیح و معتبری بر حضور یا عدم حضور حضرت لیلا(س) در کربلا نرسیده است و حتی زنده بودن آن بانوی محترمه تا آن زمان ثابت نشده است.
صاحب «ریاحین الشریعه» نیز اذعان می‌دارد که در کتاب‌های تاریخی و مقتل ذکری، از حضور لیلا در کربلا نشده است و آن‌جایی که این سخن به میان آمده اشعار و سروده‌های شاعران پارسی‌گو و عرب زبان است. وی معتقد است: اگر مادر علی‌اکبر(علیه‌السلام) در سرزمین کربلا حضور داشت، به ناچار ذکری از وی به میان می‌آمد و کتاب‌های مقتل بدان اشاره می‌کردند.
او می‌گوید: «حتی پیرامون زنده بودن او ن،یز ولو در شهر مدینه، سخنی به میان نیامده است.» تنها خبری که این نویسنده پیرامون حیات حضرت لیلا نقل می‌نماید، خبری است از مرحوم میرزا هادی خراسانی مورخ اسلامی در نجف اشرف، می‌نویسد: « پای منبر او [ میرزا هادی] بودم که ایشان از «أغانی» ابوالفرج اصفهانی نقل می‌کرد که مردی از اعراب بر شتری سوار وارد مدینه گردید. عبورش به محله بنی‌هاشم افتاد. از خانه‌ای صدای شیون و ناله بلند بود. شتری که آن عرب سوار بود از شنیدن آن ناله در خانه زانو بر زمین زد و خوابید. مرد عرب در خانه آمد؛ استفسار حال آن ناله کننده نمود. کنیزکی عقب در آمد؛ او را گفت: این ناله کننده کیست که ناله او در حیوان تأثیر کرده؟ گفت: این ناله کننده امّ لیلاست که از واقعه کربلا تا کنون از شیون و ناله آرام نگرفته است.»
نویسنده کتاب «زندگانی امام حسین(علیه‌السلام)» در همین رابطه می‌نویسد: « هر چه تفحص و تتبع کردم، این مطلب را در اغانی نیافتم.»
وی می‌گوید: « بر فرض صحت این داستان نیز، ممکن است مربوط به «لیلی» دختر مسعود دارمی، همسر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) مادر عبدالله و ابوبکر فرزندان امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بوده باشد که در کربلا به شهادت رسیدند .‌.‌. از این رو بر فرض صحت و وجود چنین داستانی، باز هم دلیل بر این مطلب [ زنده بودن یا حضور مادر علی‌اکبر(علیه‌السلام) در کربلا] نیست. و اما زبان حال و اشعاری هم که در این باره رسیده نیز نمی‌تواند دلیلی بر این مطلب باشد و چنانچه مرحوم حاجی نور‌الله رحمت‌الله علیه فرموده است، اصلی ندارد و زبان حال نیز همان‌گونه که از نامش پیداست زبان حال است و نمی‌تواند دلیل بر مطلبی باشد.»
محدث و عالم نامدار، شیخ عباس قمی(ره)، در «نفس المهموم» اظهار می‌دارد: به هیچ مأخذی که دال بر بودن یا نبودن آن بزرگوار در کربلا باشد دست نیافته است.
مرحوم مقرم نیز می‌نویسد: «سال وفات این بانو و مقدار عمر او و نیز حضورش در کربلا بر ما روشن نیست هر چند که فاضل در‌بندی در کتاب «اسرار الشهاده» از برخی کتب مجهول المؤلف متعرض این امر (حضور لیلا در کربلا) شده است، اما مورخین از این موضوع یاد نکرده‌اند و چه بسا‌که او قبل از واقعه عاشورا درگذشته باشد.»
بنابراین، حاصل این نقل و نقد در این سخن خلاصه می‌شود که هیچ سند تاریخی اطمینان آور حاکی از حضور مادر علی‌اکبر(علیه‌السلام) در صحنه حادثه کربلا وجود ندارد و نقل‌هایی که حضور لیلا(س) در واقعه عاشورا را به تصویر می‌کشند ساخته و پرداخته متأخرین، نادرست و غیر قابل اعتماد است

ماجرای مادر حضرت علی اکبر؛ یک نمونه از تحریف های عاشورا

یک نمونه از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروف ترین قضایا شده است و حتی یک تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد قصه لیلا مادر حضرت علی اکبر (ع) است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند، ولی حتی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. اولا لیلایی در کربلا نبوده که چنین کند. ثانیا اصلا این منطق که لیلا از فرزندش بخواهد که به میدان نرود، منطق امام حسین (ع) نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند که هر کس اجازه می خواست، حضرت به هر نحوی که می شد عذری برایش ذکر می کرد، به جز برای علی اکبر، «فاستاذن فی القتال اباه فاذن له؛ یعنی تا اجازه خواست، فرمود برو.» حال چه شعرها که سروده نشده! از جمله این شعر که می گوید:
خیز ای بابا از این صحرا رویم *** تک به سوی خیمه لیلا رویم
نمونه دیگری در همین مورد است که خیلی عجیب است و آن این که بعد از اینکه حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد که اگر خدا علی اکبر را سالم به او بر گرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد. یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد! تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لا مذهب این قضایا را بشنود، آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها که نمی فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است، بلکه می گویند العیاذ بالله زن های اینها چقدر بی شعور بوده اند که نذر می کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند. این حرف ها یعنی چه؟!
از این بالاتر، حاجی نوری می گوید در همان گرما گرم روز عاشورا که مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خوف (نماز خوف همان نماز اصلی است که به صورت کوتاه شده در مواقع اضطراری خوانده می شود) خواند و با عجله هم خواند. حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند که امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد از پا در آمدند. مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی دادند، ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی را بیندازید، من می خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در اینجا، لااقل شبیه آن هم که شده ببینم، من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد! شما را به خدا ببینید حرف هایی را که گاهی وقت ها از یک افراد در سطح خیلی پایین می شنویم که مثلا می گویند من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی (ع) نسبت می دهند، آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست! و می گویند حضرت فرمود من در همین جا می خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است در اینجا راه بیندازم. حاجی نوری می گوید: ملاحسین کاشفی اولین کسی است که این مطلب را در کتابی به نام “روضه الشهداء” نوشته است و اصل قضیه صد در صد دروغ است. به قول آن شاعر که گفت:
بس که ببستند بر او برگ و ساز *** گر تو ببینی نشناسیش باز

مطالب مرتبط

4+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz