Your SEO optimized title page contents

«

»

مرداد ۲۷

تاریخچه حجاب در اسلام

تاریخچه حجاب در اسلام

چـکیده

حجاب به معناى پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم از احکام ضرورى دین اسلام است. در ادیان الهى دیگر از جمله آئین زرتشت، یهود و مسیحیت نیز این حکم با تفاوتهایى وجود دارد. در سرزمینى که اسلام در آن ظهور کرد زنان با صورتى گشاده و گریبانى چاک در معابر آمد و شد مى کردند. برخى نویسندگان چنین اظهار نظر کرده اند که پوشش اسلامى نتیجه تعامل فرهنگى بین اعراب و ایرانیان و رومیان است و در نتیجه، اسلام نسبت به چگونگى حضور زن در برابر نامحرم قانونى خاص ندارد و آن چه امروز به صورت دستورى شرعى در آمده، مستندى شرعى ندارد. این مقاله به تحقیق درباره صحت و سقم این نظر مى پردازد.

واژگان کلیدى: حجاب، تاریخ حجاب و پیشینه حجاب در اسلام.

مقدمه

صرف نظر از مباحثى چون ادله حجاب، محدوده حجاب اسلامى، فلسفه آن و مباحث دیگر، یکى از مباحث لازم در این باره، بررسى پیشینه این حکم است; به این معنا که آیا اسلام خود قانون و دستور خاصى براى پوشش زنان در برابر مردان نامحرم ارائه داده است یا نه، رسم موجود بین بانوان مسلمان ریشه اى دیرینه دارد؟ ضرورت طرح این بحث از آن جا ناشى مى شود که برخى مدعى شده اند: «ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب در قلمرو اسلام شد»۲ و معتقدند که «حجاب رایج میان مسلمانان عادتى است که از ایرانیان، پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت کرد». برخى دیگر نیز گفته اند: «حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شده است».۳ این مقاله در صدد کشف اثبات این مسئله است.

مفهوم شناسى

قبل از ورود به بحث لازم است معناى واژه حجاب و مقصود از حجاب بیان شود.

مفهوم لغوى حجاب

به گفته اهل لغت این واژه به صورت متعدى و به معناى در پرده قرار دادن به کار مى رود. ابن درید مى گوید: «حجبت الشىء. .. اذا سترته، و الحجاب: السِّتر…، احتجبت الشمس فى السحاب اذا تستترت فیه.۴ حجاب، پوششى است که روى شىء را فرا مى گیرد و حجاب یعنى پرده…، زمانى که خورشید در ابر فرو مى رود عرب مى گوید: احتجبت الشمس فى السحاب». فیومى این واژه را چنین توضیح مى دهد:

حجب فعلى متعدى است و به معناى مانع شدن به کار مى رود. به پرده، حجاب مى گویند، زیرا مانع از دیدن است، و به دربان، حاجب گفته مى شود، زیرا وى مانع از ورود افراد است. این واژه در اصل بر موانع جسمانى اطلاق مى گردد، ولى برخى مواقع به موانع معنوى نیز حجاب گفته مى شود.۵

از گفتار اهل لغت مى توان نتیجه گرفت که در زبان عرب، حجاب به پوششى گفته مى شود که مانع از دیدن شیئى پوشانده شده مى شود. شهید مطهرى نتیجه تحقیقات لغوى خود را درباره این واژه، چنین بیان مى کند:

کلمه حجاب هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنى پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى دهد که پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نیست; آن پوشش حجاب نامیده مى شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.۶

این واژه در قرآن و حدیث نیز با عنایت به همین معناى لغوى به کار رفته و معناى خاصى پیدا نکرده است.۷ شهید مطهرى مى فرماید:

در قرآن کریم در داستان سلیمان غروب خورشید را این طور توصیف مى کند: «حتى توارت بالحجاب» یعنى تا آن وقتى که خورشید در پشت پرده مخفى شد. تعبیر حجاب با همین معنا در آیه ۵۱ سوره شورى و نیز در آیه ۵۳ سوره احزاب به کار برده شده است… . در دستورى که امیر المومنین(علیه السلام) به مالک اشتر نوشته است مى فرماید: «فلا تطولن احتجابک عن رعیتک» یعنى در میان مردم باش کمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان کن. حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند بلکه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار ده.۸

مفهوم اصطلاحى حجاب

حجاب در علومى چون عرفان و طب و شاید دیگر علوم، اصطلاح خاصى دارد۹اما در مسئله مورد بحث این نوشتار که مسئله اى فقهى است داراى معناى خاصى نیست. این واژه در فقه در معناى لغوى خود که همان پرده حائل میان دو چیز باشد به کار رفته و معناى جدیدى براى آن ایجاد نشده بود. در دوران متأخر این واژه معناى اصطلاحى خاصى پیدا کرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهید مطهرى در این باره مى فرماید:

استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جدیدى است. در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها کلمه ستر که به معنى پوشش است به کار مى رفته است. فقها چه در کتاب الصلوه۱۰ و چه در کتاب النکاح۱۱ که متعرض این مطلب شده اند کلمه ستر را به کار برده اند نه کلمه حجاب را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمى شد و ما همیشه همان کلمه پوشش را به کار مى بردیم، زیرا چنان که گفتیم معنى شایع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده مى شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادى گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خود نمایى نپردازد. آیات مربوطه همین معنى را ذکر مى کند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است… در آیات مربوطه، لغت حجاب به کار نرفته است. آیاتى که در این باره هست چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب حدود پوشش و تماس هاى زن و مرد را ذکر کرده است بدون آن که کلمه حجاب را به کار برده باشد. آیه اى که در آن کلمه حجاب به کار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام.۱۲

معناى اصطلاحى جدید این واژه، عبارت است از پوششى که زن در برابر نامحرمان باید استفاده کند و از جلوه گرى و خود نمایى بپرهیزد. در این نوشتار نیز همین معناى اصطلاحى مورد نظر است، نه پرده نشینى زنان. تردیدى نیست که حجاب در این اندازه یکى از احکام مشترک ادیان ابراهیمى۱۳ و از احکام ضرورى اسلام بوده و همه طوایف اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند.

حجاب در ایران و روم باستان

در کتاب تاریخ تمدن مى خوانیم:

پس از داریوش مقام زن خصوصاً در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد. زنان فقیر چون براى کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادى خود را حفظ کردند، ولى در مورد زنان دیگر گوشه نشینى زمان حیض که بر ایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگى اجتماعى شان را فرا گرفت… . زنان طبقات بالاى اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمى شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردى را و لو پدر یا برادرشان باشد ببینند در نقشهایى که از ایران باستان بر جاى مانده هیچ صورت زن دیده نمى شود و نامى از ایشان به نظر نمى رسد.۱۴

شهید مطهرى از سخنان جواهر لعل نهرو چنین استنباط مى کند که او معتقد است که «رومیان نیز (شاید تحت تأثیر قوم یهود) حجاب داشته اند و رسم حرم سرادارى نیز از روم و ایران به دربار خلفاى اسلامى راه یافت».۱۵

پوشش زنان عرب قبل از اسلام

شواهد متعددى از قرآن حاکى از این نکته است که در جامعه عرب قبل از اسلام زنان براى حضور در اجتماع از پوشش مناسب و مطلوبى برخوردار نبودند. به همین دلیل همسران پیامبر ـ صلوات اللّه و سلامه علیه و آله ـ از متابعت آن الگو منع مى شوند:

یا نِسَاء النَّبِى لَسْتُنَّ کَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا* وَقَرْنَ فِى بُیوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیهِ الْأُولَى; اى همسران پیامبر شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر ]نیستید اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن مگویید تا آن که در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید. و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت هاى خود را آشکار مکنید.۱۶

دستورهاى اصلاحى اسلام نسبت به پوشش زنان نیز حاکى از برخى نقص ها و کاستى ها در پوشش زنان آن دوره و فاصله آن با پوشش مورد سفارش اسلام است:

یا أَیهَا النَّبِى قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا;۱۷ اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند این براى آن که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیک تر است و خدا آمرزنده مهربان است.۱۸ همین نکته، از آیات سوره نور نیز که درباره آن ها بحث خواهد شد، فهمیده مى شود. شأن نزول آیه ۳۰ سوره نور اشاره اى به کیفیت پوشش قبل از دستور حجاب دارد. در این شأن نزول آمده است «کان النسا یتقنعن خلف آذانهن; زنان دنباله مقنعه خود را به پشت گوش هاى خود مى انداختند» بنا بر این، گلو و بنا گوش آن ها هویدا بود. تاریخ پژوهان نیز این نکته را که زنان جزیره العرب از حجاب مناسبى برخوردار نبودند، تأیید مى کنند.۱۹

اکنون سخن در این است که این وضعیت به دنبال وضع قانون اسلامى مبنى بر ضرورت حجاب بر هم خورد.

حجاب در قرآن

مسئله حجاب در دو سوره از سوره هاى قرآن مطرح شده است. ابتدا این نکته به طور اجمال در سوره احزاب آیه ۵۹ مطرح شده۲۰، و سپس با تفصیل بیشتر در سوره نور آمده است:

و َقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِى الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ; و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پیداست، و باید روسرى خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمت کاران مرد که [از زن ]بى نیازند یا کودکانى که بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نکرده اند آشکار نکنند و پاهاى خود را [به گونه اى به زمین ]نکوبند تا آنچه از زینت شان نهفته مى دارند معلوم گردد. اى مؤمنان!همگى [از مرد و زن ]به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید. وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِى لَا یرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَن یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَات بِزِینَه وَ أَن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ; و بر زنان از کار افتاده اى که [دیگر ]امید زناشویى ندارند گناهى نیست که پوشش خود را کنار نهند [به شرطى که] زینتى را آشکار نکنند، و عفت ورزیدن براى آن ها بهتر است و خدا شنواى داناست.

در شأن نزول آیه ۳۰ سوره نور « قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم…» جناب کلینى به سند خویش از سعد اسکاف نقل مى کند که امام باقر(علیه السلام)فرمود:

جوانى از جماعت انصار در شهر مدینه با زنى روبه رو شد. در آن زمان زنان پوشش سر خود را پشت گوش هاى خود مى انداختند [در نتیجه، بنا گوش و گردن ایشان هویدا بود. ]وقتى زن از کنار وى گذشت جوان سر را به عقب برگرداند و هم چنان که راه مى رفت وى را نظاره مى کرد و وارد کوچه اى شد و در حالى که به پشت سر خود نگاه مى کرد به راه خود ادامه داد که صورتش به استخوان یا تکه شیشه اى که از دیوار بیرون زده بود برخورد کرد و شکست. وقتى آن زن از نظرش محو شد نگاه کرد و دید که بدن و لباسش خونین شد. [به خود آمد] و گفت: به خدا سوگند خدمت رسول خدا مى رسم و او را از این مسئله خبر دار مى کنم. پس خدمت رسول خدا شرفیاب شد. پیامبر از حال وى جویا شد و او جریان را به اطلاع آن جناب رساند. پس جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: قل للمؤمنین یغضّوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم ذلک أزکى لهم إنّ الله خبیرٌ بما یصنعون.۲۱

سیوطى نیز این شأن نزول را به نقل از ابن مردویه از امام على(علیه السلام)نقل کرده است.۲۲ از این شأن نزول مى توان استنباط کرد که اولین آیاتى که در تشریع حجاب و بیان محدوده نظر نازل شده، همین آیات سوره نور است.

گزارش هاى تاریخى حاکى از آن است که مسلمانان بعد از نزول این آیات، رویه متفاوتى را پیش گرفتند و با شنیدن این آیات به ضرورت ایجاد تغییرات و دگرگونى هایى در چگونگى پوشش زنان پى بردند و به همین دلیل بعد از نزول این آیات، زنان با پوشش هاى متفاوتى در اجتماع حاضر مى شدند. مثلا طبرى (۲۴۴ـ۳۱۰ ق) در تفسیر خود آورده است:

عن عائشه زوج النبى(صلى الله علیه وآله) انّها قالت یرحم الله النساء المهاجرات الاول لما انزل الله«ولیضربنّ بخمرهنّ…» شققن اکثف مروطهن فاختمرن به;۲۳رحمت خدا بر زنان مهاجر پیشگام باد که هنگامى که خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخیم ترین پوشش هاى پشمین خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند.

سیوطى (۸۴۹ـ۹۱۱ ق) نیز به سند خود از ام سلمه نقل مى کند که بعد از نزول آیه «یدنین علیهن من جلابیبهن» زنان انصار از منازلشان با پوشش هاى مشکى خارج مى شدند به گونه اى که به نظر مى رسید بر سر ایشان کلاغى نشسته است.۲۴ به گفته سیوطى این گزارش ذیل آیه «ولیضربن بخمرهن» از سوره نور نیز در جوامع روایى متعددى نقل شده است.۲۵ در کلام دیگرى آمده است که نزد عایشه از برترى زنان قریش سخن به میان آمد. او گفت زنان قریش صاحبان فضیلت اند اما به خدا قسم من در پاى بندى به کتاب خدا و ایمان به قرآن کسى را برتر از زنان انصار ندیدم. وقتى آیه «ولیضربنّ بخمرهنّ على جیوبهنّ» نازل شد و مردان این آیه را در خانه ها بر زنان خود خواندند، بعد از آن هر یک از آن زنان با لباس خود، سر و کناره هاى صورتش را مى پوشاند. آنان وقتى صبح پشت سر رسول خدا به نماز ایستادند سر و گردن خود را پوشانده بودند به گونه اى که خیال مى کردى بر سر آن ها کلاغ نشسته است.۲۶

از آنچه گذشت معلوم مى شود که برداشت مردم از این آیات، ضرورت تجدید نظر در چگونگى حضور زنان در اجتماع و بین نامحرمان بود.

فقها و مفسران نیز مفاد این آیات را وجوب پوشش خاص براى زنان در برابر مردان نامحرم دانسته اند.۲۷ در محدوده دلالت آیات، ۳۲ـ۳۳ و ۵۳ سوره احزاب۲۸نیز بین مفسران اختلاف است.

تاریخ نزول سوره احزاب و نور

به اتفاق دانشمندان علوم قرآن سوره هاى نور و احزاب از سوره هاى مدنى قرآن هستند. بر اساس نقل بسیارى از دانشمندان علوم قرآن سوره احزاب که متعرض حوادث سال پنجم هجرى است چهارمین یا پنجمین سوره اى است که در مدینه بر پیامبر اکرم ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ نازل شد و سوره نور نیز بعد از سوره نصر که بعد از صلح حدیبیه [سال ششم هجرى] و قبل از فتح مکه [ماه رمضان سال هشتم ]در مدینه بر پیامبر نازل شده است.۲۹

محققان تاریخ اسلامى نیز معتقدند که سوره نور به طور تقریبى در سال هشتم هجرى آغاز شد، زیرا این سوره بعد از سوره نصر که در سال هشتم نازل شد و در تاریخ نقل شده که پیامبر بعد از این سوره دو سال در قید حیات بود و سوره نور بعد از سوره احزاب که نزول آن از آغاز سال پنجم شروع شد، نازل شده است. به روایت ابن عباس چندین سوره بین زمان نزول سوره نور و احزاب فاصله شده است.۳۰

شواهد روایى

شواهد روایى متعددى نیز گویاى این نکته اند که حجاب در زمان رسول خدا واجب شد و آن جناب با کسانى که خود را با وضعیت جدید وفق نداده بودند و هنوز از پوشش مرسوم گذشته استفاده مى کردند برخورد مى کرد و تذکر مى داد.

در روایاتى از سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) محدوده حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتى آمده است که نمایان ساختن تمام بدن براى زوج رواست و سر و گردن را مى توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسرى (خمار)، پوششى وسیع تر از روسرى که بر روى سینه مى افتد۳۱ (جلباب) و چادر (ازار)۳۲٫

شیخ صدوق به سند خود از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدران خود از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل مى کنند که آن حضرت فرمود:

روا نیست زنى که به دوران عادت ماهانه بلوغ رسیده موى جلوى سر و گیسوان خود را آشکار کند.۳۳

در روایت دیگرىآمده است که براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) چند قواره پارچه آوردند. پیامبر قواره اى را به یکى از یاران خود داد و به او فرمود که این را دو قسمت کن: قسمتى را براى خود جامه کن وقسمت دیگر آن را به همسرت بده تا براى خود روسرى کند. بعد به وى فرمود: به همسرت بگو براى این پارچه آسترى فراهم کند تا بدن وى از زیر آن نمایان نباشد.۳۴

هم چنین در روایتى آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با جابر بن عبدالله انصارى به خانه فاطمه((علیها السلام)) رفتند. پیامبر اجازه ورود خواست و فرمود من و کسى که همراه من است وارد شویم. فاطمه فرمود: روسرى بر سر ندارم پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: قسمت اضافه روپوش خود را بر سر خود بگیر و بعد پیامبر(صلى الله علیه وآله) و جابر بر حضرت زهرا وارد شدند.۳۵

برخى روایات نشان مى دهد زنانى که خود را با وضع جدید تطبیق نداده بودند مورد اعتراض قرار مى گرفتند. عایشه مى گوید: دختر عبدالله بن طفیل که برادر مادرى من بود در حالى که زینت کرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامى که او را دید از او روى برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامى که زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست که جز روى خود موضع دیگرى را نمایان کند.۳۶

در گزارش دیگرى نیز عایشه مى گوید که اسماء دختر ابى بکر در حالى که پوششى نازک بر تن داشت بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)وارد شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله)از وى روى گرداند و به وى فرمود: اى اسماء! وقتى زن به سنى رسید که عادت ماهانه براى او اتفاق مى افتد جایز نیست که جز صورت و دست وى تا قدرى بالاى مچ در معرض دید دیگران قرار گیرد.۳۷

قبل از غزوه طائف دو نفر که عموم مردم «غیر اولى الاربه; مردى که از زن بى نیاز است.» به حساب مى آوردند جمال و وضع ظاهرى زنى از اهالى طائف را تعریف مى کردند که چنین و چنان است. پیامبر(صلى الله علیه وآله)سخن ایشان را شنید و درباره این دو نفر فرمود: مى بینم که شما دو نفر به زنان تمایل دارید (غیر أولى الأربه نمى باشید) آن گاه دستور داد آن دو را به محلى به نام «عرایا» تبعید کردند.۳۸ این قضیه حاکى از آن است که قبل از فتح طائف که در شوال سال هشتم هجرى اتفاق افتاد۳۹ مسئله حجاب و رعایت حریم زنان مطرح بوده است.

این روایات اگر چه از نظر سند و دلالت نیازمند بررسى است، اما روى هم رفته حاکى از این موضوع است که حجاب قبل از آن که بین مسلمانان و ایرانیان یا رومیان ارتباطى بر قرار شود، تشریع شده و پشتوانه اى دینى داشته است و چنین نبود که پس از تعامل با دیگر ملل، بین مسلمانان پیدا شده باشد.

زمان بر قرارى ارتباط میان اسلام و ایران و روم

سر آغاز ارتباط ایرانیان و رومیان با اسلام به زمانى باز مى گردد که رسول خدا ـ علیه آلاف التحیه و الثناء ـ تصمیم گرفت دعوت خویش را گسترش داده و ایران و روم و ملل دیگر را به اسلام دعوت نماید. بر اساس گزارش هاى تاریخى، پیامبر ـ علیه آلاف التحیه و الثناء ـ در سال ششم هجرى براى حاکمان ایران و روم نامه نگارى و دعوت خویش را از ایشان آغاز کرد. البته این مرحله، ارتباطى برقرار نشد و ارتباط ایرانیان با مسلمانان تا زمان خلیفه دوم در همین حد باقى ماند و در دوره حکومت خلیفه دوم که مسلمانان ایران را فتح کردند ارتباط تنگاتنگى میان آن ها به وجود آمد و زمینه تأثیر گذارى ها و تعامل فرهنگى فراهم شد. ارتباط میان رومیان و مسلمانان نیز به همین دوران باز مى گردد.

با مقایسه اى سطحى میان تاریخ نزول آیات حجاب و تشریع حجاب در اسلام و زمان پیدایش ارتباط میان مسلمانان عرب و دیگر ملل، نادرستى پندار تسرّى حجاب از سایر ملل به اسلام عیان مى گردد.

پرده نشینى

ممکن است کسانى که مدعى شده اند که حجاب از ایران و روم بین اعراب مسلمان راه یافته، مقصودشان از حجاب پرده نشینى زنان باشد. شهید مطهرى بعد از تخطئه این ادعا که حجاب از ایران یا جاى دیگرى به اسلام وارد شده باشد و ارائه شواهد مختصرى بر این امر، مى فرماید:

فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب، حجاب از آن چه در زمان رسول اکرم وجود داشت شدیدتر شد نه این که اسلام اساساً به پوشش زن هیچ عنایتى نداشته است.۴۶

البته برخى سخت گیرهاى از جانب خلیفه دوم، حتى در زمان حیات رسول خدا(صلى الله علیه وآله)گزارش شده که در برخى موارد با عکس العمل برخى زنان رسول خدا رو به رو شده است. صحت و سقم این گزارش ها و در مرحله بعد یافتن منشأ این طرز فکر امرى در خور بررسى و پژوهش است. بعید نیست که سخنان ویل دورانت و جواهر لعل نهرو ـ در ابتداى نوشته نقل شد ـ صرفاً ناظر به پرده نشینى زنان باشد و به ستر و پوشش آنان عنایتى نداشته اند.

برخى محققان نیز منکر پشتوانه دینى براى نقاب زدن و برقع بر چهره افکندن شده اند و آن را رسمى دانسته اند که از دیگر ملل وارد فرهنگ اسلامى شده، البته این خود نیازمند تحقیقى مستقل است.۴۷

نتیجه گیرى

اگر چه رسم حجاب در بین اقوام غیر عرب مرسوم بوده است اما حجاب در بین زنان عرب نشأت گرفته از اقوام دیگر نیست. حکم حجاب به طور واضح در سال هشتم هجرى نازل شد و این زمانى بود که هنوز اسلام از جزیره العرب پاى بیرون نگذاشته بود و به دنبال آن، زنان مسلمان عرب از این دستور پیروى کردند. در دو سال باقیمانده از عمر رسول خدا گزارش هایى موجود است که آن جناب با کسانى که هنوز خود را با وضعیت جدید تطبیق نداده بودند برخورد مى نمود.

کتاب نامه
۱٫ سیوطى، عبدالرحمان، الاتقان، [بى جا، بى تا].
۲٫ جصاص، احمد، احکام القران، بیروت، دارالکتاب العربى، [بى تا].
۳٫ مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، [بى تا].
۴٫ زرکشى، محمد، البرهان، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ ق.
۵٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ابوطالب صارمى و…، چاپ سوم: تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ۱۳۷۱٫
۶٫ معرفت، محمدهادى، التمهید فى علوم القران، قم، مطبعه مهر، ۱۳۹۶٫
۷٫ طبرى، محمد، جامع البیان فى تاویل القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ ق.
۸٫ عاملى، جعفرمرتضى، حدیث الافک، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۰ ق.
۹٫ طوسى، محمد، الخلاف، قم، موسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۷ ق.
۱۰٫ سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۳ ق.
۱۱٫ ابوزید، نصرحامد، دوائر الخوف، بیروت، المرکز الثقافى العربى، چاپ سوم، ۲۰۰۴ م.
۱۲٫ اردبیلى، احمد، زبده البیان، قم، انتشارات مومنین، ۱۴۲۱ م.
۱۳٫ سجستانى، سلیمان، سنن أبى داود، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ ق.
۱۴٫ مازندرانى، ملاصالح، شرح اصول کافى، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق.
۱۵٫ شوکانى، محمد، فتح القدیر، عالم الکتب، [بى جا، بى تا].
۱۶٫ کاشانى، فیض، الصافى، تهران، مکتبه الصدر، ۱۴۱۶ ق.
۱۷٫ جوهرى، اسماعیل، الصحاح تاج اللغه العربیه و صحاح العربیه، چاپ هفتم: بیروت، دار العلم للملائین، ۱۴۰۷ق.
۱۸٫ عسقلانى، ابن حجر، فتح البارى شرح صحیح البخارى، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، [بى تا].
۱۹٫ الکوفى، احمد، فتوح البلدان، بیروت، دار الندوه الجدیده، [بى تا].
۲۰٫ راوندى، قطب الدین، فقه القران، قم، مکتبه آیه الله عظمى مرعشى، ۱۴۰۵ ق.
۲۱٫ کلینى، محمد، کافى، چاپ سوم: تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق.
۲۲٫ سیورى، فاضل مقداد، کنز العرفان، تهران، مرتضوى، ۱۳۶۹٫
۲۳٫ طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، چاپ دوم، الثقافه الاسلامیه، ۱۴۰۸ ق.
۲۴٫ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، موسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۵ ق.
۲۵٫ مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، قم، صدرا، ۱۴۲۰ ق.
۲۶٫ حلى، حسن بن یوسف، مختلف الشیعه، قم، موسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۲ ق.
۲۷٫ عسکرى، مرتضى، معالم المدرستین، چاپ ششم: [بى جا]المجمع العلمى الاسلامى، ۱۴۱۶ ق.
۲۸٫ راغب اصفهانى، حسین، مفردات الفاظ قرآن، قم، ذوى القربى، ۱۴۱۶ ق.
۲۹٫ صدوق، محمد، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ق.
۳۰٫ رشیدرضا، محمد، المنار، چاپ دوم: بیروت، دار المعرفه، [بى تا].
۳۱٫ طباطبائى، محمدحسین، المیزان، قم، جامعه مدرسین، [بى تا].
۳۲٫ کاشانى، فیض، الوافى، اصفهان، مکتبه امیر المومنین(علیه السلام)، ۱۴۰۶ ق.
۳۳٫ حرعاملى، محمد، وسائل الشیعه، قم، آل البیت(علیهم السلام)، ۱۴۱۴ ق.

——————————————————————————–
۱٫ کارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن.
۲٫ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۴، ص ۲۸۲٫
۳٫ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۳۸۶ ـ ۳۹۱٫
۴٫ محمد ابن درید، جمهره اللغه، ذیل واژه حجب.
۵٫ احمد فیومى، مصباح المنیر، واژه حجب: «حجبه حجبا من باب قتل منعه و منه قیل للستر حجاب لانه یمنع المشاهده و قیل للبواب حاجب لانه یمنع من الدخول و الاصل فى الحجاب جسم حائل بین جسدین و قد استعمل فى المعانى… .».
۶٫ مرتضى مطهرى، همان، ج ۱۹، ص ۴۳۰ـ ۴۲۹٫
۷٫ ابوالقاسم راغب اصفهانى، مفردات راغب، ذیل ماده «حجب».
۸٫ مرتضى مطهرى، همان، ج ۱۹، ص ۴۳۰٫
۹٫ ر.ک:على اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ذیل واژه حجاب.
۱۰٫ ر.ک: حسن نجفى، جواهر الکلام، ج ۸، ص ۱۶۲ـ۱۷۵٫
۱۱٫ همان، ج ۲۹، ص ۷۵ـ۸۰٫
۱۲٫ مرتضى مطهرى، همان، ج ۱۹، ص ۴۳۰ـ۴۳۱٫
۱۳٫ محمد على ایازى، فقه پژوهى قرآنى، ص ۱۹۲ـ۱۹۴٫
۱۴٫ ویل دورانت، همان، ج ۱، ص ۴۳۳ـ۴۴۴ و نیز ر.ک: مرتضى مطهرى، همان، ج ۱۹، ص ۳۸۵ـ۳۹۱٫
۱۵٫ مرتضى مطهرى، همان، ج ۱۹، ص ۳۹۰٫
۱۶٫ احزاب، آیه هاى ۳۲ ـ ۳۳٫
۱۷٫ همان، آیه ۵۹٫
۱۸٫ در کتاب الانوار تالیف ابوالحسن بکرى ـ یکى از منابع کتاب بحار الانوار ـ هنگام گزارش بازگشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از سفر شام و ملاقات ایشان با خدیجه سخن از حجاب و برداشتن حجاب است که ممکن است حاکى از وجود این رسم در بین زنان بزرگ آن دوره باشد و رفتارى شخصى به حساب آید و با آن چه در نقل هاى تاریخى که بیان گر رویه حاکم بر اجتماع بوده منافات ندارد. (ر.ک: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۵۲). البته باید توجه داشت که برخى از علما به کتاب او انتقادهایى داشته اند. (ر.ک: مرتضى عسکرى، معالم المدرستین، ج ۱، ص ۲۹۱).
۱۹٫ ر.ک: جواد على، المفصل فى تاریخ العرب، ج ۴، ص ۶۱۷; یحیى جبورى، الجاهلیه، ص ۷۲ و مرتضى مطهرى، همان، ج ۱۹، ص ۳۸۵ـ۳۹۱٫
۲۰٫ این آیه در صفحه قبل ذکر شد.
۲۱٫ محمد کلینى، کافى، ج ۵، ص ۵۲۱: «استقبل شاب من الانصار امرأه بالمدینه وکان النساء یتقنعن خلف آذانهن فنظر إلیها وهى مقبله فلمّا جازت نظر إلیها و دخل فى زقاق قد سمّاه ببنى فلان فجعل ینظر خلفها واعترض وجهه عظم فى الحائط أو زجاجه فشقّ وجهه فلما مضت المرأه فإذاً الدماء تسیل على صدره وثوبه فقال: واللّه لآتین رسول الله(صلى الله علیه وآله) ولأخبرنه قال: فأتاه فلمّا رآه رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال له: ما هذا ؟ فأخبره فهبط جبرئیل(علیه السلام) بهذه الآیه: «قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم ویحفظوا فروجهم ذلک أزکى لهم إنّ الله خبیر بما یصنعون.» آیت الله خوئى این روایت را معتبره مى داند. (کتاب النکاح، ج ۱، ص ۵۱). مرحوم محقق داماد نیز این روایت را صحیحه دانسته است. (به نقل از: تقریرات درس صلاه مرحوم محقق داماد، ص ۳۳۷).
۲۲٫ به نقل: از محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج ۱۵، ص ۱۱۶ و ر.ک: فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۳٫
۲۳٫ ابن جریر طبرى، ابن جریر، جامع البیان، ج ۹، ص ۳۰۶:«المرط بالکسر واحد المروط و هى اکسیه من صوف او خز کان یؤتزر بها». و ر.ک: اسماعیل جوهرى، صحاح جوهرى.
۲۴٫ «لما نزلت هذه الآیه «یدنین علیهن من جلابیبهن» خرج نساء الأنصار کان على رؤسهنّ الغربان من أکسیه سود یلبسنها» (جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۲۱).
۲۵٫ جلال الدین سیوطى، درالمنثور، ج ۵، ص۴۲: أخرج البخارى وأبو داود والنسائى وابن جریر ابن المنذر وابن أبى حاتم وابن مردویه والبیهقى فى سننه عن عائشه قالت: رحم الله نساء المهاجرات الُاوَل لما أنزل الله ولیضربن بخمرهن على جیوبهن أخذ النساء ازرهن فشققنها من قبل الحواشى فاختمرن بها».
۲۶٫ جلال الدین سیوطى، در المنثور، ج ۵، ص ۴۲٫ تا آن جا که تحقیق شد این مطالب در کتاب هاى روائى شیعى یافت نشد.
۲۷٫ ر.ک: ابوبکر جصاص، احکام القران، ج ۳، ص ۳۱۵ ـ ۳۱۹ و ۳۶۹ ـ ۳۷۲; سعید راوندى، فقه القران، ج ۲، ص ۱۲۷ ـ ۱۳۰ ; فاضل مقداد، کنزالعرفان، ج ۲، ص ۲۲۰ـ۲۲۴ و احمد اردبیلى، زبده البیان، ج ۲، ص ۶۸۴ ـ ۶۹۹٫
۲۸٫ یا نِسَاء النَّبِى لَسْتُنَّ کَأَحَد مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا. وَقَرْنَ فِى بُیوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیهِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاهَ وَآتِینَ الزَّکَاهَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ. … یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِى إِلَّا أَن یؤْذَنَ لَکُمْ إِلَى طَعَام غَیرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیث إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ یؤْذِى النَّبِى فَیسْتَحْیى مِنکُمْ وَاللَّهُ لَا یسْتَحْیى مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَاب ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمًا… .
۲۹٫ ر.ک:محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج ۲۰، ص ۳۷۶ـ۳۷۷; محمد زرکشى، البرهان، ج ۱، ص ۲۵۱; جلال الدین سیوطى، الاتقان، ج ۱، ص ۴۱ و ۴۳; محمد هادى معرفت، التمهید، ج ۱، ص ۱۰۶ـ۱۰۷٫
۳۰٫ جعفر مرتضى عاملى، حدیث الافک، ص ۱۲۹ «و الظاهر ان سوره النور قد ابتدا نزولها فى السنه الثامنه على وجه التقریب لأنّها نزلت بعد سوره النصر و سوره النصر نزلت فى سنه ثمان فقد ورد أن النبّى عاش بعدها سنتین فقط و بعد الأحزاب التى ابتدا نزولها فى سنه خمس و بینها و بین سوره النور حسب روایه ابن عباس عده سور»و نیز ر.ک: همان، ص ۱۳۷٫
۳۱٫ فخر الدین طریحى، مجمع البحرین، ذیل واژه جلباب.
۳۲٫ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۷۱: «عن النبى(صلى الله علیه وآله) قال للزوج ما تحت الدرع وللابن والاخ ما فوق الدرع ولغیر ذى محرم أربعه أثواب درع وخمار وجلباب وإزار».
۳۳٫ محمد صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۶۷; و محمد کلینى، همان، ج ۵، ص ۵۲۰٫
۳۴٫ابى داود سجستانى، سنن أبى داود، ج ۲، ص ۲۷۲٫
۳۵٫ محمد کلینى، همان، ج ۵، ص ۵۲۸٫
۳۶٫ ابن جریر طبرى، جامع البیان، ج ۹، ص ۳۰۵: «قالت عائشه دخلت على ابنه أخى لامى عبدالله بن طفیل مزینه فدخل النبى(صلى الله علیه وآله) فأعرض فقالت عائشه یا رسول االله إنّها ابنه أخى و جاریه: فقال: اذا عرکت المرأه لم یحلّ لها أن تظهر إلاّ وجهها».
۳۷٫ جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج ۵، ص ۴۲٫
۳۸٫ محمد عاملى، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۰۵; محمد کلینى، کافى، ج ۵، ص ۵۲۳ و ابن حجر عسقلانى، فتح البارى، ج ۹، ص ۲۷۴: «لا أراکما إلا من اولى الاربه من الرجال، فأمر بهما رسول الله(صلى الله علیه وآله)فعزبا الى مکان یقال له: العرایا».
۳۹٫ احمد کوفى، فتوح البلدان، ج ۱، ص ۶۵ و محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۱۶۸٫
۴۰
۴۲٫ فیض کاشانى، الوافى، ج ۲۱، ص ۴۷۴، پاورقى.
۴۳٫ ابوالحسن مازندرانى، شرح اصول کافى، ج ۳، ص ۱۶۵، پاورقى.
۴۴٫ براى آشنایى با نقل هاى گوناگون این روایت ر.ک: ابوعبدالله بخارى، صحیح بخارى، ج ۲، ص ۱۴۰و ۲۱۸; محمد طوسى، الخلاف، ج ۲، ص ۲۴۹ و ۳۸۶ و حسن حلى، مختلف الشیعه، ج ۴، ۳۱۹٫
۴۵٫ ر.ک: جواد کاظمى، مسالک الافهام الى آیات الاحکام، ج ۳، پاورقى ص ۲۷۸ـ۲۷۹٫
۴۶٫ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۳۹۰٫
۴۷٫ محمد رشید رضا، المنار، ذیل آیات نور; نصر حامد ابوزید، دوائر الخوف، ۲۴۰; و جواد على، المفصل فى تاریخ العرب، ج ۴، ص ۶۱۷٫

منبع:فصلنامه تاریخ درآینه پژوهش، شماره سوم

 

مطالب مرتبط

4+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz