جابربن عبدالله انصاری

اهل بیت (ع) و جابر

جابر دوستدار اهل بیت (ع) بود و اهل بیت (ع) نیز به او بسیار احترام می گذاشتند. در رجال کشی آمده است: «وقتی جابر سلام رسول خدا (ص) را به امام باقر (ع) رساند، از امام درخواست کرد که در روز قیامت، وی را شفاعت کند و امام باقر (ع) نیز پذیرفت». (۱)

امام صادق (ع) از پدران بزرگوارش حکایت می کند: «هنگامی که آیه ی قُل لّا أسألُکم عَلَیهِ اَجراً إلّا المَوَدَّه فِی القُربَی؛ (۲) نازل شد، رسول خدا (ص) میان مردم برپا خاست و فرمود: ”ای مردم، خدای بزرگ وظیفه ای را بر شما واجب کرده است. آیا آن را انجام می دهید؟ ”مردم گفتند: ” آری، بدان عمل می کنیم”. اما به خدا سوگند، جز هفت تن به آن عمل نکردند که یکی از آنان جابربن عبدالله بود». (۳)

همچنین ایشان در روایت دیگری می فرماید:

«دوستی و ولایت کسانی که از خواسته و دستور پیامبر پس از رحلت آن حضرت بازنگشتند، واجب است؛ افرادی چون: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، عمار یاسر، جابربن عبدالله و حذیفه ی یمانی. همچنین دوستی با پیروان و دوستان آنان نیز واجب است». (۴)

آورده اند: روزی رسول خدا (ص) در حضور جابر، شخصیت معنوی سلمان، ابوذر، مقداد و عمار را ستود. جابر از مجلس خارج شد تا به آنان مژده دهد. پیامبر خدا (ص) جابر را صدا زد و فرمود:

«جابر، بیا! تو نیز از مایی. خداوند دشمن بدارد کسی که تو را دشمن دارد و دوست بدارد، کسی که تو را دوست بدارد». (۵)

 

منشأ خیر بودن پیامبر اعظم (ص)

یکی از ویژگی های جابربن عبدالله انصاری این است که روایت های فراوانی را از پیامبر اکرم (ص) در موضوع های گوناگون باز گفته است. از جمله درباره ی برکت وجودی پیامبر اکرم (ص) چنین آمده است:

روزی پیامبر گرامی اسلام در میان جمعی از یارانش فرمود: «وجود من تا زنده ام، برای شما خیر است و پس از وفات نیز برای شما موجب خیرم».

جابربن عبدالله از جای برخاست و از حضرت پرسید: «ای رسول خدا، می فهمیم که وجود شما در زمان حیات مبارکتان برای ما سراسر خیر و برکت است، ولی جدایی تان چگونه موجب خیر ماست؟»

حضرت فرمود: «وجود من در میان شما خیر است؛ چون خداوند در قرآن می فرماید: ”خداوند آنان را در حالی که تو در میانشان هستی، عذاب نمی کند…”. پس از مرگ نیز برای شما منشأ خیر و برکتم؛ زیرا نامه ی عملتان هر هفته، روزهای دوشنبه و پنجشنبه به من عرضه می شود و من برای کارهای نیک شما خدا را سپاس می گویم و بر گناهانتان از خداوند- تبارک و تعالی- آمرزش می خواهم». (۶)

بیان فضایل و مقام علی (ع)

جابربن عبدالله انصاری که دانش پژوهی شایسته بود، فرصت ها را غنیمت می شمرد و از هرگونه دانش و آگاهی استقبال می کرد. چه بسیار هنگام سخنرانی رسول اکرم (ص) کلام او را می برید و پرسش های مهم و روشنگری مطرح می کرد. پیامبر نیز هنگامی که تعهد و کوشش او را برای دانستن و دریافتن می دید، پاسخ های مناسبی به وی می داد. همین روحیه، از او دانشمندی فرهیخته و جامع علوم ساخت. او بعدها در مسجدالنبی که مرکز تشکیل حلقه های درس بود، کرسی تدریس داشت و ده ها سال در تفسیر قرآن، فقه، عقاید، سیر، تاریخ و حدیث از او دانش می آموختند. روایت های فراوان او در فضایل و مقامات اهل بیت (ع)، نشان باور او به خاندان پیامبر (ص) بود. پس از آنکه جهان اسلام در رحلت پرچم دار خویش به سوگ نشست و خلافت را از علی (ع) دریغ داشتند، جابر به کارهای علمی روی آورد و کمتر در میدان های اجتماعی و سیاسی حضور و ظهور یافت. اما وقتی پس از ۲۵ سال برای نجات اسلام و مسلمانان علی (ع) را بر کرسی خلافت نشاندند، جابر به صحنه های اجتماعی و میدان های کارزار بازگشت. او در رکاب مولایش، علی (ع) و چه پس از آن، همیشه از حقانیت امیر مؤمنان دفاع می کرد. حتی در دوران خفقان که دستور داده بودند بر روی منابر، علی (ع) را لعن کنند، خاموش ننشست و در محافل و مجالس به فضایل او زبان می گشود. او احادیثی را که از رسول خدا (ص) درباره ی جایگاه والای علی (ع) شنیده بود، برای مردم باز می گفت و با این کار، مردم را آگاه می ساخت و مسیر حق را معرفی می کرد. احادیث فراوانی در بیان فضایل علی (ع) از زبان جابربن عبدالله انصاری نقل شده است که به چند مورد از آنها اشاره می کنیم.

۱٫ جابر می گوید:

پیامبر اکرم (ص) برای ما سخنرانی کرد و در سخنان خود فرمود: «هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده، باید ولایت علی بن ابی طالب را پس از من بپذیرد. همانا ولایت او، ولایت من و ولایت من ولایت خداست، و این پیمانی است از سوی خداوند با من، و به من فرمان داده، به شما ابلاغ کنم. آیا رساندم؟»

حاضران گفتند: «ای رسول خدا، گواهی می دهیم که رساندی».

سپس حضرت فرمود: «برخی از شما که می گویید: گواهی می دهیم رساندی، بر سر حق علی با او به نزاع برمی خیزید و مردم را بر او چیره می کنید». حاضران گفتند: «ای رسول خدا، نام آنان را به ما بگو». حضرت فرمود: «من مأمورم که به آنان بی اعتنا باشم. برای بدبختی و گمراهی برخی از شما همین بس که در دل، نظر بدی به علی داشته باشید»؛ (۷)

۲٫ جابر می گوید: «شنیدم که پیامبر خدا (ص) به علی بن ابی طالب (ع) می گفت: ”ای علی، تو برادر، وصی، وارث و جانشین من بر امتم در زندگی و مرگ منی. دوستدار تو دوستدار من؛ کینه ورز تو، کینه ورز به من؛ دشمن تو، دشمن من؛ و ولی تو، ولی من است”»؛ (۸)

۳٫ جابر برخی از سخنان پیامبر را درباره ی علی (ع) گرد آورده بود و می گفت: «اگر یکی از این سخنان درباره ی همه ی مردم بود، برای فضیلت همگان بس بود:

هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست؛

علی برای من همچون هارون برای موسی است؛

علی (ع) از من است و من از علی؛

علی بن ابی طالب چون جان من است. پیروی از او پیروی از من و نافرمانی از او نافرمانی من است؛

جنگ با علی جنگ با خداست و صلح با او صلح با خداست؛

دوست علی دوست خداست و دشمن علی دشمن خداست؛

علی حجت و جانشین خدا میان بندگان اوست؛

دوستی علی ایمان، و کینه ورزی به او کفر است؛

پیروان و دوستان علی حزب خدا و دشمنان او حزب شیطان اند؛

علی با حق است و حق با علی. از یکدیگر جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند؛

علی (ع) تقسیم کننده بهشت و جهنم است؛

کسی که از علی (ع) جدا شود، از من جدا شده است و کسی که از من جدا شود، از خدا جدا شده است؛

شیعیان علی در روز قیامت از رستگاران اند؛ (۹)

۴٫ جابر می گوید: «رسول خدا (ص) فرمود: ”هرکس یکی از یاران مرا بر علی برتری دهد، کفر ورزیده است”»؛ (۱۰)

۵٫ جابر می گوید:

گروهی از اصحاب در محضر پیامبر درباره ی بهشت صحبت می کردند. حضرت فرمود: «نخستین کسی که به بهشت وارد می شود، علی بن ابی طالب (ع) است. ابودجانه ی انصاری گفت: «ای رسول خدا، آیا نفرمودی که بر پیامبران جایز نیست پیش از ورود شما، و امت های دیگر پیش از ورود امت شما وارد بهشت شوند؟ (یعنی بدین ترتیب، شما باید نخستین کسی باشید که به بهشت وارد می شوید، نه علی.)

حضرت رسول (ص) فرمودند: ”آری ابودجانه! [اما] آیا نمی دانی که خداوند تعالی پرچمی از نور دارد که دسته اش از یاقوت است و بر آن نوشته: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، آل محمد خیر البریه” و پرچم دار [ که علی (ع) است] پیشاپیش مردم به بهشت داخل می شود». سپس فرمود: «ای علی، شاد باش که هرکس تو را دوست داشته باشد و مودت تو را داشته باشد، خداوند او را در قیامت با ما محشور می فرماید»؛ (۱۱)

۶٫ امام محمدباقر (ع) از جابر درباره ی پدرش علی (ع) پرسید. جابر پاسخ داد: «به خدا سوگند، او فرمانده ی مؤمنان و سبب رنج منافقان بود و شمشیر نابود کننده ی او علیه قاسطین و ناکثین و مارقین کشیده بود. با همین دو گوشم از رسول خدا (ص) شنیدم- و اگر دروغ بگویم کر شوم- که فرمودند: ”پس از رتبه ی من، علی (ع) بهترین انسان است. هر کس نپذیرد، کفر ورزیده است”»؛ (۱۲)

۷٫ جابربن عبدالله انصاری می گوید:

روزی به محضر رسول خدا (ص) رسیدم و پرسیدم: «ای رسول خدا، جانشین و وصی شما کیست؟» حضرت پاسخی نداد و این خاموشی ده روز به درازا کشید. سپس فرمود: «آیا به پرسشت پاسخ بدهم؟» گفتم: «پدر و مادرم به فدایتان! آن قدر سکوت کردید که گمان بردم از من دلگیر شده اید.» فرمود: «ای جابر، از تو ناراحت نیستم، لیکن منتظر بودم ببینم که از آسمان چه پاسخی می آید، تا اینکه جبرئیل آمد و گفت: ”خداوند بر تو سلام و درود می فرستد و می فرماید: همانا علی بن ابی طالب (ع) وصی و جانشین تو بر خاندان و امت توست. او نااهلان را از حوض کوثر براند. او پرچم دار توست که پیشاپیش تو به بهشت وارد می شود”».

از پیامبر پرسیدم: «ای رسول خدا، اگر کسی چنین ایمانی نداشت، با او مبارزه کنم؟»

حضرت فرمود: «آری ای جابر! علی وصی من قرار داده شده است تا از او پیروی کنند. هرکس از او پیروی کرد، فردای قیامت با من است و هرکس با او بجنگد، هرگز در کنار حوض کوثر به حضور من نخواهد رسید». (۱۳)

۸٫ پس از محاصره ی خیبر، رسول خدا (ص) پرچم را روز نخست به دست ابوبکر و روز بعد به عمر داد و ستونی نظامی در اختیار آنان قرار داد، اما هر دو تن، بدون اینکه پیروزی ای به دست آروند، به اردوگاه ارتش اسلام بازگشتند. (۱۴)

رسول خدا (ص) با دیدن این وضع فرمود: «فردا این پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند، این دژ را به دست او می گشاید؛ کسی که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می دارند. او گریزنده نیست».

آن شب یاران پیامبر اسلام هر یک آرزو می کردند که پیامبر فردا پرچم را به او بسپارد. هنگامی که آفتاب طلوع کرد، رسول خدا (ص) علی (ع) را فراخواند و پرچم را به او سپرد و فرمود: «به سوی آنان حرکت کن و چون به قلعه ی آنان رسیدی، نخست ایشان را به اسلام دعوت کن و آنچه را که در برابر خدا وظیفه دارند، به آنان یادآوری کن. به خدا سوگند، اگر پروردگار، یک تن را به دست تو هدایت کند، بهتر از این است که شتران سرخ موی داشته باشی». (۱۵)

امام علی (ع) رهسپار مأموریت شد. او با نبردی قهرمانانه، «مرحب» را کشت و با شجاعتی بی نظیر، آن قلعه ی محکم و مقاوم را فتح کرد.

جابربن عبدالله انصاری می گوید:

وقتی که علی (ع) از فتح خیبر بازگشت، رسول خدا (ص) به او فرمود: «اگر خوف آن نبود، آن گونه که مسیحیان به عیسی اعتقاد باطل دارند، مسلمانان درباره ی تو سخن بگویند، امروز درباره ی تو سخنی می گفتم که به هیچ گروهی گذر نکنی، مگر آنکه خاک زیر پایت را به تبرک برگیرند و به اضافی آب وضویت شفا می جویند؛ لیکن تو را همین بس که از منی و من از تو. تو از من ارث می بری و من از تو. تو برای من چون هارون برای موسایی، مگر آنکه پس از من پیامبری نیست. تو بدهی مرا می پردازی و بر سنت من پیکار می کنی و فردای قیامت جانشین من بر حوض کوثری. تو نخستین کسی هستی که در کنار حوض کوثر بر من وارد می شوی. تو نخستین کسی هستی که با من لباس بهشتی می پوشی. تو نخستین کسی هستی که از امت من به بهشت وارد می شوی و شیعیان تو بر منبرهایی از نور با چهره هایی نورانی گرداگرد من اند تا ایشان را شفاعت کنم و در بهشت همسایه ی من باشند.

جنگ با تو، جنگ با من است و صلح با تو، صلح با من. راز تو، راز من و آشکار تو، آشکار من. باطن سینه ی تو چون باطن من و فرزند تو، فرزند من است. تو وعده های مرا به دیگران وفا می کنی. حق با توست و حق بر زبان و قلب و بین دو چشم توست. ایمان با گوشت و خون تو آمیخته است؛ آن چنان که به گوشت و خون من آمیخته است. کینه ورز به تو، در حوض کوثر بر من وارد نشود و دوستدار تو همراهت بر حوض کوثر وارد می شود».

پس از این سخنان، علی (ع) به نشانه ی شکر خداوند به سجده افتاد و گفت: «ستایش، همه از آن خدایی است که با دین اسلام بر من منت نهاد و قرآن را به من آموخت و نزد بهترین آفریده ی خدا، خاتم پیامبران و بزرگ رسولان، مرا محبوب ساخت. این احسانی است از سوی خدا بر من».

در پایان، رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود: «اگر تو نبودی، مؤمنان راستین پس از من شناخته نمی شدند». (۱۶)

محبت جابر به حسنین (ع)

جابر از جمله یاران رسول خدا (ص) بود که به فرزندان پیامبر عشق می ورزید و جایگاه آنان را می شناخت. او با دیده ی احترام و محبت به آنان می نگریست. این احترام و عشق همواره به فزونی روی داشت و همین سبب شد که تا پایان زندگی، جابر خود را خدمتگزار اهل بیت رسول خدا (ص) بداند و از سفره ی آنان بهره مند شود. او از یاران امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیز به شمار می آید.

جابر می گوید: «روزی با امام حسن مجتبی (ع) در مسجدالنبی نشسته بودیم. به حضرت عرض کردم: ” دوست دارم معجزه ای از شما ببینم که آن را برای دیگران حکایت کنم.” امام حسن مجتبی (ع) پای مبارکش را به زمین زد؛ دریاها نمایان شد، در حالی که کشتی ها در آن حرکت می کردند، آن گاه ماهی ای گرفت و به من داد. من به پسرم، محمد گفتم: ”آن را به خانه ببر”. به خانه برد و ما سه روز از آن خوردیم». (۱۷)

شیخ طبرسی نیز روایتی را باز می گوید که از آن می توان عمق عشق و پایداری جابر به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را دریافت. او از امام سجاد (ع) نقل می کند:

همان سالی که امام حسن از دنیا رفت، من پشت سر عمویم، حسن و پدرم، حسین در کوچه های مدینه می رفتم، در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم. در بین راه، جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالک همراه با گروهی از قریش و انصار با امام حسن و امام حسین دیدار کردند. جابر بی اختیار خود را به دست و پای آن دو بزرگوار انداخت و بر آن بوسه زد.

مردی از بنی امیه که میان جمع بود، به جابر اعتراض کرد و گفت: «تو با این کهن سالی و جایگاهی که به سبب همراهی با رسول خدا (ص) داری، این گونه رفتار می کنی؟»

جابر پاسخ داد: «از من دور شو! اگر تو نیز فضیلت و موقعیت ایشان را آن گونه که من می دانم، می دانستی، بر خاک قدمشان بوسه می زدی».

سپس جابر به انس بن مالک روی کرد و گفت: «روزی رسول خدا (ص) در مسجد بود و اصحاب گردش نشسته بودند. حضرت به من فرمود: ”ای جابر، حسن و حسین را نزدم بیاور”.

پیامبر به آن دو عشق می ورزید. من نیز رفتم و آن دو را فراخواندم. در بین راه گاهی این و گاهی آن را به دوش می گرفتم تا نزد رسول خدا (ص) رسیدیم. پیامبر وقتی احترام و محبت مرا به آن دو دید، از من پرسید: ”ای جابر، آیا آن دو را دوست می داری؟” عرض کردم: ”پدر و مادرم به فدایت! چرا آنان را دوست نداشته باشم، در حالی که مقام ایشان را نزد شما می دانم”. سپس پیامبر سخنانی در فضیلت امام حسن و امام حسین بیان داشت و در پایان به حضرت مهدی از نسل امام حسین اشاره فرمود». (۱۸)

نخستین زایر امام حسین (ع)

پس از شهادت امام حسین (ع) و یاران گران قدرش، جامعه ی اسلامی مرعوب قدرت و خون ریزی های یزید بود، اما جابر کسی نبود که بترسد، بلکه برای معرفی عظمت و دلیل شهادت امام حسین (ع) بسیار کوشید. او از شهر مدینه روانه ی کربلا شد تا بر خاک پاک قبر شهیدان راه حق بوسه زند. بدین ترتیب، نفرت، انزجار و خشم خود را اعلام کرد و مخالفان و دشمنان آن حضرت را رسوا ساخت. این روش جابر اهمیت والایی داشت؛ زیرا:

نخست آنکه تا آن زمان مردم هنوز از قدرت یزید وحشت داشتند و کسی جرئت نمی کرد آشکارا به زیارت قبر آن حضرت برود؛

دوم آنکه جابر فردی عادی نبود، بلکه یکی از صحابه و یاران بزرگوار و برجسته ی پیامبر (ص) به شمار می رفت که میان مسلمانان و مردم، موقعیت ویژه ای داشت.

بنابراین وقتی جابربن عبدالله از مدینه رهسپار زیارت امام حسین (ع) شد، ضربه ی کوبنده ای بر حکومت یزید وارد ساخت. جابر به همراه «عطیه»، فرزند سعد کوفی، یکی از تابعان، بزرگان و راویان شیعه و از محدثان ارجمند، به سوی کربلا رفت. آنان در بیستم ماه صفر سال ۶۱ هجری قمری، در چهلمین روز شهادت امام حسین (ع) به قبر حضرت رسیدند. در آن هنگام، کاروان اسیران اهل بیت (ع) که از شام بازگشته بودند، به کربلا وارد شدند. آنان همراه جابر و مردم اطراف کربلا به سوگواری پرداختند. زیارت جابر زیارتی عادی نبود، بلکه حرکتی حماسی، همراه با اشک و آه و حسرت بود. او با این شیوه، درس بزرگی در زمینه ی ولایت و ابزار علاقه به خاندان پیامبر (ع) به آیندگان آموخت و افزون بر اثبات حقانیت اهل بیت (ع)، غاصبان حکومت را رسوا ساخت.

عطیه می گوید:

همراه جابربن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (ع) رهسپار شدیم. هنگامی که نزدیک کربلا رسیدیم، جابر در نهر فرات غسل کرد و لباس پوشید. آن گاه سر کیسه ی عطری را باز کرد و مقداری از آن را بر بدن خود پاشید و خویشتن را خوش بو ساخت. هر گامی که به سوی قبر امام حسین (ع) برمی داشت، زبانش به ذکر و یاد خدا گویا بود.

هنگامی که نزدیک قبر رسید، گفت: «دست مرا به قبر برسان». دست او را روی قبر نهادم. جابر از بسیاری غم و اندوه از هوش رفت و روی قبر افتاد. من به سر و صورتش آب پاشیدم. آن گاه که به هوش آمد، سه بار فریاد زد: «یا حسین». سپس گفت: «چگونه دوستی است که پاسخ دوست خود را نمی دهد؟»

آن گاه به خود پاسخ داد و گفت: «چگونه می توانی پاسخ بدهی، در حالی که رگ های گردنت بریده شده، خونت ریخته شده و سرت از بدن جدا گشته است؟ گواهی می دهم که تو زاده ی بهترین پیامبران، فرزند سرور مؤمنان، همزاد تقوا، از نسل هدایت، پنجمین عضو اصحاب کسا، فرزند سرور برگزیدگان الهی و زاده ی زهرای اطهر (س)، سرور زنان جهانی.

چگونه چنین نباشد، در حالی که از دست سرور پیامبران غذا خورده ای، در دامن پرهیزکاران پرورش یافته ای، از پستان ایمان شیر نوشیده ای و با نور اسلام از شیر گرفته شده ای؟ تو چه در زندگی و چه پس از مرگ، پاک بوده ای. دل های مؤمنان از فراق و دوری تو آزرده شده است، ولی تو همواره زنده ای. سلام و درود خداوند بر تو باد. گواهی می دهم که در راه برادرت یحیی بن زکریا گام نهادی و همانند وی شهید شدی».

سپس جابر به اطراف قبر روی گرداند و چنین گفت: «درود بر شما روان های پاک که در آستان حسین (ع) خفته و در بارگاه وی آرمیده اید. گواهی می دهم که شما نماز را برپا داشتید و زکات را پرداختید. امر به معروف و نهی از منکر کردید. با بی دینان جنگیدید، خدا را پرستش کردید، تا اینکه مرگ را در آغوش گرفتید. سوگند به خداوندی که محمد (ص) را به پیامبری برانگیخته، ما نیز در پاداش شما شریکیم».

پرسیدم: «چگونه در پاداش این شهیدان با آنان شریکیم، در حالی که در راه شهادت گامی برنداشته، شمشیری نزده ایم؟ حال آنکه سرهای آنان در راه خدا از تن جدا گشت و فرزندانشان یتیم و همسرانشان بیوه شدند؟»

جابر پاسخ داد: «ای عطیه، از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود: ” هرکس گروهی را دوست بدارد، روز رستاخیز در صف آنان قرار می گیرد و با آنان در یک مکان گرد می آید و هرکس رفتار گروهی را دوست بدارد، در پاداش یا کیفر عمل آنان شریک خواهد بود.” سوگند به خدایی که محمد (ص) را به پیامبری برانگیخته، نیت و اعتقاد من و یارانم، همان اعتقاد و نیت حسین و یارانش است».

در این هنگام، سیاهی کاروانی از سوی شام پدیدار شد. به جابر گفتم: «اینک سیاهی کاروانی از سوی شام نمودار شده است». جابر گفت: «برو از این کاروان برای ما خبری بیاور. اگر از افراد عمروبن سعد بودند، برگرد و خبر بده». من رفتم و طولی نکشید که بازگشتم و گفتم: «جابر، برخیز و به پیشواز حرم رسول خدا (ص) بیا. اینک زین العابدین است که همراه عمه ها و خواهرانش می آیند».

جابر با سروپای برهنه حرکت کرد. هنگامی که نزدیک امام سجاد (ع) رسید، امام به وی فرمود: «آیا تو جابری؟» عرض کرد: «آری». امام فرمود: «جابر، در این مکان بود که مردان ما کشته شدند، کودکانمان را سر بریدند، زنانمان اسیر گشتند و خیمه های ما را آتش زدند…». (۱۹)

جابر؛ حامل سلام رسول خدا (ص)

جابربن عبدالله انصاری که یکی از یاران بزرگ پیامبر اسلام (ص) و از علاقه مندان ویژه ی خاندان نبوت است، می گوید:

«روزی پیامبر اسلام (ص) به من فرمود: ”پس از من، شخصی از خاندان مرا خواهی دید که نامش نام من و چهره اش شبیه چهره ی من خواهد بود. او درهای دانش را به روی مردم خواهد گشود”».

پیامبر اسلام هنگامی چنین پیشگویی فرمود که هنوز امام باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود.

سال ها گذشت و زمان پیشوای چهارم رسید. روزی جابر از کوچه های مدینه می گذشت. ناگهان چشمش به امام باقر افتاد. وقتی دقت کرد، دید عین نشانه هایی که پیامبر (ص) فرموده بود، در او هست. پرسید: «نام تو چیست؟»

حضرت پاسخ داد: «نام من محمدبن علی بن الحسین است».

جابر بر پیشانی او بوسه زد و گفت: «جدت، پیامبر، به وسیله ی من به تو سلام رساند».

جابر از آن پس، به پاس احترام پیامبر و به نشان عظمت امام باقر (ع)، هر روز به دیدار آن حضرت می رفت. او در مسجد پیامبر میان انبوه جمعیت می نشست و در پاسخ برخی غرض ورزان که به کار وی خرده می گرفتند، پیشگویی پیامبر اسلام را باز می گفت. (۲۰)

یادآوری این نکته لازم و ضروری است که ماجرای دیدار جابر با امام باقر (ع) و ابلاغ سلام پیامبر به آن حضرت، در روایت های گوناگون و با مضمون های مشابه در کتاب های رجال کشی، کشف الغمّه، امالی صدوق، امالی شیخ طوسی، اختصاص مفید و امثال آنها آمده است.

این روایت ها از دو منظر متناقض به نظر می رسند:

نخست آنکه بنابر مفاد برخی از آنها، جابر امام باقر (ع) را در یکی از کوچه های مدینه دیده است و بر پایه ی روایت هایی دیگر در خانه ی امام سجاد (ع) و بنابر دسته ی سوم، امام باقر (ع) نزد جابر رفته و در آنجا، جابر امام (ع) را شناخته است.

دوم آنکه در برخی از این روایت ها تصریح شده است که جابر در آن هنگام نابینا شده بود؛ به گونه ای که نتوانست در حادثه ی عظیم عاشورا شرکت کند، ولی در برخی دیگر آمده است که جابر با دقت چهره ی امام پنجم را نگاه و وارسی کرد. روشن است که این موضوع با نابینایی جابر سازگار نیست.

در پاسخ تناقض نخست باید گفت، با نگاهی دقیق در خواهیم یافت که بین این احادیث منافاتی نیست؛ زیرا قراین نشان می دهد که جابر از سر اخلاص و ارادت ویژه ای که به خاندان پیامبر داشت، پیشگویی و ابلاغ سلام پیامبر را تکرار می کرد و می خواست از این راه، عظمت امام باقر (ع) را بهتر روشن سازد. بنابراین چه اشکالی دارد که این جریان چندبار و در محل ها و مناسبت های گوناگون تکرار شده باشد؟

اما در پاسخ به تناقض دوم باید گفت، شاید آن دسته از روایت ها که از دیدن و نگاه کردن جابر حکایت دارد، به پیش از نابینایی او مربوط بوده باشد؛ زیرا درباره ی زمان نابینا شدن جابر اختلاف است. چنان که شیخ مفید از امام باقر (ع) نقل می کند که حضرت فرمود: «نزد جابربن عبدالله انصاری رفتم و به او سلام کردم. پاسخ سلام مرا داد و پرسید: «کی هستی؟» و این پس از نابینایی او بود…. (۲۱)

نظر این حدیث را سبط بن الجوزی نیز باز گفته است. (۲۲)

پاسخ دوم ماجرای دیدار جابر با امام باقر (ع) است که در آنجا به امام باقر (ع) گفت: «جدت، پیامبر به من فرمود که سلام او را به تو برسانم، و نیز به من فرمود: ”تو تا آن هنگام زندگی می کنی که از میان فرزندانم، محمدبن علی باقرالعلوم (ع) را ببینی، در حالی که تو در آن زمان نابینایی و ایشان نابینایی را از چشمان تو برطرف خواهد کرد”». (۲۳)

یعنی جابر در اواخر عمر که رویداد عاشورا را نیز شامل می شد، نابینا بود، ولی در پایان، بینایی خود را بازیافت.

حدیث لوح سبز

خداوند تعالی به تازگی امام حسین (ع) را به پیامبر اکرم (ص)، فاطمه ی زهرا (س) و علی (ع) داده بود. جابر که سراپا عشق به این خاندان بود، برای تبریک این مولود فرخنده به خانه ی حضرت زهرا (س) رفت. در آنجا لوح سبزی توجه او را جلب کرد. درباره ی آن از بانوی بهشتی پرسید. حضرت زهرا (س) فرمود: «این لوح را جبرئیل برای پدرم هدیه آورده است و در آن نام و مشخصات اوصیای رسول خدا (ص) را نوشته است». جابر با کسب اجازه، آن را خواند و سپس نسخه برداری کرده، برای طالبان هدایت الهی در دل تاریخ ثبت کرد.

مرحوم کلینی به سند خود از امام جعفر صادق (ع) روایت می کند:

پدرم، امام محمد باقر (ع) به جابر فرمود: «من با شما کاری دارم. هرگاه برای شما مناسب است با یکدیگر خلوت کنیم و درباره ی آن بپرسم».

جابر در پاسخ پدرم گفت: «هرگاه شما بخواهید من آماده ام». تا اینکه روزی پدرم با جابر به گفت و گو نشستند. پدرم درباره ی لوحی که نزد مادرم، فاطمه ی زهرا (س) بود، از جابر پرسید. جابر گفت: «خدا را گواه می گیرم که در زمان پیامبر، من بر مادرت فاطمه ی زهرا (س) وارد شدم و ولادت حسین (ع) را به او شادباش گفتم. نزد وی لوح سبز رنگی دیدم. گمان بردم از زمرد است و بر آن نوشته ای به رنگ نور آفتاب دیدم. به حضرت عرض کردم: ”ای دختر رسول خدا، پدر و مادرم به فدایت! این لوح چیست؟”

حضرت زهرا (س) فرمود: ” این لوحی است که خداوند به پیامبرش هدیه داده است. در آن نام پدر، همسر، دو فرزندم حسن و حسین (ع) و دیگر اوصیا از فرزندان من است. پدرم آن را برایم آورده تا مرا بشارت داده باشد”».

جابر گفت: «مادرت فاطمه ی زهرا (س) آن را به من داد. من لوح را خواندم و از آن نسخه ای برداشتم». پدرم، امام باقر (ع) فرمود: «ای جابر، آیا ممکن است که آن را به من نشان بدهی؟» جابر گفت: «آری». پدرم به همراه جابر به منزل او رفت. جابر صحیفه ای از پوست بیرون آورد. پدرم فرمود: «ای جابر! تو به نوشته ات بنگر تا من آن را برایت بخوانم». جابر به نوشته ی خود نگاه می کرد و پدرم لوح را بر او خواند؛ بدون هیچ گونه تفاوتی، حتی در یک حرف…. (۲۴)

غروب ستاره ی درخشان

جابربن عبدالله انصاری، واپسین بازمانده ی شرکت کنندگان در پیمان عقبه بود. او پس از روزگاری جهاد و کوشش در راه خدا، در حالی که بیش از نود سال داشت، دیده از جهان فروبست و برای همیشه در خاک مدینه آرمید. (۲۵)

رجالیان و مورخان سال وفات جابر را متفاوت بازگفته اند و اقوال گوناگونی در این زمینه وجود دارد. برخی وفات جابر را سال ۷۳ هجری، ۷۴ هجری، ۷۶ هجری، ۷۷ هجری و ۷۸ هجری دانسته اند. (۲۶)

از حدیثی که مرحوم کلینی در کافی ذکر کرده است، چنین برمی آید که جابر هنگام شهادت امام سجاد (ع) زنده بوده است و امام باقر (ع) در دوران امامت خود به خانه ی جابر رفت و آمد داشته است. (۲۷) با توجه به اینکه دانشمندان شهادت امام سجاد (ع) را در سال ۹۴ یا ۹۵ هجری می دانسته اند، به دست می آید که وفات جابر پس از این تایخ رخ داده است.

از دانشمندان رجالی، مرحوم مامقانی با استدلال خود وفات جابر را سال ۹۸ هجری دانسته است. (۲۸)

مرحوم صدوق داستان احتضار و وفات امام محمد باقر (ع) را چنین باز می گوید: در آن هنگام، زید، برادر امام محمد باقر (ع) به حضرت پیشنهاد کرد همچنان که امام حسین (ع) پس از برادرش امام حسن (ع) به امامت رسید، چه مانعی دارد که پس از شما من امام باشم، نه فرزندتان، امام جعفر صادق (ع). در این هنگام امام باقر (ع) دستور داد جابربن عبدالله انصاری را فراخواندند. هنگامی که او حاضر شد، حضرت فرمودند: «داستان لوح سبزرنگی را که نزد مادرم، فاطمه ی زهرا (س) دیدی، حکایت کن».

جابر نیز حدیث لوح را بیان کرد. زید وقتی دریافت که امام صادق (ع) پس از پدرش خواسته ی خداوند است، بدان راضی شد و امامت او را پذیرفت. (۲۹)

از آنجا که مورخان شهادت امام باقر (ع) را در سال ۱۱۴ هجری دانسته اند، روایت وفات جابر باید پس از این تاریخ بوده باشد.

درباره ی محل دفن جابر برخی کتب نوشته اند که وی در بقیع دفن شده است، اما از بعضی احادیث تاریخی به دست می آید که او در قبرستان طایفه ی بنی سلمه در غرب مدینه دفن شده؛ چرا که جابر از قبیله ی بنی سلمه بوده است.

ابن عساکر به سند متصل از ابوالحویرث نقل کرده است:

وقتی جابر از دنیا رفت، ما در محله ی طایفه ی بنی سلمه بر در خانه ی جابر حاضر شدیم. وقتی تابوت او را از خانه بیرون آوردند، حسن، فرزند امام حسن مجتبی (ع)، پیشاپیش تابوت که جای بزرگان بود، ایستاد. اما هنگامی که حجاج بن یوسف، فرماندار خون آشام آمد، دستور داد حسن از مقابل تابوت کنار برود تا جای او بایستد (گفتنی است که حجاج برای کسب وجهه ی اجتماعی میان مردم، این کار را انجام داد. این در حالی بود که رابطه ی او با جابر به هیچ روی خوب نبود و جابر، آنان را به مشروعیت نمی شناخت). حسن از این کار سر باز زد. سرانجام فرزندان جابر از ترس حجاج، از حسن خواستند تا از مقابل تابوت کنار برود. بدین ترتیب حجاج پیشاپیش تابوت جابر قرار گرفت.

هنگام دفن جناره نیز حسن داخل قبر رفت، اما حجاج دستور داد او از قبر خارج شود. او از قبر بیرون آمد و حجاج داخل قبر شد تا دفن جنازه پایان یافت. (۳۰)

پی نوشت ها :

۱- ابوجعفرمحمدبن حسن طوسی، رجال کشی، ص ۴۳٫
۲- «ای پیامبر، بگو من از شما پاداشی برای پیامبری درخواست نمی کنم، مگر اینکه نزدیکان (اهل بیت) مرا دوست بدارید» (شورا، ۲۳).
۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۳، ص ۲۳۷؛ محمدبن محمدبن النعمان (الشیخ المفید)، الاختصاص، ص ۶۳٫
۴- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰، ص ۲۲۷؛ ابوجعفرمحمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، الخصال، ص ۶۰۳٫
۵- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص ۳۴۷، ۳۴۸٫
۶- همان، ج۲۳، ص ۳۳۸؛ ابوجعفرمحمدبن حسن الطوسی، الامالی، ص ۴۰۸، ۴۰۹٫
۷- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص ۱۱۸؛ ابوجعفرمحمدبن حسن الطوسی، الامالی، ص ۴۱۸٫
۸- ابوجعفرمحمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، الامالی، ص ۱۸۷٫
۹- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص ۹۵و ج۴۰، ص ۲۵؛ ابوجعفرمحمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، الامالی، ص ۱۴۹؛ همو، الخصال، ص ۴۹۶٫
۱۰- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص ۱۴٫
۱۱- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۲۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۸، ص ۵؛ ابوالحسن علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمه، ج۱، ص ۳۲۱٫
۱۲- ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، الامالی، ص ۳۱۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص ۳۰۸ و ج۴، ص ۷۷٫
۱۳- محمدبن محمدبن النعمان (الشیخ المفید)، الامالی، ص ۱۶۸؛ ابوجعفرمحمدبن الحسن الطوسی، الامالی، ص ۱۹۰؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۱۱۴٫
۱۴- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و…، ج۴، ص ۳۴۹؛ محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص ۹۳٫
۱۵- شتران سرخ موی، مرغوب ترین و گران ترین شترها بوده اند، و این تعبیر، کنایه از مال و ثروت فراوان بود (محمدبن سعد، طبقات الکبری، ج۲، ص ۱۱۰؛ احمدبن محمدبن واضح الیعقوبی، تاریخ الیقعوبی، ترجمه ی محمدابراهیم آیتی، ج۲، ص ۴۶).
۱۶- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص ۲۷۲ و ج۶۵، ص ۱۳۷؛ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، الامالی، ص ۱۵۶٫
۱۷- حسین واثقی، جابربن عبدالله انصاری، زندگی نامه و گزیده ی روایات، ص ۵۵؛ به نقل از: هاشم بحرانی، مدینه المعاجز، ج۳، ص ۲۳۷٫
۱۸- ابوجعفرمحمدبن الحسن الطوسی، الامالی، ص ۵۰۰، ۵۰۱؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص ۱۱۰-۱۱۲ و ۳۷، ص ۴۴-۴۶٫
۱۹- سید محسن الامین، اعیان الشیعه، ج۴، ص ۴۷٫
۲۰- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۶، ص ۲۲۶٫
۲۱- محمدبن محمدبن النعمان (الشیخ المفید)، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ص ۲۶۲٫
۲۲- سبط بن الجوزی، تذکره الخواص، ص ۳۳۷٫
۲۳- ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، الامالی، ص ۶۳۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص ۱۸۵-۱۸۷٫
۲۴- ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص ۵۲۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص ۱۹۵٫
۲۵- ابوجعفر محمدبن حسن طوسی، رجال کشی، ص ۱۲٫
۲۶- منابعی که وفات جابر را سال ۷۳ هجری دانسته اند، عبارتند از: احمدبن علی بن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص ۲۱۳؛ همو، تهذیب التهذیب، ج۲، ص ۴۳؛ ابی زکریا محی الدین بن شرف نووی، تهذیب الاسماء، ج۱، ص ۱۴۲؛ زبیربن بکار، الاخبار الموفقیات، تحقیق دکتر سامی مکی العانی، ص ۳۲۴٫
سال ۷۴ هجری، یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر القرطبی المالکی، الاستیعاب فی الاسماء الاصحاب، ج۱، ص ۲۲؛ عزالدین ابوالحسن بن محمدبن الاثیر، اسد الغابه، ج۱، ص ۳۰۸؛ احمدبن علی بن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص ۲۱۳٫
سال ۷۶ هجری: ابوحنیفه احمدبن داود الدینوری، اخبار الطوال، ص ۳۱۶٫
سال ۷۷ هجری: یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر القرطبی المالکی، الاستیعاب فی الاسماء الاصحاب، ج۱، ص ۲۲۰؛ عزالدین ابوالحسن علی بن محمدبن الاثیر، اسدالغابه، ج۱، ص ۳۰۸؛ احمدبن علی بن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص ۲۱۳؛ همو، تهذیب التهذیب، ج۲، ص ۴۳؛ عزالدین ابوالحسن علی بن محمدبن الاثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص ۴۴۷٫
سال ۷۸ هجری: محمدبن سعد، طبقات الکبری، ج۵، ص ۱۱۲، ۲۲۱؛ یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر القرطبی المالکی، الاستیعاب فی الاسماء الاصحاب، ج۱، ص ۲۲۰؛ ابوالحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص ۱۱۵؛ ابی زکریا محی الدین بن شرف نووی، تهذیب الاسماء، ج۱، ص ۱۴۲٫
۲۷- ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص ۴۷۰٫
۲۸- عبدالله المامقانی، تنقیح المقال، ج۱، ص ۲۰۰٫
۲۹- ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه القمی، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص ۴۰٫
۳۰- شمس الدین ذهبی، سیراعلام النبلاء، تحقیق ابراهیم الابیاری، ج۳، ص ۱۹۳٫

3+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar
  Subscribe  
Notify of