دختر و كليپس

دختر : خاهش میکنم تنهام نذار من بدون تو میمیرم

پسر : همه چی بین ما تموم شدس

دختر:چرا باهام اینکارو میکنی؟

پسر : من کس دیگه ای رو دوس دارم

پسر گوشی رو قطع کرد

 

بقيه اين داستان زيبا را در ادامه مطلب بخوانيد با سپاس

دخترک گوشی را بروی تخت پرت کرد و زار زار گریه کرد به سراغ کامپیوترش رفت همینطور به صفحه کامپیوترش که عکس پسر را گذاشته بود خیره ماند همچنان گریه میکرد بسراغ گوشی خود رفت و به پسر پیام داد :وقتی تمام قصه هات هوس بود برای من نفس بود من خودمو میکشم خدافظ پیام درست در ساعت ۳:۳۵ دقیقه نیمه شب برای پسر ارسال شد دختر به سوی پنجره اتاقش رفت و خود را به پایین پرت کرد

صبح روز بعد مادر دختر طبق عادت هر روز به اتاق دختر رفت تا او را بیدار کند وارد اتاق شد کسی را ندید فقط چراغ گوشی دخترک که مدام زنگ میخورد نظر مادر را جلب کرد مادر گوشی را برداشت پیام پسرک را که درست در ساعت ۳:۳۷ دقیقه ارسال شده بود خواند: عزیزم عشقم ببخشید شوخی کردم خاهش میکنم جواب بده فقط یه فرصت دیگه بهم بده مادرب سوی پنجره اتاق رفت درحالیکه گریه میکرد

ناگهان دختر را دید که کلیپسش به بند رخت همسایه گیرکرده او را بالا کشاند

مطالب مرتبط

4+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of