لطیفه های زیبا

دختر ﻋﻤﻮﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﮕﻔﺖ :

ﭘﯿﺸﯿﻪ ﻣﻦ …

ﻣﻮﺷﯽ …

ﺟﻮﺟﻮﯼ ﻣﻦ …

ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ : ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ …

ﻣﻨﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﯿﻮﻭﻭﻥ ﺧﺎﻧﻤﺖ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻩ …

ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ۶ ﻣﺎﻫﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ …

غضنفر به دوست دخترخارجیش میگه:
i love you
دخترمیگه:
i love you too
غضنفر میگه:
i love you three
دختره میگه ?what
غضنفر میگه:
مگاوات
کیلووات
تف به قبر بابات
بامن یکی بدو نکن

یه آبادانیه و یه یارو میرن شبونه یک دیوار رو خراب کنند.
آبادانیه میگه: تو چراغ رو بگیر من پتک میزنم.
آبادانیه یک پتک که میزده یک آجر می افتاده.
یارو میگه: بیا تو چراغ بگیر تا من پتک بزنم.
آبادانیه میره چراغ بگیره و یارو با یک ضربه تمام دیوارو میریزه پایین !
آبادانیه میگه : ولک حال کردی….اینطوری چراغ میگیرنا!!

دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت دقیقه !!!

ادامه لطیفه ها وجوک هاب زیبا را در ادامه مطلب بخوانید متشکریم

پسره تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل  میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی ، پول دادی ، قیافه دادی ، خانواده خوب دادی… فقط ازت یه چیز دیگه میخوام… اونم یه شوهر خوبه …یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! پسره از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم میرم!

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ….. دومی میگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه میگه و میخنده …. سومی میگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دلیل ضعف جسمانی

پسره با خوشحالی گفت : آخ جون  فوری میرم زن میگیرم

دکتره نوشت : و همچنین ضعف عقلانی

یک بابایی داشته از سر کار برمیگشته خونه، یهو میبینه یک جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میکنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یک یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یک صف ۵۰۰ متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میکنم قربان، خیلی شرمندم… میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم… هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میکنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یک شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یک نگاهی بهش میکنه، اشاره میکنه به ۵۰۰ متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!

یه روز چند تا رفیق میخواستن برن گردش ، اولی میگه ماشینش با من ، دومی میگه نهارش هم با من ، سومی هم میگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی میگه پس حالا که همتون یه چیز میارین منم داداشم را میارم

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است  و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب ….. از جیب و جان که بر آید …… کز عهده خرجش به در آید

یه برره ای به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می گه بردیش؟ یارو می گه : آره ، تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما

لره به خدا میگه خدایا دقیقأ داری بازندگی من چکار میکنی بگو شاید بتونم کمکت کنم تو که با ۵۰ تومان صدقه ۷۰ نوع بلا رو دفع میکنی چقدر میگیری کلأ بیخیال من بشی ?

امروز وقتی از در خونمون اومدم بیرون جلوی خونمون یه ملخ دیدم این هوااااااااااااا..یکم جلوتر رفتم یه وزغ پهن شده دیدم،همون جوری داشتم میرفتم که فکر کردم یکی پشتمه بعد دیدم یه سگ ولگرده که از کنارم رد شد…
یه لحظه حس کردم از باغ وحش اومدم بیرون..والله..
یعنی اینقدر ما با حیات وحش در ارتباطیما…
من:)))
شهرداری:)))))
باغ وحش:)))
دوستداران حیات وحش:))))

اندراعترافات من به همسرم در۲۰سال آینده….
-پری خانم
-چیه علی اقا
-من باس یه اعترافی کنم..
-چه اعترافی؟
-۲۰سال پیش که من باهات ازدواج کردم ازروی علاقه نبود/ بخاطر پراید بابات بود…….
خخخخخخخ

زندگی مجردی یعنی:

با مایع ظرفشوئی

هم دست و صورتت رو بشوری،هم لباساتو

گاهی هم ظرف ها رو !

دندون رو هنوز امتحان نکردم!

 

 

از اونجایی که میگن : ادما رو باید تو سفر شناخت !

پس چرا ماه عسلو یه وقتی گذاشتن که کار از کار گذشته ؟!

خو قبلش بذارین ملت نادم از سفر برنگردن !

یادش بخیر …

قدیما بهشون می‌گفتن سیا‌سوخته ، لاغر مردنی.!

حالا علم پیش‌رفت کرده …

بهشون می‌گن داف 😐

یکی از روش های آزار و اذیت ما در اون زمان

این بود که یه سوزن لای انگشتمون جاساز میکردیم

سعی میکردیم در نهایت ادب با دیگران دست بدیم !

یه بار فرودگاه بودیم دیدیم یه دختر خوشکل و معصوم وایساده یه گوشه داره واکس میفروشه. دلمون سوخت با دوستم گفتیم بریم ازش بخریم و کمکی کرده باشیم . خلاصه رفتیم پیشش گفتیم “خانوم دونه چند؟” برگشت گفت “۷۰۰۰۰ تومن” … گفتم “مگه این واکسو از چی ساختن خانوم؟”… چشتون روز بد نبینه یه لبخندی زد و گفت ” آقا اینا خاویاره واکس نیست!


من که تازه اول جوونیمه فقط اخبار گوش میدم و حرص میخورم اونوخت مادربزرگم که بالای ۷۰ سالشه میشینه کارتون نیگا میکنه و میخنده!

تو دستشویی شیر آبو نیم دور می پیچونی کل آب شهر ازش میپاشه به در و دیوار و سر و صورتت ، حالا ۱۷ دور باید بتابونی تا بسته شه!!

بابای منم که هر وقت میخواد بیاد تو اتاق
با یه شدت عجیبی درُ باز میکنه…
همین روزاست که اول گاز اشک آور قِل بده
بعد با پاش بزنه درُ بشکونه بیاد تو

اگه بدونید چنگیزخان با سوزوندن کتابای علمی
چقد از بار درسهایی که قرار بوده بخونیم کم کرده
هر شب ِ جمعه واسش فاتحه میخونید !!!
یارو میره آزمایش بده ؛ لیوان ادرارش دستش بود
از پرستار میپرسه کجا ببرم ؟ پرستار میگه برو بالا …
یارو میگه به سلامتی خانوم پرستار …


رفتم نمایندگی سایپا
به مسئولش میگم فرمون ماشین زیاد صدا میده چه کار کنم؟
میگه صدای ضبط رو زیاد کن !
ینی تا حالا تو عمرم اینقد خوب متقاعد نشده بودم خخخخخ

سایپا مطمئن …

پسر عمم با یه دختره دوس شده بود،فک کنم اولین بارش بود
میخواستن برن کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم با کلاس باشه هم
ارزون
منم فینگلیش نوشتم : moz bastani
رفته بود هر کافی شاپی پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم
آخرش فهمیدم میرفته میگفته موز باستانی دارین ؟!!!

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﻡ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺗﻮ ﺟﻠﺴﻪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ
ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺳﻂ ﻫﺎﯼ ﺟﻠﺴﻪ ﮔﻮﺷﯽ Glx ﺍﻡ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ
ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ sorry ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔﻮﺷﯽ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﻢ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﻪﻣﻦ ﻣﯿﺨﻨﺪﻧﺪ
ﯾﻬﻮ ﮔﻮﺷﯽ ﯾﮑﯽ ﺷﻮﻥ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﻪ … ﮔﻮﺷﯽ ﺟﺪﯾﺪ apple ﺍﺵ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺩ .
ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﮕﻨﺪ wait , wait !!!
ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺖ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘم ﻭ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ ﻭ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﻢ …

یکی دیگه از فانتزیام اینه :
سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده …
راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته …
بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !
راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!
منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم …

قدیما ظرف یکبار مصرف نبود، دختر همسایه دوبار میومد،
یه بار نذری میاورد، یه بار میومد واسه ظرفش، آدم فرصت فکر کردن و تصمیم گیری داشت. بعد میگن چرا آمار ازدواج کم شده
شما دارین فرصتها رو از جوونا میگیرین… والا

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به اتاق خواب سر زد
ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد
با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزیزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند
راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟

                           قوانین طلائی همسرداری (برای مردان ‎):

قانون اول: باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه مثل آشپزی، تمیزکاری، گردگیری و … خوب باشد ‎.
قانون دوم: باید زنی داشته باشید که موجبات سرگرمی‌و خنده و شادی شما را فراهم نماید ‎.
قانون سوم: باید زنی داشته باشید مورد اعتماد و اطمینان و راستگو‎ .
قانون چهارم: باید زنی داشته باشید که از بودن با او لذت ببرید و باعث آرامش خاطر شما باشد‎ .
قانون پنجم: خیلی خیلی اهمیت دارد که این چهار زن از وجود یکدیگر بی خبر باشند ‎!!

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه،
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد،
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس !
از جدول کنار خیابون رفت بالا
نزدیک بود که چپ کنه،
اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد . . .
برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد !
سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد !
و گفت: هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن،
من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!
مسافر عذرخواهی کرد و گفت:
من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه . . .
راننده جواب داد: واقعآ تقصیر تو نیست، امروز اولین روزیه که به عنوان یه
راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم،
آخه من ۲۵ سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!

یکی از فانتزیام اینه که یه رانی هلو بگیرم نصفشو بخورم بعد بقیشو بندازم پشت سرم
بعد همینطوری که تیکه های هلو میافته زمین،
ملت دهن باز نگاه کنن بگن عههههه عجب آدم پولداریه !!
بعد من یه لبخند بزنم سوار پرایدم بشمو گازشو بگیرم برم تو افق محو بشم !

مرد رویاهای بانوان بعد از افزایش قیمت رخش سایپا :
شاهزاده ای زیباروی و قوی تن سوار بر پراید سپید،
که از افق تخت گاز به طرفشون میاد !

دخترخالم ۵ سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته میگه:
مامان یه وقت مسیجامو نخونیا
اونوخت من تا ۱۰ سالگی فک میکردم گوزن ها شوهر آهوها هستن

یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه
و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم:
نهههههههه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارمممم . . .
بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !

ﻣﺎ ﻋﯿﺪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻓﻘﻂ ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ،
ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺨﻤﻪ ﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﯿﺪ ﻗﺮﻋﻪ ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﭘﺴﺘﻪ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ !
ﺷﺎﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ خوش شانس ما ﺑﺎﺷﯿﺪ …

یه بار GLX

ام رو بردم نمایندگی گفتم آقا این چرا از جیب درنمیاد ؟
یارو گوشی رو گرفت تست کرد گفت مشکل از جیب شلوارتونه !
هیچی دیگه رفتم یه شلوار جدید خریدم درست شد ؛
حالا شما هی راه به راه عیب بزارید روی گوشی !

با فامیلمون و پسرش که تازه کنکور داده بود نشسته بودیم
داشتیم راجع به نتایج حرف میزدیم،
که باباش از من پرسید تو کجا دانشگاه میری ؟
گفتم من زیاد درس نخوندم آزاد قبول شدم ،
برگشت به پسرش گفت : خاک بر سرت یعنی تو از اینم کمتری ؟

یادش بخیر یه وقت میگفتن سیگار نکشید پسته بخورید …
دیگه از این به بعد باید یه پاکت سیگار بزاریم توی جیبمون
هر وقت هوس پسته کردیم یه نخ بکشیم !

می بینم از تو آشپزخونه صدا میاد
رفتم می بینم داداشم هی در یخچالو باز و بسته میکنه …
میگم :چرا همچین میکنی؟ درش کنده شد
میگه: دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا می کنم یا نه !!
ای خــــــــدا این خوشیــارو از مـــا نگیر خخخ

اومدم خونه ،مادربزرگم تا منو دید گفت :
بالاخره یاد گرفتم sms بدم ! گفتم: چی میگی ؟
عمــــــراً اگه یاد گرفته باشی!
اینو گفتم و رفتم تو اتاقم …
چند ثانیه بعد یه مسـیج با این مـضمون از طرف مادربزرگم اومد
: گـــه نـخــــــور …!

امروز بچه همسایمونو دزدیدن کثافتای بی وجدان ،
در ازای آزادیش ۵ کیلو پسته خواستن …
هیچی دیگه خانوادهه دارن با نبود بچشون کنار میان !

خبرنگاره میره جبهه جنگ گزارش تهیه کنه، یک ترکه رو گیر میاره ازش میپرسه: برادر شما اینجا چیکار میکنین؟ ترکه میگه: زرشک پاک میکنیم! خبرنگار میپرسه: پس تو کار آشپزخونه اید؟ ترکه میگه: نه بابا! اینجا یک تابلوهایی زدن روش نوشتن: کربلا ما داریم میاییم، زیر این تابلوها ملت مینویسن زرشک! ما اونها رو پاک میکنیم!! خبرنگار میگه :کــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقیمه! دوباره میپرسه: شما اینجا امداد غیبی هم دارین؟! ترکه میگه: بله، هر از چند وقتی یک توپی، خمپارهای میاد میافته توی سنگر، هفت هشت نفر غیب میشن! خبرنگار داد میزنه: کــــــــــــات! بابا این چه وضعشه! درست جواب بده. ترکه میگه: آخه شما میپرسی، من هم جواب میدم دیگه! یارو میپرسه: برادر شما اینجا ایثار هم میکنین؟ ترکه میگه: والله عیسی رو نه ولی یه موسی داریم همه میکنن!!!

امروز فهمیدم معلم شیمی‌ مون خیلی‌ خنگه 🙂 ))
امتحان داشتیم یه سوال بود آیا می‌دانید منیزیم چیست ؟؟
منم نوشتم بله می‌دانم 🙂
حالا این هیچ…
سوال بعدی نوشته اگر چوب داخل دریا بیفتد چه اتفاقی‌ رخ میدهد؟
منم نوشتم خیس میشود 🙂
به این جواب هم نمره نداده بود:|
لعنت به هرچی‌ ستمکار و خدا نشناس !

دختر ﻋﻤﻮﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﮕﻔﺖ :

ﭘﯿﺸﯿﻪ ﻣﻦ …

ﻣﻮﺷﯽ …

ﺟﻮﺟﻮﯼ ﻣﻦ …

ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ : ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ …

ﻣﻨﻢ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﯿﻮﻭﻭﻥ ﺧﺎﻧﻤﺖ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻩ …

ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ۶ ﻣﺎﻫﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ …

عاقا امروز سرکلاس غلات استادمون اومد گفت میخوام ازتون بپرسم یه جریمه هم در نظر گرفتم که هر کسی منفی بگیره باید انجامش بده ، ۵ دیقه وقت داد تا سر کلاس یه مروری کنیم منو رفیقامم که فک نمیکردیم حرفش جدی باشه تو اون ۵ دیقه شروع کردیم با هم حرف زدن بعد از ۵ دیقه استاد شروع به پرسیدن کرد از چند نفر از بچه ها پرسید اونا هم جواب دادنو منفی نگرفتن نوبت من رسید استاد صدا کرد ممد
من : بله استاد
استاد : بگو ببینم صفر فیزیولوژیکی گیاهان سرمادوست چنده ؟
من : ۱ تا ۵
استاد : مطمئنی ؟
من : نه ۲ تا ۵
استاد : جوابت اشتباهه ۱ تا ۵
منفی گرفتی جریمت اینه که هفته دیگه با ولیت بیای دانشگاه

غضنفر به دوست دخترخارجیش میگه:
i love you
دخترمیگه:
i love you too
غضنفر میگه:
i love you three
دختره میگه ?what
غضنفر میگه:
مگاوات
کیلووات
تف به قبر بابات
بامن یکی بدو نکن

یه آبادانیه و یه یارو میرن شبونه یک دیوار رو خراب کنند.
آبادانیه میگه: تو چراغ رو بگیر من پتک میزنم.
آبادانیه یک پتک که میزده یک آجر می افتاده.
یارو میگه: بیا تو چراغ بگیر تا من پتک بزنم.
آبادانیه میره چراغ بگیره و یارو با یک ضربه تمام دیوارو میریزه پایین !
آبادانیه میگه : ولک حال کردی….اینطوری چراغ میگیرنا!!

بابا گفتن ابــــروی کلفـــت مُده

نه اینکه کل پیشونی رو ور دارن موکـــت کنی!

والا با بعضی از این دخترا وقتی صحبت میکنم

یه لحظه فکر میکنم دارم با کیوی صحبت میکنم…

دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت دقیقه !!!

فقط ایرانی ها هستند که : تو دستشویی فکر میکنند، تو حمام اواز میخوانند، سر کلاس میخوابند، تو رختخواب تلفن حرف میزنند، موقع درس خوندن بازی میکنند، موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند، موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند، سر کار روزنامه میخوانند، و روزهای تعطیل کار میکنند…!

با یکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم دانشگاه دیدم، داشتیم گپ می زدیم که دوتا دختر که ازشون بدم میومد از در دانشگاه اومدن بیرون. گفتم: اه باز این الاغ اومد! گفت: اون خواهرمه! سریع گفتم: نه! اون یکی! گفت: اونم زنمه!!! شانسه…

دو تا دختر یکی خیلی خوشگل یکی خیلی زشت میرن تو یه شرکت واسه مصاحبه که اونجا یکی شون استخدام بشه. مدیر شرکت یه نگاه بهشون میندازه و میگه قیافه اصلا برای من مهم نیست مهم فرهنگ و علم شماست. از خوشگله میپرسه که جمعیت ایران چند نفره ؟ میگه هفتاد میلیون. مدیر میگه آفرین درست جواب دادی. رو میکنه به زشته میپرسه خوب این هفتاد میلیون رو یکی یکی نام ببر!

پسر داییم ۱۸ سالشه تک پسر خیلی لوس
نامزد گرفته نامزدش ۱۶ سالشه رفته بودیم تالار واسه عقدش بعد خواننده گفت آقا داماد آهنگ درخواستی چی بذارم تقدیم کنم به شما و عروس خانم؟
داد زدم گفتم آهویی دارم خوشگله رو براش بخون
الآن داییم ۴ ماهه باهام حرف نمیزنه

دست مخترع کولر درد نکنه چون:
اگه به ما بود الان
یا میگفتیم مشیتِ خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی
هست،باید تحمل کرد و نباید تو کارِ خدا دخالت کرد!!
یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید
روزی ۷۰ بار از روش خوند تا خنک شد…!
اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم،میگفتن با اخلاص نخوندیو
فقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن …

رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بیارمش
برگشتنه گشت بهمون گیر داده ، میگه خانوم کى باشن؟
منم با حالت عصبانى میگم خواهرمه! مشکلى هست؟
بعد یهو خواهرم میگه :
جناب سروان دروغ میگه !!!
دوست دخترشم ؟؟؟؟
میگم دروغ میگه به خدا جناب سروان ؟
یارو هم مدارک ماشینُ گرفت گفت بیا کلانترى معلوم میشه!!
به خواهرم میگم مرض دارى مگه!!!!
میگه بریم کلانترى بعد بابا اینا بیان دنبالمون مامورِ ضایع بشه یه ذره بخندیم؟؟؟

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،
یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!
همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:
“بسم الله الرحمن الرحیــــم”
منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:
“اشهد ان لا اله الا الله”!
هیچی دیگه…
انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!

دیشب خونه مامان بزرگم بودیم. یه دختر دایی دارم به زور قدش دو وجبه و تازه ۶ سالش شده…
دیدم یه گوشه نشسته بدجوریم تو فکره…
رفتم بهش گفتم چی شده عزیزم؟!
گفت بنظر تو وقتی عاقد ازم پرسید آیا بامهریه ۱۳۸۵(سال تولدش) سکه وکیلم من بگم با اجازه پدر و مادرو بزرگترا بله یا نه سریع بگم بله؟!!!!!!!

ترکه زنگ میزنه بهشت زهرا و از اپراتور میپرسه : آقا این درسته که میگن شهیدان زنده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اپراتوره میگه بعله قربان………بعدش ترکه میگه : پس قربونت این اصغر آقای ما رو صدا کن کارش دارم

ترکه با چند تا رشتیه نشسته بودن داشتن جوک می گفتن، رشتیا برای ترکا جک میگن، نوبت ترکه که میشه،‌تا میاد بگه: یه روز رشتیه… همه بهش میگن بشین بابا نمیخواد بگی! دوباره یه دور میزنه میرسه به ترکه، باز تا میاد بگه: یه روز یه رشتیه… میپرن وسط حرفش، نمیذارن بگه. بار بعد که نوبت میرسه به ترکه، میگه: یه روز یه ترکه داشته میرفته با سر میخوره زمین! همه رشتیا میخندن بعد ترکه میگه: ‌ولی وقتی بلندش میکنن میبینن رشتی بوده

قزوینیه دم غروب میگذاره دنبال یک چاقال اساسی… پسره هم تا میفهمه قزوینیه دنبالشه، سرعتشو زیاد میکنه و میپیچه تو کوچه‌-پس‌کوچه. خلاصه ازین کوچه به اون کوچه.. تا آخر تو یک کوچه بن‌بست گیر میافته. وقتی میبینه گیر افتاده و قزوینیه هم داره با لبخندی بر لب میاد جلو، دهنشو وا میکنه، با همه وجود داد میزنه: کـــمـــــک!! قزوینیه میگه: بالام جان بیخود شلوغ نکن، اینجا اگه کسی هم بیاد کمک، میاد کمک من

شنیدین این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟
یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!
ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!

گمونم اسب سفید شاهزاده منو کشتن و باهاش سوسیس درست کردن 😐
و گرنه امکــــــــــان نداشت اینقده دیر کنه کصافط =))))

ترکه داشته تو اتوبان کرج با سرعت میرفته , یه دفعه رادیو پیام میگه : “رانندگان عزیز که در لاین تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن یه اتوموبیل در لاین مخالف در حرکت است” ترکه همینجور که داشته فرمونو اینور اونور میکرده میگه : لامصبا یه دونه دوتام نیستن !!!!

دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خشگل و ناز توی یه سانتافه بود …
براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد !
خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خیلی خوشگل داشت پا میداد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ ۴ یا ۵ سال بود

چند وقت پیش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که
بزنه تو صورتم…!
منم یهو رفتم تو فاز هندی گفتم:
بزن بابا..!
بزن !
بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه…!
بزن که بفهمم هنوز بی صاحاب نشدم…!
بزن بابا!
ودر نهایت ناباوری بابام زد تو گوشم

مکالمه ای بین من و مادرم:
-مامان
– جونم
– داشتم ماست می خوردم
– نوش جونت پسرم
– ریخت رو فرش
– کوفتو بخوری نکبت؛ خاک تو سرت….

مطالب مرتبط

16+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
1 Comment authors
raha Recent comment authors
  Subscribe  
newest oldest most voted
Notify of
raha
Guest
raha

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ لاییییک

0