Your SEO optimized title page contents

شهرقشنگ-برهانی

سلام دوست عزیز

متشکریم ازاینکه وبسایت شهرقشنگ -برهانی را انتخاب نمودید

لطفا از بقیه صفحات سایت دیدن فرمایید

                ما را با نظرات وپیشنهادات خود یاری دهید                      

         

425+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۲۶

فرهنگ…!؟

فرهنگ …!؟

 

فرهنگ جدید یا فرهنگ زدایی

همواره فرهنگ مانند همه پدیده‌ها، دارای تاریخ خاص است و مطالعه آن بدون ملاحظه شرایط محیطی و تحولات تاریخی ممکن نخواهد بود، محققان و صاحب‌نظران فرهنگ‌شناس تاکنون ده‌ها تعریف یا توصیف درباره فرهنگ ارائه داده‌اند. به فرهنگ به‌عنوان یکی از مهم‌ترین طرح‌های روبه‌رشد دانشگاهی در قرن بیستم پرداخته و به یک رشته بین‌المللی بدل شد و در کانون بررسی‌های بسیاری از محافل آکادمیک قرار گرفت. اما متأسفانه تاکنون مفهوم جامعی در ارتباط با فرهنگ ارائه نشده است. تلاش‌های فراوانی در این حوزه انجام شده است، ولی هیچ یک از آن نقاط مرکزحقیقی این دایره نیست.

سالگرد رحلت علامه محمدتقی جعفری، خالی از لطف ندیدم دیدگاه ایشان را (هر چند حق مطلب شاید در این مختصر ادا نمی‌شود) در ارتباط با فرهنگ ارائه دهم.

علامه تعریف فرهنگ را این‌گونه بیان می‌کنند:

«فرهنگ عبارت است از کیفیت یا شیوه بایسته و شایسته برای آن دسته از فعالیت‌های حیات مادی و معنوی انسان‌ها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در حیات معقول تکاملی باشد».

فرهنگ هستی پیچیده‌ای از ایده‌ها و اشیای مادی است که مردم جامعه آ‌ن را تولید کرده و برای ساماندهی زندگی جمعی‌شان، آن را به کار می‌برند. درمورد فرهنگ باید به این چند نکته توجه کرد:

1ـ فرهنگ مخلوق انسانی است.

2ـ فرهنگ هستی‌ای پیچیده است.

3ـ ایده‌ها و اشیا، عناصر آن هستند.

4ـ شرایط در تولید آن موثر است.

5 ـ امکانی برای ساماندهی زندگی انسان‌ها در سطح فردی و جمعی است. ضمنا افراد و گروه‌های اجتماعی و نسل‌های متعدد از تجربه یکدیگر در تقویت و ارتقای فرهنگ بهره می‌برند. همین‌طور آیندگان نیز امکان این را دارند که در فرهنگ ساخته شده نسل‌های گذشته، دخل و تصرف کرده و فهم خود را از سابقه فرهنگی با توجه به شرایط محیطی ارائه دهند.

علامه محمدتقی جعفری، نگرانی از آینده فرهنگ تکاملی را این‌گونه شرح می‌دهد: «آن هنگام که افراد بشر نخواهند با آزادی شرافتمندانه به هماهنگی و وحدت برسند با جبر ناآگاهانه در میان دندانه‌های زندگی ماشینی، پهلوی هم قرار گرفته و با کمال بی‌اعتنایی به حقیقت، این وضع جدید خود را وحدت انسان‌ها خواهند نامید و اگر روزی فرا رسد که بلای خانمانسوز فرهنگ‌زدایی در خاندان بشریت آ‌ن اندازه ریشه‌دار شود که حتی بتواند اصول مشترک ارزش‌های فرهنگ تکاملی اقوام و ملل را تباه سازد، دلیل قطعی بر ناتوانی شرم‌آور مدیریت‌های جوامع خواهد بود، زیرا آنان نتوانسته‌اند پس از آن همه تکاپوهای تکاملی قرون و اعصار به‌وسیله انبیای الهی، حکما، اخلاقیون و فداکاری‌های انسان‌های وارسته و شهدای راه آزادی و شرف انسانی، افراد نوع بشر را در اعتقاد و عمل به اصول ارزش‌های فرهنگ تکاملی هماهنگ و متحد بسازند، ناچار آنان را تنزل داده و در موقعیت ناآگاه دندانه‌های ماشین متحد ساختند که از حیات بسیار با عظمت انسانی و جمال و جلال بی‌نهایت آن، تنها لذایذ حیوانی را دریابند و در عرصه زندگی جز قدرت بازی و سلطه‌گری‌ و من‌پرستی‌ افزون به همان دندانه‌های ناآگاه ماشین، چیز دیگری نداشته باشند.

3+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar

مرداد ۲۳

شهید محسن حججی +وصیت‌نامه شهید محسن حججی

شهید محسن حججی

شهید محسن حججی

شهید محسن حججی متولد 21 تیرماه 1370 در شهرستان نجف‌آباد است که سال 1385 وارد  فعالیت‌های فرهنگی شد و در سال 1391 ازدواج کرد، ثمر ازدواج وی پسری به نام علی است که یک و نیم سال دارد. روز دوشنبه 16 مرداد 1396 به اسارت دشمن درآمد و در روز چهارشنبه 18 مرداد 1396 در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

 

وصیت‌نامه شهید محسن حججی را با هم می‌خوانیم:

حالا که دستهایم بسته است می‌نویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستاده‌ام و ایستاده‌ام رو به همه شما، روبه رفقا، رو به خانواده‌ام، روبه رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزاده‌ای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمه‌گاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنه‌ای و فرمانده‌ام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمده‌ایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد.

آسمان اینجا شبیه هیچ‌جا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیده‌ام یا آسمان بیابان‌های سال‌های خدمتم، اینجا بوی دود و خون می‌آید. کم‌کم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظه‌های آخر که حرامیان دوره‌ام کرده‌اند می‌خواهم قصه بگویم و قصه که می‌گویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم می‌شود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانواده‌اش پر می‌کند، اما حتما قصه‌ام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.

قصه کودکی‌ام که با پدرم در روضه‌های مولا ابا عبدالله الحسین(ع) شرکت می‌کردم، قصه لرزش شانه‌های پدر و من که نمی‌دانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس می‌گفت و توصیه می‌کرد:

«پسرم دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچ وقت تمام‌شدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود ان‌شاالله روزی هم نوبت تو خواهد شد».

دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه می‌گفت تو را محسن نام گذاشتم به یاد محسن سقط شده خانم حضرت زهرا(س). مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچه‌های بزرگی به‌رویم باز شد اما نمی‌دانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید.

بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادر جان حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم. مادرم…. نکند لحظه‌ای شک کنی به رضایتت که من شفاعت کننده‌ات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقبی نزد حضرت زهرا (س) سرم را بدست بگیر و سرفراز باش چون ام‌وهب.

مادر یادت هست سال‌های کودکی و مدرسه، پس از دبستان و مقاطع تحصیلی و بالاتر، همیشه احساس می‌کردم گمشده‌ای دارم و اینقدر به مادرمان حضرت زهرا(س) متوسل شدم تا در سال 1385 و اوج جوانی مسیری را برایم روشن کردند و آن مسیر آشنایی با شهید کاظمی و حضور در موسسه‌ای تربیتی فرهنگی به همین نام بود.

همان سال‌ها بود که مسیر زندگیم را پیدا کردم و حاج احمد کاظمی شد الگوی زندگی و یار لحظه لحظه زندگی من، خیلی زود حاج احمد دستم را گرفت و با شرکت در اردوهای جهادی، هیئت، کار فرهنگی و مطالعه و کتاب‌خوانی رشد کردم. انگار حاج احمد دستم را گرفت و ره صد ساله را به‌سرعت پیمودم. سربازی و خدمت در مناطقی دور افتاده را انتخاب کردم و تو مادر ببخش که آن روزها مثل همیشه چقدر نگرانم بودی.

و ازدواج که آرزوی شما بود. با دختری که به واسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است. همنام حضرت زهرا(س) و از خانواده‌ای که به‌شرط اینکه به‌دلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و با ایمانی باشم دختر مومن و پاکدامنشان را با مهریه‌ای ساده به عقدم در آوردند و من هم تنها خواسته‌ام از ایشان مهیا‌کردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی را تشکیل دادیم. خانواده‌ای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند. همین جا بود که احساس کردم یکی از راه‌های رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.

و همسرم و همسرم… می‌دانم و می‌بینم دست حضرت زینب (س) که قلب آشوبت را آرام می‌کند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمی‌آورد برایم، بلکه مطمئنم می‌کند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت به اقتدای پدر سربازی کند.

حالا انگار سبکتر از همیشه‌ام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که می‌آید، بوی مجلس هیئت موسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین بخیر که گفت موسسه خون می‌خواهد و این قطره‌ها که بر خنجر می‌غلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیب‌الخضیب شدنم را هموار کرد.

خدالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که می‌بینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمی‌شد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتما سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.

اینجا رضا برضاک را می‌خواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بی‌سر را می‌بینم که هم دوش زینب آمده‌اند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعله‌های شرارت می‌سوزند و من بدن بی‌پیکرم را می‌گذارم برای گمنامی برای خاک زمین

10+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۲۱

شهیدمحسن حججی ،شهید مدافع حرم،+مجموعه کامل عکس های شهید محسن حججی +همسر وفرزند+عکس نوشته+پیام ها ودل نوشته ها

شهیدمحسن حججی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ 
هر روز قصه کربلا در حال تکرار است …
عده ای در لشکر حسینی اند و عده ای در لشکر کفر…
و ما در کجای این واقعه ایستاده ایم؟؟ .
آری شهدا سرداران سپاه حسین علیه السلام هستند…
و چه زیباست پای معشوق سر دادن و فدا شدن.. .
ما چه دیده ایم؟؟ جز ما رأیتُ الّا جمیلا

,محسن حججی ,شهادت محسن حججی , شهید محسن حججی , مدافع حرم, نحوه شهادت محسن حججی ,تصاویر شهادت محسن حججی , عکس شهادت محسن حججی , اسیر ایرانی داعش،
,محسن حججی ,شهادت محسن حججی , شهید محسن حججی , مدافع حرم, نحوه شهادت محسن حججی ,تصاویر شهادت محسن حججی , عکس شهادت محسن حججی , اسیر ایرانی داعش،

مداحی رضا نریمانی برای شهید محسن حججی

#محسن حججی # شهادت محسن حججی # شهید محسن حججی # لحظه شهادت محسن حججی # نحوه شهادت محسن حججی # تصاویر شهادت محسن حججی # عکس شهادت محسن حججی # اسیر ایرانی داعش
#محسن حججی # شهادت محسن حججی # شهید محسن حججی # لحظه شهادت محسن حججی # نحوه شهادت محسن حججی # تصاویر شهادت محسن حججی # عکس شهادت محسن حججی # اسیر ایرانی داعش

 
,محسن حججی ,شهادت محسن حججی , شهید محسن حججی , مدافع حرم, نحوه شهادت محسن حججی ,تصاویر شهادت محسن حججی , عکس شهادت محسن حججی , اسیر ایرانی داعش،
,محسن حججی ,شهادت محسن حججی , شهید محسن حججی , مدافع حرم, نحوه شهادت محسن حججی ,تصاویر شهادت محسن حججی , عکس شهادت محسن حججی , اسیر ایرانی داعش،

واژه شهادت برازنده همسر شما شهید محسن حججی بود….. .
تسلیت برای شهادت واژه ای بی معناست..
 شهادت همسر شما را تبریک میگویم
و برای شما طلب صبر زینبی و گامی استوار در این مسیر سخت و زیبا دارم

ادامه‌ی این مطلب را بخوانید »

8+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۱۰

(The Life of Imam Ali bin Mousa al-Reza (PBUH

( Imam Ali bin Mousa al-Reza (PBUH

زندگینامه امام رضا علیه السلام

حیاه الامام  علی بن موسی الرضا علیه السلام

Introduction

Imam Ali bin Mousa al-Reza (PBUH), the eighth Imam of Shiites , is of the progeny of Prophet Muhammad(PBUH&HP) and his eighth successor. At age 35 he became the leader of the Islamic union. His life was contemporary to the Abbasid reign and therefore, he suffered great difficulties made by the Abbasids. Finally, he was martyred by Ma’moon (the contemporary Abbasid Caliph) at the age of 55. This article will briefly discuss an overview of his life

His name, title and honorary name

His name is Ali, his title is Abu al-Hassan, and his most famous honorary name is “Reza”, meaning “Satisfaction”.  According to his son, Imam Muhammad Taqi (PBUH), the ninth Imam, “The glorious and mighty Lord named him Reza because Allah was pleased with him in the heavens and the Prophet of Allah and the Imams of guidance were pleased with him on earth”. Also, his friends and relatives and even his enemies were satisfied with him (because of his great moral qualities)”

One of his famous titles is Alim Al Muhammad (scholar of Prophet’s progeny).  His success in the different disputes with the scholars of various religions indicates his high knowledge. We will discuss some incidents in this article. This ability and superiority in knowledge is a proof for his Imamat, as it can be inferred from his sayings, all this knowledge is revealed

ادامه‌ی این مطلب را بخوانید »

10+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۰۸

معرفی گل حنا

گل حنا

گل حنا از خانواد‌ه بالزامینا است و د‌ر حد‌ود‌ چهارصد‌گونه مختلف د‌ارد‌ و د‌ر مناطق مرطوب به خوبی رشد‌ می‌کند‌.
د‌ر بیشتر خانه‌هایی که آب و هوای مد‌یترانه‌ای د‌اشته باشند‌، د‌ر فضای آزاد‌ پرورش د‌اد‌ه می‌شود‌. د‌ر هر موقع از سال قلمه آن د‌ر ماسه شسته به خوبی ریشه می‌د‌هد‌.
از گونه‌های مهم آن امپشنز والرانا است که د‌ر تمام فصول بهار و تابستان و پاییز گل می‌د‌هد‌.
نوع هولستی‌ای د‌ارای ساقه‌های قرمز و گل‌های صورتی و برگ‌های سبز کاهویی است که خطوط قهوه‌ای رنگی د‌ر مسیر رگبرگ‌های آن د‌ید‌ه می‌شود‌ و ارتفاع آن به شصت سانتیمتر می‌رسد‌ و گل آن تقریباً د‌ر تمام یک فصل روی بوته باقی می‌ماند‌. انواع د‌یگر آن د‌ارای برگ ارغوانی با خطوط قرمز رنگ هستند‌ و بعضی د‌یگر با رنگ زرد‌ طلایی و حاشیه سبز متالیک و خطوط قرمز روی رگبرگ‌ها د‌ید‌ه می‌شوند‌.
برای آنکه بوته پرپشت و انبوه شود‌، لازم است به طور مرتب نوک شاخه‌های جوان را ببند‌یم تا شاخه انبوه شود‌. د‌ر اول بهار یک هرس کامل روی سرشاخه‌ها انجام می‌د‌هند‌، شاخه‌های این گیاه آب د‌ار و ترد‌ است و چنانچه برگ‌ها کم رنگ شد‌ه و شاخه‌ها، ترد‌ی خود‌ را از د‌ست بد‌هند‌، گیاه احتیاج به تقویت د‌ارد‌.د‌ر تمام طول د‌وره رشد‌ باید‌ با کود‌های تقویتی مایع، آن را تغذیه کرد‌ و چنانچه هوای محیط‌گرم شود‌، باید‌ آن را به محل خنکی منتقل کرد‌ و د‌ر تمام فصل تابستان باید‌ خاک گلد‌ان مرطوب باشد‌.

نگهد‌اری

 د‌رجه حرارت؛ حد‌اقل د‌رجه حرارت گل‌حنا د‌ر زمستان ۱۲ـ۱۳ د‌رجه است و چنانچه د‌ر محیط گرم‌تری قرار گیرد‌، به گل‌د‌هی خود‌ اد‌امه می‌د‌هد‌، ولی د‌ر هر صورت گیاه احتیاج به استراحت زمستانه د‌ارد‌.

 نور؛ این گیاه باید‌ از تابش مستقیم آفتاب محفوظ بماند‌، ولی د‌ر زمستان، نگهد‌اری آن برای چند‌ ساعت د‌ر آفتاب برای اد‌امه گل‌د‌هی مفید‌ خواهد‌ بود‌.

آبیاری؛ د‌ر فصل تابستان هر روز احتیاج به آبیاری د‌ارد‌ و د‌ر زمستان هفته‌ای د‌و روز.

رطوبت هوا، محیط مرطوب برای گل حنا بسیار مفید‌ است، ولی از پاشید‌ن آب روی بوته، به خصوص گل‌ها باید‌ خود‌د‌اری کرد‌.

تعویض گلد‌ان؛ ماد‌ام که حجم گلد‌ان از ریشه پر نشود‌، بوته، گل نخواهد‌ د‌اد‌.
بنابراین هر چند‌ سال یک مرتبه د‌ر صورت لزوم، گلد‌ان تعویض می‌شود‌.

مشکلات پرورشی

افتاد‌ن برگ‌ها؛ علت آن نگهد‌اری گلد‌ان د‌ر محیط سرد‌، برای مد‌ت طولانی است. همچنین آبیاری نامرتب و یا حمله کنه قرمز یا شته از علل د‌یگر آن است.

پژمرد‌ه شد‌ن برگ‌ها؛ بعد‌ از یک خشکی طولانی خاک گلد‌ان، چنانچه گلد‌ان را پر از آب کنید‌، به طوری که د‌ر زیر گلد‌انی آب جمع شود‌، روز بعد‌، برگ‌ها د‌چار پژمرد‌گی می‌شوند‌، د‌ر هر صورت آبیاری بیش از حد‌، موجب پژمرد‌گی برگ‌ها می‌شود‌.

کمبود‌ گل؛ علت آن نور کم، تغذیه کم، تغذیه بیش از اند‌ازه، سرمای محیط و بالاخره تعویض گلد‌ان زود‌تر از موقع است.

زنگ‌زد‌گی ساقه؛ علت آن آبیاری بیش از اند‌ازه، به خصوص د‌ر زمستان و یا د‌ر نور کم است.

ریختن گل‌ها؛ علت آن نور کم، هوای خشک، خشک شد‌ن خاک گلد‌ان و حمله کنه قرمز است.

 د‌وکی شد‌ن ساقه‌ها؛ د‌ر این حالت شاخه‌ها نازک شد‌ه و فاصله برگ‌ها از هم زیاد‌ می‌شود‌.
علت آن نور کم همراه با گرمای زیاد‌ است. همچنین د‌ر بعضی از انواع پس از آنکه سن گیاه به چند‌ سال رسید‌، به این حالت د‌رمی‌آیند‌ که د‌ر این صـورت چاره‌ای برای آن نیست و باید‌ از گلد‌ان صرف نظر کرد‌.

بوته به گل نمی‌نشیند‌؛ علت آن تعویض گلد‌ان زود‌تر از موقع است، زیرا تا موقعی که تمام حجم گلد‌ان از ریشه پر نشود‌، گیاه به گل نمی‌نشیند‌.

حمله حشرات؛ کنه قرمز بیشتر د‌ر هوای گرم و خشک به گیاه حمله می‌کند‌. د‌ر این حالت سطح برگ برنزه شد‌ه، خال‌های قهوه‌ای رنگی روی آن ظاهرمی‌شود‌.

همچنین پشه سفید‌ و شته به سطح زیرین برگ حمله می‌کنند‌ و گیاه را ضعیف و برگ‌ها را پژمرد‌ه می‌کنند‌.

 

10+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۰۷

مختصرٌ من حیاه الإمام علیِّ بنِ موسى الرِّضا (علیه السّلام)

  

مختصرٌ من حیاه الإمام علیِّ بنِ موسى الرِّضا (علیه السّلام)

 

 وُلد الإمام علیُّ بنُ موسى الرِّضا (علیه السّلام) فی الحادی عشر من شهر ذی القعده ، یوم الخمیس أو یوم الجمعه ، بالمدینه سنه ثمان وأربعین ومئه ، بعد وفاه جدّه الصّادق (علیه السّلام) بأیّام قلیله ، وکان الإمامُ الصّادق (علیه السّلام) یتمنّى إدراکه .

فقد روی عن الإمام الکاظم (علیه السّلام) أنّه قال : (( سمعتُ أبی جعفرَ بنَ محمّد (علیهما السّلام) غیر مرّه یقول لی : إنّ عالمَ آلِ محمّدٍ (علیه السّلام) لَفِی صُلبِکَ ، ولیتنی أدرکتُهُ ؛ فإنَّهُ سمیُّ أمیرِ المؤمنین (علیه السّلام) ))(1) .

أمّا أبوه فهو الإمام موسى بن جعفر (علیه السّلام) ، وأمّا اُمّه فهی اُمُّ ولد یُقال لها : اُمّ البنین ، واسمها نجمه ، ویُقال : تکتم . اشترتها حمیده المُصفّاه اُمُّ الإمام موسى (علیه السّلام) ، وکانت من أفضل النِّساء فی عقلها ودینها ، وإعظامها لمولاتها .

وروی أنّ حمیده رأت فی المنام رسولَ الله (صلّى الله علیه وآله) یقول لها : (( یا حمیده ، هبی نجمهً لابنکِ موسى ؛ فإنّهُ سیُولد له منها خیرُ أهلِ الأرضِ )) . فوهبتها له ، فلمّا ولدت له الرِّضا (علیه السّلام) سمّاها الطَّاهره .

وروى الشیخ الصدوق (رحمه الله) عن نجمه اُمِّ الإمام الرِّضا (علیه السّلام) تقول : لمّا حملتُ بابنی علیٍّ لم أشعر بثقل الحمل ، وکنتُ أسمع فی منامی تسبیحاً وتهلیلاً وتمجیداً من بطنی ، فیفزعنی ذلک ویهولنی ، فإذا انتبهت لم أسمع شیئاً , فلمّا وضعتُهُ وقع على الأرض واضعاً یده على الأرض ، رافعاً رأسه إلى السماء , یُحرّک شفتیه کأنّه یتکلّم ، فدخل إلیّ أبوه موسى بن جعفر (علیه السّلام) فقال لی : (( هنیئاً لکِ یا نجمه کرامه ربِّک )) .

فناولته إیّاه فی خرقه بیضاء ، فأذّن فی اُذنه الیمنى وأقام فی الیسرى ، ودعا بماء الفراتِ فحنّکه به ، ثم ردّه إلیَّ وقال : (( خُذیه ؛ فإنَّهُ بقیّهُ اللهِ فی أرضِهِ ))(2).

وروی عن البزنطی قال : قلتُ لأبی جعفر (علیه السّلام) : إنَّ قوماً من مخالفیکم یزعمون أنّ أباک (علیه السّلام) إنّما سمّاه المأمونُ الرِّضا ؛ لما رضیه لولایه عهده .

فقال (علیه السّلام) : (( کذبُوا والله وفجروا ، بل اللهُ تبارک وتعالى سمّاه الرِّضا ؛ لأنّه کان رضیَّ الله عزّ وجل فی سمائه ، ورضیَّاً لرسوله والأئمَّه من بعده (علیهم السّلام) فی أرضه )) .

قال : فقلتُ له : ألم یکُنْ کلُّ واحدٍ من آبائک الماضین (علیهم السّلام) رضیَّ الله عزّ وجل ، ولرسوله والأئمَّه من بعده (علیهم السّلام) ؟

فقال : (( بلى )) .

فقلتُ : فلِمَ سُمِّی أبوک (علیه السّلام) من بینهم الرِّضا ؟

قال : (( لأنَّه رضیَ به المُخالفونَ من أعدائِهِ کما رضی به الموافقونَ من أولیائه ، ولم یکن ذلک لأحدٍ من آبائه (علیهم السّلام) ؛ فلذلک سُمِّی من بینهم الرِّضا (علیه السّلام ) ))(3) .

  ادامه‌ی این مطلب را بخوانید »

9+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۰۶

عکس نوشته ومتن های زیبا درباره مدافعان حرم (3)

مدافعان حرم,مدافع حرم,مدافعان حریم

رهبر انقلاب در دیدار با خانواده های شهدای مدافع حرم فرمودند: «حقیقتا هـم شهدای شما، هم خانواده ها، پدران، مادران و فرزندان آنان، حق بزرگی بر گردن همه ملت ایران دارند. این شهدا امتیازاتی دارند:

یکی این است کـه اینها از حریم اهل بیت در عراق و سوریه دفاع کردند و در این راه به شهادت رسیدند.

امتیاز دوم ایـن شهدای شما این اسـت کـه اینها رفتند با دشمنی مبارزه کردند که اگر اینها مبارزه نمی کردند این دشمن می آمد داخل کشور… اگرجلویش گرفته نمی شد ما باید اینجا در کرمانشاه و همدان و بقیه اسـتانها با اینها می جنگیدیم و جلوی اینهـا را می گرفتیم. در واقع ایـن شهدای عزیـز ما جـان خودشان را در راه دفاع از کشـور، ملت، دیـن، انقلاب اسلامی فـدا کردند.

امتیـاز سـوم هـم این است کـه اینهـا در غربت بـه شهادت رسیدند. این هـم یک امتیـاز بزرگی اسـت. این هـم پیش خدای متعال فرامـوش نمی شود.»

  عکس نوشته ومتن های زیبا درباره مدافعان حرم

عکس نوشته ومتن های زیبا درباره مدافعان حرم حضرت زینب(س)

عکس نوشته جدید مخصوص مدافعین حرم

ادامه‌ی این مطلب را بخوانید »

9+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۰۴

داستان هایی عاشقانه و عارفانه و آموزنده

 

داستان هایی عاشقانه و عارفانه و آموزنده

 

داستانعاشق واقعی

 

دختری می رفت ، پسری او را دید و دنبال او روان شد .
دختر پرسید که چرا پس من می آیی ؟ پسر گفت : بر تو عاشق شده ام .
دختر گفت : بر من چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختری بد صورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ دختر گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی ؟

ادامه‌ی این مطلب را بخوانید »

10+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۰۴

مجموعه داستان های کوتاه و آموزنده بهلول دانا عاقل ترین دیوانه

مجموعه داستان های کوتاه و آموزنده بهلول دانا عاقل ترین دیوانه

در این مطلب مجموعه داستان های کوتاه و شیرین بهلول دانا را آماده کرده ایم ، که در ادامه می توانید به مطالعه بپردازید.

 

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

داستان بهلول و فروختن خانه ای در بهشت

آورده اند که روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید.

پرسید : چه می کنی؟

گفت : خانه می سازم.

پرسید : این خانه را می فروشی؟

گفت : آری.

پرسید : قیمت آن چقدر است؟

بهلول مبلغی ذکر کرد.

زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و خود دور شد.

بهلول زر بگرفت و بر فقیران قسمت کرد.

شب هارون الرشید در خواب دید که وارد بهشت شده به خانه ای رسید و چون خواست داخل شود او را مانع شدند و گفتند این خانه از زبیده زوجه ی توست.

دیگر روز هارون ماجرا را از زبیده بپرسید.

زبیده قصه بهلول را باز گفت.

هارون نزد بهلول رفت و او را دید که با اطفال بازی می کند و خانه می سازد.

گفت : این خانه را می فروشی؟

بهلول گفت : آری

هارون پرسید : بهایش چه مقدار است؟

بهلول چندان مال نام برد که در جهان نبود.

هارون گفت : به زبیده به اندک چیزی فروخته ای.

بهلول خندید و گفت : زبیده ندیده خریده و تو دیده می خری میان این دو، فرق بسیار است.

 

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

داستان عقل بهلول

روزی خلیفه هارون الرشید از بهلول پرسید:

بزرگترین نعمت های الهی چیست؟

بهلول پاسخ داد:

عقل، چه در خبر است که چون خداوند اراده فرماید نعمتی را از بنده زایل کند اول چیزی که از وی سلب می نماید عقل است

عقل از رزق محسوب شده ولی افسوس که حق تعالی این نعمت را از من دریغ فرمود

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

داستان بهلول و الاغش

بهلول پای پیاده بر راهی می گذشت

قاضی شهر او را دید و گفت : شنیده ام ” الاغت سقط شده ” و تو را تنها گذارده است!

بهلول گفت : تو زنده باشی یک موی تو به صد تا الاغ من می ارزد

داستان جواب دندان شکن بهلول به هارون الرشید

روزی خلیفه از بهلول پرسید : تا به امروز موجودی احمق تر از خود دیده ای؟

بهلول گفت : نه والله این نخستین بار است که می بینم

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

داستان بهلول و حقیقت

روزی یکی از حامیان دولت از بهلول پرسید : تلخ‌ترین چیز کدام است؟

بهلول جواب داد : حقیقت است

آن شخص گفت : چگونه می‌شود این تلخی را تحمل کرد؟

بهلول جواب داد : با شیرینی فکر و تعقل !!!

داستان بهلول و شراب

روزی یکی از دوستان بهلول گفت : ای بهلول! من اگر انگور بخورم آیا حرام است؟

بهلول گفت : نه!

پرسید : اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم آیا حرام است؟

بهلول گفت : نه!

پرسید : پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟

بهلول گفت : نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟

گفت : نه!

بهلول گفت : حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم آیا دردت می آید؟

گفت: نه!

سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!

مرد فریادی کشید و گفت : سرم شکست!

بهلول با تعجب گفت : چرا؟ من که کاری نکردم!

این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی …

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

مجموعه داستان های کوتاه و آموزنده بهلول دانا عاقل ترین دیوانه

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

10+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar

مرداد ۰۲

تبریک میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختر

به جان پاک تو ای دختر امام، سلام
به هر زمان و مکان و به هر مقام، سلام
تویی که شاه خراسان بود برادر تو
بر آن مقام رفیع و بر این مقام، سلام  . . .

میلاد حضرت معصومه (س) مبارک باد

روز دختر بر دختران سرزمینم مبارک باد

با عرض تبریک میلاد خجسته کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیه السلام خدمت تمامی دوستان شهرقشنگی  و همچنین این روز خجسته را به دختران خوب وبسایت شهرقشنگ-برهانی تبریک عرض می نمائیم.

 

وتبریکی هم بگم به دخترای خوبم که عشق وتمام وجودمن هستند کوثر ولیلای عزیز تر از جانم

13+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar
  • avatar
  • avatar
صفحه 1 از 29512345678910...203040...قبلی »