رنج شیطان

 

رنج شیطان
شیطان

شیطان به حضرت یحیی گفت: می خواهم تو را نصیحت کنم.

حضرت یحیی فرمود: من میل به نصیحت تو ندارم؛ ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند.

شیطان گفت: مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند:

۱-عده ای مانند شما معصومند، از آنها مأیوسم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی کند.

۲ – دسته ای هم برعکس، در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می خواهیم می گردانیم.

۳ – دسته ای هم هستند که از دست آنها رنج می برم؛ زیرا فریب می خورند؛ ولی سپس از کرده خود پشیمان می شوند و استغفار می کنند و تمام زحمات ما را به هدر می دهند.

دفعه دیگر نزدیک است که موفق شویم؛ اما آنها به یاد خدا می افتند. و از چنگال ما فرار می کنند. ما از چنین افرادی پیوسته رنج می بریم.

کشکول ممتاز، ص ۴۲۶

 

 

برچسب :رنج شیطان ،داستان،داستان واقعی،داستان جالب،قصه،داستان آموزنده،تخیلی،عاشقانه،فن،مذهبی،افسانه،رمان،محلی،قصص القران،داستان عارفانه،خیانت،شهرقشنگ،شیطان،قران

4+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of