فهرست بستن

حکایت دنیا

روزی قطره عسلی برزمین افتاد،مورچه ای آمدوازآن چشید،
خواست برود،اما مزه عسل برایش اعجاب انگیز بود،پس برگشت وجرعه ای دیگرنوشید،
بازعزم رفتن کرد،امااحساس کردکه خوردن ازلبه عسل کفایت نمی کندومزه واقعی رانمی دهد،
پس برآن شدکه خودرادرعسل بیاندازدتاهرچه بیشتروبیشترلذت ببرد.
مورچه درعسل غوطه ورشدو لذت می برد.
اما افسوس که نتوانست ازآن خارج شود.پاهایش به زمین چسبیده وتوانایی حرکت نداشت.
دراین حال آنقدر ماند، تاآنکه جانش راازدست داد.
بزرگی می گوید:دنیاچیزی نیست جزقطره عسلی بزرگ.!! پس آن کس که به نوشیدن مقدارکمی ازآن اکتفاکند نجات می یابدوآن که درشیرینی آن غرق شودهلاک می شود…!!!.
این است حکایت دنیا….

مطالب مرتبط

7+

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of