بهمن ۲۸

علل و عوامل ترویج اسلام هراسی در جهان معاصر و رویکردهای مقابله با آن از منظر روابط بین الملل

اسلام هراسی واژه ای است که به تازگی وارد ادبیات سیاسی بین الملل شده است.(Chris Allen) این واژه پس از وقایع ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی جایگاه تازه ای در این عرصه یافت.

اما با نگاهی دقیق تر به رابطه ی اسلام و غرب می توان پیشینه ی تاریخی این مفهوم را در ستیزه های مداوم این دو تمدن فرهنگی یافت، هرچند ما در تکامل این دو تمدن نقاطی از تعامل را نیز شاهدیم اما قسمت غالب تعاملات بر اساس تعارض و بر پایه ی بی اعتمادی طرفین بوده است.

بی اعتمادی و تعارضی که گروه هایی از هر دو طرف رابطه در شدت بخشیدن به آن تاثیرگذار بوده و تاثیر تلاش ها برای رفع این بی اعتمادی را از بین برده اند تا جایی که در دوران ما این تعارض خود را در حرکات تروریستی از طرف یکی از طرفین تعامل و اشغال نظامی کشورهای اسلامی از طرف مقابل سطح تعارضات را به بالاترین سطح ممکن که همان جنگ فیزیکی است رسانده است.

در این پژوهش ابتدا به بررسی پیشینه های تاریخی و زمینه های بالقوه ی تعارض در دو تمدن می پردازم و پس از آن زمینه ها و عوامل رشد در دوران معاصر را بررسی می کنم و بعد نمودهای معاصر این تعارض را ذکر کرده و به کالبد شکافی تعارض می پردازم، در انتها راه کارهای پیشنهادی جهت تخفیف تعارض را ذکر می کنم.


پیشینه های تاریخی و زمینه های بالقوه ی تعارض

نگاه غرب مسیحی به شرق غیر مسیحی همواره شامل نوعی بدبینی و سوء تفاهمات به گسترده ترین دین در این منطقه یعنی همان اسلام بوده و تاریخی را رقم زد که سراسر توهین، دشمنی و حتی جنگ را به دوش کشیده است. در واقع “اسلام هراسی” برآمده از دو قطب افراطی است که از یک سوی آن کسانی هستند که هرگونه نقد به اسلام یا مسلمانان را اسلام هراسی و باطل اعلام می کنند و از سوی دیگر کسانی که به صورت فعال و آزاد از یک تنفر حمایت می کنند؛ هر دو دسته دیدگاه های خود را بر تنوعی از علل و توجیهات متفاوت مبتنی می کنند که ریشه در تاریخ روابط بین این دو قطب دارد. و از آنجا که همین تاریخ تعیین کننده روابط آینده اروپا و آمریکا با مسلمانان شد، به شرح آن می پردازیم.

خصومت غرب و اسلام سوابق تاریخی بیشماری دارد. درگیری های میان اسلام و غرب از مهترین این سوابق است. می توان گفت که فتوحات اسلامی، مرزها را درهم نوردید و حوادث ناشی از آن، مانند درهم شکستن کاروان های نظامی روم و انهدام مراکزشان در زیر گام های سربازان مسلمان، نخستین تجربه های دردناکی بود که غرب در رابطه اش با جهان اسلام، با آن رویا رو می شد. همین تجربه ها بود که تخم ترس از اسلام را در ذهنیت غربی کاشت و موجب پرورش گرایش منفی در آن گردید که بر رابطه اش با جهان اسلام حاکم شد.

در مرحله نخست فتوحات خلفای راشدین، ایران و مناطق گسترده تحت حاکمیت امپراتوری روم در غرب آسیا و شمال آفریقا را در کنترل مسلمانان درآوردند و در دوره بعد تا آسیای مرکزی،هند و اروپا پیشروی کرده و مناطق فرانسه، جنوب ایتالیا و اسپانیا را به اختیار خود درآوردند، هرچند این حاکمیت در اروپا تداوم زیادی نداشت، ولی مجموعه این شکست ها مسیحیت را آزرده بود و بر ضد اسلام بسیج کرد تا از گسترش اسلام جلوگیری کنند. و در دوره امپراتوری عثمانی، پایتخت امپراتوری روم و قسمت هایی از اروپا بار دیگر در کنترل و حاکمیت مسلمانان درآمد و مسیحیت را بر ضد اسلام شوراند.

از جمله این فتوحات میتوان به تسلط مسلمانان بر “شبه جزیره ایبری” در قرن هشتم اشاره کرد که در آن “عبدالرحمان عرب” تا میانه خاک فرانسه پیش رفت و در آنجا “شارل مارتر” از پیشروی او جلوگیری کرد و او را مجبور به عقب نشینی کرد.
این غلبه بر مسلمانان به قدری اهمیت داشت که فرزند او با بهره گیری از افتخار پدر سلطنت را به خانواده خود منتقل کرد. و همچنین تداوم این جنگ ها با بروز جنگ های بزرگ صلیبی در قرن دوازدهم خود را نشان داد. جنگ هایی که دو قرن به طول انجامید، اندیشه حاکم بر آن همواره مسلمانان را دشمن خود معرفی می کرد.

تاریخ، سرشار از اینگونه برخوردهای بی پایان ناخوشایندی است که در بسیاری موارد، شکل خونین به خود گرفته و این وضع، موجب تثبیت نگاه تردیدآمیز، بلکه عداوت جویانه در غرب نسبت به اسلام و مسلمانان شده است، زیر این تجربه های دردناک، متوقف نمانده، بلکه به رویارویی های خشن تر سرایت یافته که برخی آنها هنوز برای جهان غرب، منبع تهدید به شمار می رود.

از دیگر عوامل تاریخی اسلام هراسی میان جوامع غربی می توان به تنازعات میان علمای اسلام با مسیحیان و یهودیان اشاره کرد که موجب هراس آنها از اسلام و گسترش اسلام شده.

در ابتدا، قرآن برخی افکار مسیحیان را انحرافی خوانده و آنها در آیاتی نقد کرده. برای مثال در آیاتی از قرآن جریان تولد حضرت عیسی ذکر شده و بقیه مکتوبات اهل کتاب را رد می کند.

علاوه بر آیات قرآن، پیامبر اسلام نیز در مقابل اهل کتاب به صورت مناظره به دفاع از دین اسلام می پردازد که شرح آن در کتاب های حدیث نظیر: “توحید” صدوق و “احتجاج” طبرسی و “بحار الانوار” مجلسی ضبط شده است.

این برخورد میان ادیان با مباحثات گفتاری و نوشتاری میان متکلمان اسلامی با مسیحیان و یهودیان ادامه پیدا کرد و مواردی از این گفتگو های اعتقادی را تاریخ و کتاب های اولیه کلامی ثبت و ضبط کرده اند.

برای مثال در دایره المعارف تشیع آمده که علمای اسلام به ویژه شیعیان در کتاب هایی به رد باورهای دینی مسیحیان می پرداختند که یکی از نخستین ردیه نویسان “سید احمد بن زین العابدین علوی عاملی” از نوادگان نور الدین علی بن عبدالعالی کرکی و خاله زاده و داماد میرداماد بود که سه کتاب به نامهای “مصقل صفا” “اللوامع الربانیه فی رد الشبهات النصرانیه” و “صاعق الحرمان” در رد آیین های مسیحی نوشته بود و با رد نظرات مسیحی در کتاب خود، کشیشان مسیحی را بیمناک کرد.

برخورد با انگاره های مسیحی و نقادی آرای علمای مسیحی در زمان های دیگر و تا عصر حاضر نیز ادامه پیدا کرد و علمای اسلامی رسالت خود را در نقد مسیحیت و دفاع از اسلام می پنداشتند. از جمله کارهایی که در میان علمای نزدیک به عصر حاضر و معاصران در رابطه با نقادی افکار مسیحی عرضه شده می توان به کتاب های ” انجیل و مسیح” کاشف الغطاء و ” التوحید و التثلیث” مرحوم بلاغی اشاره کرد که در آنها نیز همان رویه قبلی ادامه داشته است.

در آخر می توان گفت مجموعه ی جنگ های تاریخی، گسترش اسلام و تشکیل جوامع اسلامی در بسیاری از مناطق که تهدیدی برای حاکمیت مسیحیت بر سرزمین های خود به شمار می آمد، افزایش تعداد مسلمانان در این نوع جوامع، تفاوت نگاه دین ها به حقایق و برخورد میان ادیان و رد نظرات مسیحیان توسط اسلام مجموعه عواملی هستند که تاریخ ناآرام این دو قطب را تشکیل داده و اسلام را به عنوان تهدیدی برای هویت غرب معرفی کرده است.

این تهدید به خوبی در نظر برنارد لوئیس مشخص است که می گوید: ” خطری که از سوی اسلام در طی هزار سال اروپا را تهدید می کرد دوگانه بود: خطر نظامی از یک سو و خطر مذهبی از سوی دیگر، یعنی خطر فتح سرزمین ها و خطر گرویدن به دین اسلام” این جمله به روشنی بیانگر نگاهی است که در طول تاریخ به گسترش اسلام وجود داشته و وقایع تنازعات تاریخی بیشماری را بین اسلام و جوامع غربی به وجود آورده است.

عوامل رشد اسلام هراسی

عوامل رشد اسلام هراسی در جهان دارای زمینه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است که در زیر به اختصار به گوشه ای از آنها اشاره می نمایم:

۱– موج مهاجرت و افزایش تعداد مسلمانان در غرب: در پی جنگ جهانی دوم و حتی قبل از آن تعدادی از مسلمانان برای دستیابی به شغل به کشورهای غربی سفر کردند. این روند مهاجرت ها در دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی افزایش یافت و پس از گذشت زمانی جوامع و اقلیت های مسلمان در کشورهای غربی شکل گرفت.

به دنبال این افزایش مهاجرت، مهاجران به دلیل امکانات اقتصادی و امکانات تحصیلی دیگر حاضر به برگشت به کشور مبدا نبوده و دیگر افرادی نبودند که برای کار به اروپا نقل مکان کرده باشند، بلکه برای همیشه در اروپا زندگی کردند و نسلی که پس از خود در اروپا شکل دادند دیگر مهاجر به حساب نمی آمدند بلکه شهروند محسوب می شدند. بدین ترتیب اسلام به عنوان یک دین بزرگ دراروپا جا باز کرد.

به طور مثال، هیچ آمار رسمی در خصوص وابستگی های دینی در دانمارک وجود ندارد، اما تخمین زده می شود که ۱۶۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ۳/۵ نفر ساکن این کشور مسلمان باشند. در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ بسیاری از مسلمانان به عنوان کارگران مهاجر از کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان، مراکش و یوگسلاوی سابق و در دهه های ۱۹۹۰-۱۹۸۰ گروه های قابل ملاحظه ای از پناهدگان مسلمان از مناطق و کشورهایی مانند خاورمیانه، سومالی و بوسنی و هرزگویین به این کشور آمدند.

مسلمانان دارای سابقه پناهندگی در حال حاضر ۴۰ درصد جمعیت مسلمانان دانمارک را تشکیل می دهند. در اواخر دهه ۱۹۹۰ حدود ۲۵ هزار مسلمان شهروند دارای حق تابعیت دانمارک بودند که این تعداد احتمالا در حال حاضر فزونی یافته است.

بیشتر مسلمانان در شهر کپنهاک و اطراف آن و نیز در شهرهای عمده ای مانند آرهوس و اودنس زندگی می کنند. دانمارک به طور سنتی دارای درجه بالایی از تجانس قومی و مذهبی است و تنها در اثر مهاجرت در چند دهه اخیر است که تنوع بیشتری در سنت های فرهنگی و مذهبی در این جامعه دیده می شود.

در مورد فرانسه نیز هیچ آمار رسمی در خصوص وابستگی دینی در این کشور وجود ندارد، اما تخمین زده می شود که حدود ۴ تا ۵ میلیون نفر از ۶۰ میلیون ساکنان این کشور مسلمان باشند. این تعداد مساوی ۷ تا ۸ درصد از جمعیت است، که نسبت به تمامی کشورهای اتحادیه اروپا بیشتر است. این مطلب همچنین به این معناست که اسلام پس از مسیحیت بیشترین تعداد پیروان را در این کشور دارد. بیشتر مسلمانان ریشه در مستعمرات پیشین فرانسه در شمال آفریقا، الجزایر، مراکش و تونس دارند.

طی بحران اقتصادی پس از جنگ در فرانسه، تعداد قابل ملاحظه ای از کارگران مهاجر از این کشورها به فرانسه امدند و در دهه های بعد تحت برنامه وحدت بخشی مجدد خانواده ها این مهاجرت ادامه یافت. اما گروه های قابل ملاحظه ای از مسلمانان از کشورهای دیگری مانند آفریقا و ترکیه هستند. حدود نیمی از مسلمانان از شهروندان تولد یافته یا دارای تابعیت فرانسه هستند. بسیاری از مسلمانان در شهرهایی بزرگ نظیر پاریس، لیل و مارسی یا اطراف آنها تمرکز یافته اند.

در آلمان عمدتا بر اساس آمار کشورهای غربی، تخمین زده می شود که از کل ۸۲ میلیون نفر جمعیت آلمان، حدود ۳/۳ میلیون نفر مسلمان باشند. حدود ۵۰۰ هزار مسلمان شهروند این کشور هستند.بیشتر مسلمانان از ترکیه آمده اند و مهاجرت آنها از این کشور بر اساس توافق های دوجانبه کارگران مهاجر در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به اوج خود رسید. در سال های بعد، تعداد مسلمانان عمدتا به دلیل وحدت یابی مجدد خانواده ها و از راه رسیدن پناه جویانی از جمله از بالکان، خاورمیانه و شبه قاره هند رو به افزایش گذاشته است.

این ترکیب به نسبت های متفاوت در کشورهای دیگر نیز وجود دارد. مسلمانان مهاجری که عمدتا برای کار از پایان جنگ جهانی دوم به اروپا آمده اند، به دلیل تعلق به طبقات پایین جامعه، سطح پایین تحصیلات، سنتی بودن و عواملی از این دست توانایی کمتری برای انطباق با فرهنگ سرزمین های جدید اروپایی داشتند. این عدم انطباق در میان نسل اول مهاجران بیش از نسل های بعدی وجود داشت و نوعی پیش داوری در میان اروپائیان در خصوص مسلمانان به وجود آمد.

در واقع این جوامع مسلمان تمایل به ادغام در جوامع غربی نداشتند و جوامع متمایزی را در داخل جوامع غربی تشکیل دادند. مطابق نبودن مسلمانان با کشورهای غربی در نشانه های ظاهری آنان از جمله حجاب زنان و پوشش و ظاهر متمایز مردان مشخص بود و از این طریق به نمایش گذاشته می شد. در مقابل تلاش دولت های اروپایی برای ادغام اقلیت های مسلمانان در جوامع خود به بروز مقاومت در آنها منجر شد و نگرانی مقامات اروپایی را برانگیخت و این نقطه ای برای برداشت منفی از مسلمانان و ترس از افزایش جمعیت آنان شد.

۲– تفاوت فرهنگی و اختلاف خاستگاه های ارزشی : ریشه برخی اختلافات و کج فهمی ها را می توان در تفاوت های فرهنگی اجتماعی و ارزش های جوامع جست و این مورد در رابطه بین غرب و اسلام نیز دیده می شود. اسلام دینی است که برنامه زندگی پیروانش را مشخص کرده است و محدودیت ها و آزادی هایی را با منطق خود بر آنان روا دانسته است.

جوامع غربی با تکیه بر عقل بشر و با در نظر گرفتن برخی مفاهیم ارزشی برای خود محدودیت ها و آزادی هایی را قائل شدند که به روابط و زندگی بشر در این نوع جوامع شکل می دهد. اما در بسیاری از زمینه ها شاهد آن هستیم که این دو فرهنگ دارای ایده های متفاوت و حتی متضاد هستند و درمورد یک مسئله ثابت فتواهای گوناگونی می دهند.

برای مثال این تفاوت فرهنگی را می توان در زنان دو جامعه مذکور دید. اما آنچه که در بحث ما می گنجد ذکر این نکته است که این تفاوت فرهنگی و در بسیاری موارد انعطاف پذیر نبودن جوامع باعث بدبینی آنها نسبت به یکدیگر و بروز اختلافاتی شده است. اختلافاتی که به دلیل حقیر شمردن ارزش های یکدیگر از سوی دو جامعه پررنگ شده، به اختلاف و حتی درگیری کشیده شده و روند برخی جریانات همچون اسلام هراسی را سرعت بخشیده است.

۳– برداشت غرب از اسلام و برداشت مسلمانان از غرب: برداشت منفی غرب از اسلام و پیروانش علاوه بر زمینه های تاریخی ریشه در رفتارهای سیاسی اجتماعی مسلمانان در جوامع غربی نیز دارد. رفتارهایی که در پی ضربه زدن به غرب در واقع به پیکره دین اسلام ضربه زده و برچسب هایی را به پیروان این دین محق دانسته. رفتارهایی که در جوامع قانون مدار امروز جایگاهی ندارد و تنها روند اسلام هراسی را تشدید کرده است.

از این دسته اقدامات می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) قتل فیلم ساز هلندی توسط یک جوان مسلمان: قتل “تئوون گوگ” فیلم ساز هلندی در نوامبر سال ۲۰۰۴ به وسیله یک جوان مسلمان مهاجر موجب هراس و وحشت و در نتیجه تسریع روند اسلام هراسی در غرب شد.

ب) بمب گذاری ها در لندن: بمب گذاری های هماهنگ از سوی مسلمانان در سیستم حکل و نقل شهر لندن در جولای ۲۰۰۵ منجر به مرگ ۵۵ نفر و زخمی شدن ۷۷۰ نفر شد که پس از این اقدام تروریستی موج بدبینی ها به مسلمانان به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافت.

ت) حادثه یازده سپتامبر: حملات ۱۱ سپتامبر عبارت است از سلسله‌ای از حملات انتحاری که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با ۲۱ شهریور ۱۳۸۰ هجری شمسی در خاک ایالات متحده آمریکا انجام شد. در صبح آن روز، ۱۹ تن از اعضای القاعده، چهار هواپیمای تجاری مسافربری را ربودند. هواپیماربایان، دو هواپیما را در فاصله‌های زمانی گوناگون به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک زدند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه عده بسیاری که در ساختمان‌ها حضور داشتند، کشته شدند.

هر دو ساختمان، پس از دو ساعت به طور کامل ویران شدند. گروه هواپیماربایان، هواپیمای سوم را به پنتاگون، در ویرجینیا زدند. هواپیمای چهارم اما در ایالت پنسیلوانیا، سرنگون شد. هیچ‌کدام از مسافران این پرواز و سه پرواز دیگر زنده نماندند. کشته شدگان این حمله‌ها ۲٬۹۷۴ تن بودند، که با در نظر گرفتن ۱۹ هواپیماربا در کل شمار کشته‌های این حمله‌ها به ۲٬۹۹۳ تن می‌رسد. بیش‌تر کشته شدگان این حمله‌ها مردم عادی و شهروندان بودند، که ملیت آن‌ها از ۹۰ کشور گوناگون جهان بود.

این اقدام تروریستی نقطه عطفی در روابط بین دو قطب بود و موجی از اسلام هراسی را پراکنده کرد. در واقع پس از این حمله بود که برنامه های سازمان یافته ای از سمت آمریکا و بسیاری از کشورها علیه تروریسم جریان گرفت و با اشغال نظامی کشورهایی چون عراق و افغانستان و مبارزه با تشکیل گروهک های تروریستی نمود پیدا کرد.

برخی اقدامات جوامع غربی نیز منجر به برداشت منفی مسلمانان از جوامع غربی و سیاست هایشان شده و به دشمنی دوطرفه دامن می زند. در اینجا می توان به اشغال نظامی کشورهای اسلامی چون عراق و افغانستان توسط آمریکا اشاره کرد که باعث ایجاد ترس و تصویر منفی از این کشور و اعتراضات گسترده در جوامع اسلامی شده است، از طرف دیگر فیلم های هالیوودی و تصویر منفی که از اسلام نشان می دهد موجب منزجر شدن مسلمانان از غربی ها می شود، از طرف دیگر اقدامات رادیکال از طرف گروهی از تندروها مسیحی، همچون به آتش کشیدن قرآن توسط کشیش مسیحی یا ادرار گروهی از سربازان در افغانستان بر روی اجساد طالبان موجب تعمیق شکاف میان آنان می شود.

۵– تعارض منافع: شاید مهم ترین علت تعارض در میان مسلمانان و مسیحیان برخاسته از تعارض منطقی میان منافع این دو گروه باشد، از طرفی گسترش فرهنگی و سرزمینی اسلام در تاریخ به نوعی به ضرر طرف دیگر تمام می شود، و این درگیری ها در نقاط برخورد تمدن مانند بوسنی و فلسطین برجستگی خاصی می یابد. و این دور خشونت به طور مداوم ادامه می یابد، جنگ های اعراب و اسراییل از زمان به وجود آمدن این کشور جانی دوباره یافت و تا امروز ادامه یافته است و جهانیان هیچ گاه حوادث دلخراش در بوسنی را فراموش نمی کنند. این تعارضات سرزمینی و ملموس در کنار تعارض در اعتقادات و فرهنگ ها و خواست فرهنگ ها برای بدست گیری قدرت در مناطق این دو تمدن را به گونه در مقابل یکدیگر قرار داده است.

۶– خلط میان دین اسلام و وضع کنونی مسلمانان: مسلمانان به لحاظ مشارکت در تمدن بشری و ارتقای سطح بشری در رتبه ای پایین تر از دیگر ملل قرار دارند. در سطح سیاسی، جنگ ها و نزاع های مسلحانه، هنوز هم در جوامع اسلامی به چشم می خورد؛ مانند فلسطین، عراق، افغانستان. کشورهای اسلامی از متوقف کردن این چالش ها یا پیروز شدن بر آنها ناتوان اند و در وضعیت نامناسبی به سر می برند.

در سطح اقتصادی، بسیاری از مسلمان زیر خط فقر زندگی می کنند. در حالی است که کشورهای اسلامی از ثروت های طبیعی و انسانی فراوانی برخوردارند، بیش از یک سوم ساکنان زمین که زیر خط فقر به سر می برند مسلمان هستند. در سطح اجتماعی می توان به رنج کشورهای اسلامی از تضادهای طبقاتی شدید و فزاینده، انحطاط جایگاه زنان ،وضعیت نامناسب جوانان، کم توجهی به کودکان و لرزان بودن نظام های ارزشی اشاره کرد.

در سطح فرهنگی به نظر می رسد که جهان اسلام، تقریبا به طور کامل از انقلاب های معرفتی، اطلاعاتی و علمی ای که جهان شاهد آن بوده، دور است و تقریبا کم ترین سهم را در این انقلاب ها داشته است و فقط مصرف کننده دستاوردهای تکنولوژیک آن بوده است.

در پی این اوضاع ناگوار نوعی هم ذات پنداری خودکار، میان اسلام و فقر و عقب ماندگی ایجاد شود و ریشه ضعف و پس ماندگی مسلمانان، به اسلام نسبت داده شود. بنابراین، بسیار دشوار است که انسان غربی که تنها سیمایی عقب مانده از این جوامع را تماشا کرده، با این دین تعامل عاطفی برقرار کند و حتی آن را عامل پس ماندگی بخش های عظیمی از جهان نداند و موضعی منفی نسبت به آن نگیرد.

راه کارها پیشنهادی:

شیوع جریانی به نام اسلام هراسی با وجود تمام علل هایی که برای آن شمردیم نیازمند توقف است، زیرا به پیروان این دین در سراسردنیا آسیب وارد کرده و زندگی آنها را با مشکلاتی روبه رو می کند. مسلمانان نیز مانند دیگر مردم جهان در سراسر دنیا زندگی می کنند و نیاز به تعامل و ارتباط با مردم و جامعه را دارند و اگر این روند متوقف نشود زندگی آنها با سختی بسیاری روبه رو می شود.

از آنجا که پیروان هر دینی به عنوان نماینده، معرف آن دین هستند، و بزرگان و عالمان هر دینی نشان دهنده و معرف دین به تمام مردم دنیا هستند وظیفه بسیار سنگینی بر دوش عالمان و بزرگان اسلام در جهت متوقف کردن جریان اسلام هراسی در جهان است. این وظیفه تنها به ارائه راه کار و پیشنهاد و سخن سرایی در رابطه با این جریان ختم نمی شود بلکه باید اقداماتی عملی و سنجیده صورت بگیرد.

این مشکل تنها به یک منطقه یا یک کشور مربوط نیست بلکه به همه مسلمانان در مقیاس جهانی مربوط می شود. امروز مسلمانان در تمام کشورهای دنیا مسکن گزیده اند و جایگاهی دارند. برخی کشورها اسلامی هستند و اکثریت دینی برخی کشورها را مسلمانان تشکیل می دهند. این جمعیت قابل توجه تنها با اقدامات یک یا دو کشور نمی توانند به حقوق خود دست یابند بلکه باید اقدامات جهانی صورت بگیرد. سیاستمداران، اندیشمندان، دانشمندان این کشورها و در واقع همگان باید رویکرد مشترکی برای غلبه براین مشکل پیش گیرند.

مسلمانان باید دست به اقداماتی جهانی و در ظرف بین‌المللی بزنند، و به این منظور ابتدا باید عمق پدیده اسلام‌هراسی را تبیین و ماهیت این پدیده را تجزیه و تحلیلی کنند و بویژه خطراتی که در پی پدیده اسلام‌هراسی است، را بشناسند و بشناسانند.

بنابراین نیاز جامعه اسلام هراس امروز به این است که موضوع اسلام‌هراسی در دستور کار تمام کشورهای اسلامی قرار گیرد و این کشورها در سطوح بالای تعاملی و ارتباطی این موضوع را جزو موارد مهم مورد بحث هیأت‌های علمی و فرهنگی خود قرار دهند.

علاوه بر نیاز به یک بسیج همگانی در جهت مبارزه با شیوع و گسترش اسلام هراسی در جهان، عالمان و اندیشمندان ضروری ست که اقدامات عملی را در پیش گیرند و از هرگونه اقدام تند و افراطی، نسنجیده و تک روی بپرهیزند.

با توجه به شرایط امروز دانستن این نکته بسیار ضروری است که یک جنبش اسلامی و مبلغ باید بر آن جنبه هایی از دین تاکید داشته باشد که مورد نیاز جامعه جهانی است.. امروزه مردم جهان می خواهند بدانند کدام دین، مکتب، ایدئولوژی و یا حزب و گروه صلح و آرامش بیشتری برایشان به ارمغان می آورد و زندگی آنها را آسوده تر می کند. آنها نیاز دارند که بدانند این نزاع و درگیری و جنگ میان کشورهای جهان چطور به پایان می رسد و جهان همراه با صلح را به آنها چه کسی می تواند هدیه دهد.

با توجه به این که دین اسلام این پتانسیل را در خود دارد تا بر جنبه هایی چون صلح و دوستی میان تمام مردمان جهان و عدم دشمنی و جنگ تاکید کند، عالمان و دانشمندان باید بر تبلیغ از این جهات تمرکز کرده و به نیازهای جامعه امروز توجه کنند.

در واقع اولویت ها برای معرفی این دین به جهان بر همین اساس باید انتخاب شود و تنها براساس اولویت ها اقدامات صورت گیرد نه بر اساس انتخاب های تصادفی یا شخصی. اگر اسلام به عنوان دینی معرفی شود که پاسخ گوی نیاز های امروز بشر است، نه مربوط به قرن ها پیش، روند موفق تری در ارتباط برقرار کردن با سایر کشورها و مردم خواهد داشت.

رابطه بین ادیان از دیگر نکاتی است که در روند خنثی کردن اسلام هراسی باید مورد توجه قرار گیرد. شاید بتوان گفت که تا حدی این درس مهم تاریخی به اثبات رسیده است که رهبرانی که از تاریخ نمی آموزند ناچار به تکرار آنند. توجه به وقایع تاریخی و عبرت گرفتن از آن راه و روش زندگی ما را روشن می سازد و رهبران جوامع نیز همواره باید به آنها توجه داشته باشند. همانطور که در پیشینه تاریخی اشاره کردیم بسیاری از جنگ ها و دشمنی ها ترس و نفرت از اسلام را در دل غرب کاشت و صرف نظر از اهداف سیاسی ای که از این وقایع برای رسیدن به اغراض خود استفاده کردند، می توان گفت که بسیاری از آن جنگ و دشمنی ها به اسلام هراسی در جهان دامن زد.

با توجه به این دسته از رویدادهای تاریخی می توان اینگونه نتیجه گرفت که امروز جوامع مسلمان باید روابط خود را با دیگر ادیان به طور قابل ملاحظه ای دوستانه طراحی کرده و جزو بهترین دوستان دیگر ادیان باشد.
از آنجا که این پتانسیل در دین اسلام دیده می شود و در قرآن به دوستی با دیگر ادیان تاکید شده و همچنین ذکر شده که هیچ اکراهی در دین و انتخاب آن نیست، لذا باید از همین شیوه الگو گرفت و رفتار کرد تا بیشترین اعتماد را به سمت دین اسلام جلب کرد. و آنگاه که اعتماد مبنی بر صلح جو بودن این دین جلب شود هیچ توطئه و دشمنی در ازبین بردن آن کارساز نخواهد بود.

امروزه مهمترین مجرای ارتباطی میان تمام مردم جهان رسانه های همگانی هستند. انواع روش های تبلیغات و تاثیر گذاری بر ذهن مخاطب از طریق همین رسانه ها صورت می گرد و کارشناسان و متخصصان با روش های خود به ذهن مخاطب شکل می دهند. در واقع جهان امروز بدون رسانه های همگانی معنی ندارد و هرگونه تلاشی برای پیشبرد اهداف در سطح بین المللی باید از طریق این مجرا صورت بگیرد. بنگاه های خبرپراکنی در رسانه هایی چون تلویزیون و رادیو و اینترنت مهمترین ابزارهایی هستند که برای نیل به این هدف می توان از آنها سود جست و امروزه در واقع برندگان آنهایی هستند که بیشترین و بهترین استفاده را از رسانه ها دارند.

تنها دانستن و اعلام این نکته که برخی شبکه ها و گروه ها با استفاد از تاکتیک ها و قدرت خود باعث گسترش اسلام هراسی و بدبینی به اسلام در سراسر جهان شده اند کافی نیست و دردی را دوا نمی کند. ما نیازمند دانستن این نکته ایم که چگونه باید بهترین وبیشترین استفاده را از این رسانه ها داشته باشیم تا بتوانیم بر مخاطب جهانی خود تاثیر بگذاریم. باید شبکه های کافی، لازم را داشته باشیم تا صدای خود را به گوش تمام جهان رسانده و علاوه بر آن باید علم استفاده از آن را نیز داشته باشیم تا به تاثیر گذاری مطلوب برسیم. امروزه هزاران تاکتیک و نظریه پوشش خبری و کار رسانه ای در علم ارتباطات و روزنامه نگاری وجود دارد که اهالی رسانه با استفاده از آنها از هر مطلبی به سود خود استفاده می کنند. شیوه های علمی و عملی تبلیغ و شبکه های مورد نیاز در جهان اسلام باید وجود داشته باشند تا پاسخگوی نیاز به شناساندن و شناخته شدن دین باشند.

این اقدامات نیز متوجه رهبران و سران کشورهای اسلامی است که با راه اندازی چنین شبکه هایی به توقف جریان اسلام هراسی کمک کنند. امروزه مجامع و کنفرانس های اسلامی زیادی در سطح بین المللی با همکاری کشورهای اسلامی برگزار می شود اما برخی از آنها بازتاب مناسبی ندارند. هرکدام از این مجامع و کنفرانس ها باید رسانه ای باشند برای رساندن پیام به مخاطب و جهانی شدن.

و شاید مهمترین مطلبی که می توان در این خصوص بیان کرد، تضادهایی است که در طول تاریخ و با توجه به عواملی که در پیش ذکر شد در میان کشورهای اسلامی و غربی به وجود آمده و رشد فراوانی یافته، این تضاد به راحتی قابل حل نیست و علاوه بر خواست درونی برای حل این مشکل، ایجاد شرایط تعامل در محیطی دوستانه عنصری لازم است. این پروسه زمان فراوانی خواهد داشت و صبر پشتکار تلاش گران این عرصه را طلب می نماید.

نتیجه گیری:

اسلام و غرب مدت زمان زیادی است که در تعامل با یکدیگر به سر می برند، این تعاملات سیری سینوسی داشته و هر از چندگاهی از دوستی به دشمنی حرکت نموده است، اما زمینه های تعارض مانند هم مرز بودن، تعارض در برداشت های فرهنگی، و عدم شناخت کافی که موجب عدم اعتماد طرفین و غیر قابل پیش بینی بودن آنها می شود به عنوان مانعی جهت لاینحل بودن این مسئله شده است.

ناگفته پیداست که مسائل جغرافیایی را نمی توان تغییر داد ولی می توان با ایجاد برنامه هایی جهت شناخت بهتر اسلام به غربیان و همچنین با فعالیت هایی در جهت تفهیم منطق اسلام به آنان برای قابل پیش بینی سازی رفتار برای آنها و همچنین تلاش در فهم بهتر منطق غربی ها بتوان تا حدودی در جهت ایجاد همدلی حرکت کرد، علاوه بر آن بزرگان هر دو طرف باید جلوی تندروی ها و گسترش تضادها از طرف گروههای عضو را گرفته و اعمال آنها را محکوم نمایند.

شاید با همکاری و خواست برای همدلی بتوان تا حدودی قدم در راه حل تعارضات قدم برداشت و روزی بتوان به هر انسان از هر نژاد و قوم و دین به یک چشم نگاه کرد.

سهیل خسروی دهقی

 

مرجع : باشگاه اندیشه

مطالب مرتبط


کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz