دلتنگی

در را به روی خود بسته ام…..
پرده ها را کشیده ام….
تا نبینم….
روز و شب ها را…
تا حس نکنم گذشت تقویم را…
فاصله گرفته ام از همه…
از مردمان شهر…
از راههای تکراری..
از خودم….
از خودت…
حتی از خدا…
اما نمی شود……
نمی شود…
.. .. ..
زانوهایم را بغل کرده
در گوشه ی اتاقم نشسته ام….
تا دلتنگیهایم را فقط با یاد تو قسمت کنم…
خیره می شوم به قاب عکست….
روی دیوار اتاقم گویی با من سخن می گویی…
ومن هم حرف میزنم..
حرفهایی ناگفته…
تا خالی کنم دلم را…
نه ازحرف…
بلکه از تو….

 

مطالب مرتبط

7+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of